گذشت موسم گل لیک یار جلوهگرست
چمن خزان شد و ما را بهار در نظرست
به دل هوای سفر دارم و ندارم پای
بس است، آرزوی من همیشه در سفرست
ز نقل و باده چه ذوقست تلخکامی را
که باده خون دل و نقل، پارة جگرست
به جوی شیر چه دلبستگیست شیرین را
که شیرِ صحبت پرویز قسمت شکرست
عجب که کام من از یار رو دهد فیّاض
که کام من دگر و کام یار من دگرست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و تأثیر عمیق آن بر دل عاشق میپردازد. شاعر به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و این که چگونه زیبایی او موجب تغییر دلها میشود. او دیوانگی عاشق را بر اثر جذبههای محبوب شرح میدهد و به خطراتی که عاشقان به خاطر عشق و زیبایی معشوق متحمل میشوند اشاره میکند. همچنین، شاعر به لوکس بودن عشق و خوابهای پریشانش در این زمینه پرداخته و بیان میکند که تنها فیاض (محبوب) میتواند از تمام این دشواریها فرار کند.
هوش مصنوعی: فصل گل و زیبایی به پایان رسیده، اما محبوب همچنان خود را نشان میدهد. اگرچه چمن خشکیده و فصل خزان فرا رسیده، برای ما همچنان بهار در نظر است.
هوش مصنوعی: من همیشه آرزوی سفر را در دل دارم، اما قدرت و توانایی انجام آن را ندارم.
هوش مصنوعی: از شراب و نقل (شیرینی) چه لذتی میتواند برای کسی که غمگین است وجود داشته باشد، در حالی که شراب نشانهٔ داغ دل و نقل هم بخشی از درد و رنج است.
هوش مصنوعی: علاقهای به جوی شیر نداری، زیرا شکر صحبت پرویز برتری دارد.
هوش مصنوعی: عجب است که با وجود اینکه من از یارم انتظار دارم، او همچنان بخشنده است. ولی متوجه هستم که خواستههای من با خواستههای او متفاوت است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایگانا امشب نشاط ساز بدانک
پدرش ز آهن بودست و مادرش حجرست
بصورت شجری و ز خفچه او را برگ
که از عقیق و ز یاقوت بار آن شجرست
زبانههاش چو شمشیر های زر اندود
[...]
هر آن دلی که ترا، سیدی بدان نظرست
خطر گرفت اگرچه حقیر و بیخطرست
خدایگانا ، تیغ تو صورت ظفرست
دل کریم تو گنج بدایع هنرست
فضایل تو بجسم خرد درون جانست
شمایل تو بچشم کرم درون بصرست
کف تو کان مکارم شدست در گیتی
[...]
زمانهٔ گذران بس حقیر و مختصرست
ازاین زمانهٔ دون برگذر که بر گذرست
به حل و عقد جهان را زمانهایست دگر
که پیشکار قضا و مدبر قدرست
کف کفایت و رای صواب صدر اجل
[...]
به نرد باختن اندر بلا و درد سرست
ازو حذر کن و بگریز گر ترا بصرست
صلاح خویش نگهدار و نا فلاح مجوی
که در صلاح و فلاح تو نرد کینه ورست
به جاه ازو خللست و به فضل ازو نقصان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.