مصوّرگونه از رویت دهد حسن مثالی را
مهندس نسخه زابرویت برد شکل هلالی را
اگر پای نگاهت در میان نبود که خواهد کرد
به حسن لمیزل پیوند عشق لایزالی را؟
من از نازی که با مه داشت ابروی تو میگفتم
که بر طاق بلندی مینهد صاحب کمالی را
رمد مضمون بکری بود در دیوان هجرانش
نوشتم بر بیاض چشم خود این بیت عالی را
من و خمیازهپردازی به آغوشی که شب یادش
کند در پهلوی من خار گلهای نهالی را
چسان فکر برون رفتن کند عاشق ز بزم او؟
که بر پا دام بیند حلقههای نقش قالی را
به یاد «طالب آمل» چو چشمی تر کنم فیّاض
به یاران رسم گردانم هوای برشکالی را را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی شیشهای اشاره دارد که نماد عشق و دل شکسته است. او از ساقی میخواهد شیشه را با ناز و دقت نگه دارد و به یادآوری میکند که دیگر نمیتواند منتظر باشد. شاعر با احساساتی عمیق، از باده تلخی سخن میگوید که به بهتر است یکبار بنوشد و خود را از سنگینیها رها کند تا سبکبار شود. به طور کلی، شعر به موضوعات عشق، درد و رهایی از بارهای زندگی میپردازد.
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو به گونهای نقش بسته که شبیه به طراحی یک مهندس است و با دقت و زیبایی، شکل هلالی را ترسیم کرده است.
هوش مصنوعی: اگر نگاه تو در میان نباشد، عشق پایدار و جاودانهات چه معنا خواهد داشت و چه عظمتی خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: من از زیبایی و جذابیت ابروی تو سخن میگویم که همچون تاجی بر سر کسی با کمال و مقام ارزندهای قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: مضمون جدیدی را در مجموعه شعرهای مرتبط با جدایی و دوری او نوشتم و این شعر زیبا را بر روی سفیدی چشم خود جستجو کردم.
هوش مصنوعی: در آغوشی که شب آن را به خاطر دارد، من و خمیازهای که مانند خواب میماند، به کنار هم نشستهایم و در کنار من، خارهای گلهای نهالی قرار دارند.
هوش مصنوعی: عاشق چگونه میتواند از جشن و سرور معشوق خارج شود، در حالی که زیباییهای دنیای او، همانند حلقههای نقش و نگار روی قالی، او را محاصره کرده است؟
هوش مصنوعی: به یاد «طالب آمل» میکوشم که با چشمی پر از اشک، مهربانی و بخشندگیام را به دوستانم تقدیم کنم و همواره در تلاش هستم که شوق و محبت را در وجودشان زنده نگه دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز زلفت زنده میدارد صبا انفاس عیسی را
ز رویت میکند روشن خیالت چشم موسی را
سحرگه عزم بستان کن صبوحی در گلستان کن
به بلبل میبرد از گل صبا صد گونه بشری را
کسی با شوق روحانی نخواهد ذوق جسمانی
[...]
بیا ای موسیی کز کف عصا سازی تو افعی را
به فرعونان خود بنما کرامتهای موسی را
به یکدم ای بهار جان، کنی سرسبز عالم را
ببخشی میوهٔ معنی درخت خشک دعوی را
بده هر میوه را بویی، روان کن هر طرف جویی
[...]
زهی با صورت خوبت تعلق اهل معنی را
ز نقش روی تو زینت نگارستان دنیی را
درین ویرانه قالب ندارد جانم آرامی
که دل بردی بدان صورت سراسر اهل معنی را
مرا روی تو محبوبست همچون مال قارون را
[...]
اگر حُسن تو بگشاید، نقاب از چهره دعوی را
به گِل رضوان بر انداید، درِ فردوس اعلی را
وگر سروِ سر افرازت، ز جنّت، سایه بردارد
دگر برگ سر افرازی، نباشد شاخ طوبی را
بهار عالم حُسنت، جهان را تازه میدارد
[...]
بهشت و حور، بی وصلت، حرام است اهل معنی را
کزان وصل تو مقصود است مشتاق تجلی را
قیامت گر بیندازی ز قامت سایه طوبی
به زیر سایه بنشانند اهل روضه، طوبی را
جمالت گرنه در جنت نماید جلوه ای هر دم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.