به فکر کار نیفتاده روزگار گذشت
کنون چه کار کند کس که وقت کار گذشت
غبار راهِ سواری شدم ولی از ضعف
چو گرد تا ز زمین خاستم سوار گذشت
ز بیم هجر ندیدیم ذوق وصل، افسوس
که عمر نشئة ما در غم خمار گذشت
تمام عرصة دل پر ز گرد اغیارست
عجب عجب که توانیم ازین غبار گذشت!
ز جستجو ننشینیم تا نفس باقیست
توان به گرد رسیدن اگر سوار گذشت
هزار عقده ز بیم شکفتگی داریم
سری ز جیب برآریم اگر بهار گذشت
به کم عیاری خود دل نهاده شو فیّاض
که نقد عمرِ ترا کار از عیار گذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است در وصف عشق و وفا که به زیباییهای عشق و همچنین درد و رنج ناشی از آن اشاره دارد. شاعر از گلستانی صحبت میکند که در آن نیرنگ وجود ندارد و هر گل بویی از وفا ندارد. عشق در این شعر به آسمانها میرسد و دلی که در دست است، در گرد و غبار عالم پرتاب میشود. در عین حال، شاعر از حیرت خود درباره بلبلان و نالههای عشق میگوید و به دشواریهای راه عشق اشاره میکند که نمیتوانند به سادگی طی شوند. همچنین، غم و جنگ در دل، و کمبود واژهها برای بیان عشق را بیان میکند. در مجموع، این شعر ترکیبی از زیباییها و چالشهای عشق را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: روزگار بدون فکر و برنامهریزی سپری شد و حالا که وقت عمل و اقدام گذشته، دیگر چه کسی میتواند کاری بکند؟
هوش مصنوعی: در مسیر سواری، به گرد و غبار تبدیل شدم، اما به دلیل ضعف، اگرچه تا از زمین بلند شدم، سوار از کنارم گذشت.
هوش مصنوعی: ما از ترس جدایی هیچگاه طعم وصل را نچشیدیم. افسوس که عمر ما در غم و اندوه سپری شد.
هوش مصنوعی: دل انسان پر از غبار و کدورتهایی است که از بیگانگان و وابستگیها به وجود آمده است. شگفتانگیز است که چگونه میتوانیم از این آلودگی عبور کنیم و به آرامش و صفا برسیم!
هوش مصنوعی: تا وقتی که نفس در بدن داریم، نباید از تلاش و جستجو دست بکشیم، چرا که اگر سوار بر اسب هم برویم، میتوانیم به گرد او برسیم.
هوش مصنوعی: ما هزاران مشکل و نگرانی از ترس زود شکسته شدن داریم، اما اگر فصل بهار بگذرد، آیا سر خود را از جیب بیرون میآوریم؟
هوش مصنوعی: با خودت کمعرضهای را قبول نکن و از بخشندگی کوتاهی نکن، زیرا ارزش عمرت فراتر از این حرفهاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نکرد لطف تو کاری و وقت کار گذشت
نشد وصال تو روزی و روزگار گذشت
شب انتظارم برم روز را و روز تو را
بیاکه روز وشب من در انتظار گذشت
به هر دلی که زدی ناوکی ز غمزه خویش
[...]
بگریه موسم گل در فراق یار گذشت
به گلرخی ننشستیم و نوبهار گذشت
هزار حیف که دوران خط یار گذشت
شکست رنگ گل و حسن نوبهار گذشت
چنان سیاهی خط تنگ کرد دایره را
که حسن، همچو نسیم از بنفشه زار گذشت
حذر ز سایه مژگان خویشتن می کرد
[...]
غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت
فتاد در سر این غم که روزگار گذشت
نداشت درد ولی درد کرد بیدردی
نکرد کار ولیکن بدرد کار گذشت
بکار دوست نپرداخت لیک شد غمناک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.