لب شیرین تبسّم خندة سحرآفرین دارد
ز خوبی هر چه دارد نازنینم نازنین دارد
در آزار دل من ضبط خود کی میتواند کرد!
که از صد عاشق بیخان و مان زلفش همین دارد
شب دیجور کرد اظهار همچشمی او روزی
سر زلفش هنوز از ننگ این، چین بر جبین دارد
منم فرمانروای کشور دیوانگی اکنون
که نقش پای من این عرصه را زیر نگین دارد
نمیدانم چه میخواند به من فیّاض جادوگر
ولی میدانم امشب هر چه خواند آفرین دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیتهای عشق اشاره میکند. او میگوید که زلف یار و خم و پیچ آن همیشه در زندگی او وجود دارد و این عشق همواره با اوست. حتی در میان تمام مشکلات و بلاها، عشق و زیبایی معشوقهاش همچنان در قلب او باقیاست. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که اسطورههای عشق و عاشقی نظیر فرهاد و خسرو دیگر وجود ندارند و تنها یاد آنها باقی مانده است. او تأکید میکند که عشقش باعث به وجود آمدن افسانههای جدیدی شده است که همچنان در زندگیاش تأثیرگذار است. در نهایت، شاعر احساس میکند که این عشق و نیازش به او، به رغم مشکلات و چالشها، همچنان در زندگیاش قرار دارد.
هوش مصنوعی: لبان شیرین و خندهای دلنواز و جادویی دارد. تمام زیباییها و ناز و نعمتهای دنیا در عشق من جمع شده است.
هوش مصنوعی: آیا کسی میتواند دل من را آزار دهد وقتی که امروز عشق و مجنونهای بسیاری به خاطر زلف او بیخانمان و بیپناه هستند؟
هوش مصنوعی: شب تاریک، او را به رقابت واداشت و روزی هنوز اثر سر زلفش بر پیشانیاش بهخاطر این شرم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: من در حال حاضر حکمرانی بر دنیای جنون دارم، چرا که اثر گذاشتن من بر این سرزمین آشکار است.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزی را برای من میخواند جادوگر فیاض، اما میدانم که هر چه امشب خواند، شایسته تمجید و تحسین است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خداوند سپهر او را خداوند زمین دارد
کجا او را قدم باشد بزرگان را جبین دارد
همیشه مهر و کین او نشان کفر و دین دارد
همیشه دست و تیغ او نشان مهر و کین دارد
قضا زیر عنان دارد قدر زیر نگین دارد
[...]
ز مشرق تا حد مشرق شناسد هرکه دین دارد
که دین رونق به تأیید امیرالمؤمنین دارد
امام الحق که او را آفرینگوی است درگیتی
هر آن کو طاعتِ یزدانِ گیتی آفرین دارد
گرفتارند گمراهان میان ظلمت و بدعت
[...]
هر آن کو خاطرِ مجموع و یارِ نازنین دارد
سعادت همدم او گشت و دولتْ همنشین دارد
حریمِ عشق را درگَه، بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد، که جان در آستین دارد
دهانِ تَنگِ شیرینش، مگر مُلکِ سلیمان است
[...]
دلم جز داغ نومیدی ز جان حاصل همین دارد
که پیوسته ز ابرویت بلایی در کمین دارد
نکوخواه توام جانا و می ترسم که بی جُرمی
بگردی از نکوخواهان چو بدگویت براین دارد
چه سود از باغ بلبل را که بی زلف و عذار تو
[...]
کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟
که خون صد چراغ مهر را در آستین دارد
زجمعیت امید بی نیازی داشتم، غافل
که آنجا صاحب خرمن نظر بر خوشه چین دارد
چه شیرینی است یارب با زمین پاک خرسندی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.