نه اخگر از فسردان گرد خاکستر به بردارد؟
که آتش نیز در عهد رخش خاکی به سر دارد
نگاهی گر کند با ناز صد ره مصلحت بیند
چو من، سر رشتة او نیز بدخویی دگر دارد
چنین کز ناتوانی در رهش از پای افتادم
مگر باد صبا گرد مرا از خاک بر دارد
کجا آزادی اندر خواب بیند ناتوان مرغی
که دام خویش با خود در شکنج بال و پر دارد
کسی حسرت برد فیّاض را بر بیکلاهیها
که دایم بر سر از دولت کلاه درد سر دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و شاعرانه به احساسات و تبادلهای عاشقانه میپردازد. او به توصیف زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد. به ویژه گرایش به عشق و محبت، حسرت و دل تنگی در برابر فاصلهها و بدگمانیهایی که از جدایی و غفلت به وجود میآید، از مضامین اصلی شعر است. شاعر نشان میدهد که عشق و محبت همیشه با چالشها و غمها همراه است، و در نهایت، به زیبایی و شیرینی عشق و تأثیر آن بر روح و دل اشاره میکند.
هوش مصنوعی: آیا میتواند جرقهای که از آتش خاموش شده، خاکستر را کنار بزند؟ که خود آتش نیز در زمان انقراض جسم مادیاش باقی میماند.
هوش مصنوعی: اگر کسی با نگاهی مشکوک و دلربا به تو نگاه کند، به هزار و یک دلیل میتواند معنای صلح و دوستی را درک کند، اما در واقع، او نیز در دل خود ویژگیهای ناپسند دیگری دارد.
هوش مصنوعی: از آنجا که ناتوانی مرا به زمین انداخته، تنها امیدم این است که باد صبا مرا از خاک بلند کند.
هوش مصنوعی: مرغی ناتوان که در دام خود گرفتار است، هرگز نمیتواند خواب آزادی را ببیند.
هوش مصنوعی: کسی که در آرزوی بخشش و generosity است، بر بیکلاهیها افسوس میخورد؛ زیرا دائماً بر سر او از قدرت و ثروت مشکلاتی پیش میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوشا باد سحرگاهی، که بر گلشن گذر دارد
که هر فصلی و هر وقتی یکی حال دگر دارد
گهی بر عارض هامون ز برگ لاله گل پوشد
گهی بر ساحت صحرا ز نقش گل صور دارد
دم عیسیست، پنداری، که مرده زنده گرداند
[...]
مَلِک سنجر جهانداری به میراث از پدر دارد
پدر شادست در فردوس تا چون او پسر دارد
ز فرّ و رسم و آیینش بیاراید همیگیتی
که فَرّ عمّ و رسم جدّ و آیین پدر دارد
بدو نازد همی دولت که با دولت خرد دارد
[...]
مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد
که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد
دو در دارد: حیات و مرگ کاندر اوّل و آخر
یکی قفل از قضا دارد، یکی بند از قَدَر دارد
چو هنگام بقا باشد، قضا این قفل بگشاید
[...]
مرا گویند مولانا ترازوییست کز عدلش
نه میل این یکی دارد نه قصد آن دگر دارد
درین شک نیست کو همچون ترازوییست زین معنی
که میلش سوی آن باشد که او زر بیشتر دارد
هوا ز انسان خنک شد کز جنان حورا همی گوید
خنک آنکو درین سرما مقام اندر سقر دارد
ز مرغی کو خورد آتش حسدها میبرد مرغی
که طوبی آشیانست وز کوثر آبخور دارد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.