اگر چشمت کند یک عشوة مستانه در گلشن
دگر بر کف نگیرد شاخ گل پیمانه در گلشن
چنان چشمت میان اهل دل آوارگی افکند
که بلبل کرد جا در آتش و پروانه در گلشن
اگر گیرد نشان آن سر کو از صبا ترسم
که دیگر تا ابد بلبل نسازد خانه در گلشن
به عهد چشم مستت بخت من بیدار کی ماند
که گیرد چشم نرگس خواب ازین افسانه در گلسن
برو فیّاض تخم سبحه در جای دگر افکن
نبینی حاصلی از کشتن این دانه در گلشن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که پردهها را کنار بزند و در جلوهاش ظاهر شود تا بتواند حسرت و دلتنگی خود را فراموش کند. او احساس میکند که حضور معشوقش میتواند بلای حسرتش را درمان کند و بر غم خود چیره شود. شاعر به طور خاص اشاره میکند که اگر معشوقش را از نظر دور کند، او به خاک و فراموشی میرود، ولی از او میخواهد که با حضورش ارزش و اعتبار او را دوباره زنده کند. در آخر، او از صبرش سخن میگوید و نشان میدهد که در درون خود احساس ناامیدی و بیقراری دارد و امیدوار است که معشوقش به او توجه کند.
هوش مصنوعی: اگر چشمت به زیبایی و جذابیت در باغی دیگر بیفتد، دیگر هرگز نمیتوانی نوشیدنی شیرین و خوشمزهای که در دست داری را رها کنی.
هوش مصنوعی: چشمان تو به گونهای در دلهای عاشقان تأثیر گذاشت که بلبل به خاطر عشقش به تو در آتش سوخت و پروانه به سمت گلها پرواز کرد.
هوش مصنوعی: اگر نشانهای از آن عشق را از باد بیابم، میترسم که دیگر تا همیشه بلبل در گلزار، آواز نخواند و از عشق سخن نگوید.
هوش مصنوعی: در پی وعده و نظر تو، آیا بخت من همیشه بیدار میماند؟ زیرا که خواب نرگس در این داستان شیرین از باغ گلها، حتماً مرا به خواب خواهد برد.
هوش مصنوعی: به جایی که امیدوارانه بذر زندگی و معنویت را بکاری برو. در اینجا، با کشتن و نابود کردن این دانه در باغ، هیچ ثمری نخواهد داشت و نتیجهای به دست نخواهد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الا ای پرده تاری به پیش چشمه روشن
زمانی کوه را تَرگی زمانی چرخ را جوشن
دژم روئی و گیتی را کند آثار تو خرم
سیه فامی و عالم را کند دیدار تو روشن
گهی بر گوشه گردون نهاده مر ترا گوشه
[...]
ایا ای جوهر علوی گرفته چرخ را دامن
تورا شب برفراز سر تو را سیاره پیرامن
به رنگین باشهای مانی که درگردون زند چنگل
به زرین لعبتی مانی که در هامون کشد دامن
نماییگه رخ روشن وزان گردد هوا تیره
[...]
الا یا خیمهٔ گردان به گرد بیستون مسکن
گه از بن دامنت ماهست و گاهت ماه بر دامن
چراغ افروخته در تو بسی و هفت از آن گردان
که گه بر گاوشان جایست و گه بر شیرشان مسکن
چو خورشید ملک هنجار و برجیس وزیر آسا
[...]
هوا تیره است، آن بهتر که گیری بادهٔ روشن
ز دست لعبت مهروی مشکین موی سیمین تن
شده انواع نزهت را لب نوشین او موضع
شده اسباب عشرت را رخ رنگین او معدن
رخش چون ارغوان، لکن برو پیدا شده سنبل
[...]
ایا خورشید و مه در پیش رایت تیره و تاری
به روز و شب گهی خورشید و ماهم ثقبهٔ روزن
پس ای سردی و تاریکی که در من هست بازم خر
ازین سردی و تاریکی به اندک پنبه و روغن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.