دل به زلفش میکشد آشفته سامانی مرا
می:ند تکلیف هندستان پریشانی مرا
رتبة لیلی چو دادش حسن دانستم که عشق
همچو مجنون میکند آخر بیابانی مرا
شستهام تا دفتر تعلیم را آسودهام
هست دانش آفتاب و سایه نادانی مرا
کثرت و خلوت ندانم بس که مدهوش توام
از وجود غیر فارغ کرده عریانی مرا
در لباس ابر بهتر میتوان دید آفتاب
در نظر پوشیده تر کر دست عریانی مرا
دشمنی با اهل اسلامم نه کافر دوستی است
ننگ میآید عزیزان زین مسلمانی مرا!
نه ز طاعت بر توانم خورد نه از معصیت
هر چه کشتم بار میآرد پشیمانی مرا
ما اسیران غم از یک جیب سر بر کردهایم
کرد طوق فاخته آخر گریبانی مرا
آرزوی وصل پیش و بیم هجران در قفا
از دو جانب میکند عشقت نگهبانی مرا
دهر اگر باشد زلیخا من چو یوسف نیستم
پس چرا بیجرم عصمت کرده زندانی مرا
خودنماییها حجاب چهرة مقصود بود
صد در دانش گشاد اظهار نادانی مرا
خدمت مخدوم اصفاهانی ای فیّاض کاش
در هوای خود کند چندی صفاهانی مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیباییهای طبیعت و لذتهای آن میپردازد. او به حضور معشوقی اشاره میکند که با شکر و دلرباییاش به صحرا آمده است. غزالان و شمعها در زیبایی او حیرانند و گویی همهی فضای دشت به خاطر این زیبایی جان میگیرد. شاعر همچنین از میخانه و مستی سخن میگوید و در نهایت بر اهمیت و زیبایی برگهای دشت به عنوان آینهای از زیبایی معشوق تأکید میکند. در کل، شعر حس و حال عاشقانه و شگفتیهای طبیعت را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دل من به زلف او دلبسته و آشفته است و حالا نمیداند که برای این پریشانی چه باید بکند.
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که لیلی به دلیل زیباییاش در مرتبهای والا قرار دارد و این نشان میدهد که عشق، مانند مجنون، مرا به جنون و بیاباننشینی میکشاند.
هوش مصنوعی: من در تلاش هستم تا با پاک کردن افکار و مطالب بیفایده، ذهنم را آماده یادگیری کنم. اکنون دانش برای من مثل نور خورشید روشن و واضح است و نادانی را مانند سایهای میدانم که نمیخواهم در زندگیام وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: از بس که در عشق تو غرق شدهام، دیگر نه به کثرت توجه میکنم و نه به تنهایی. وجود دیگران را فراموش کردهام و کاملاً بیپرده و بیپوشش در عشق تو هستم.
هوش مصنوعی: در پوشش ابر، آفتاب را بهتر میتوان مشاهده کرد. این به این معناست که گاهی اوقات چیزی که پنهان شده، روشنتر و واضحتر به نظر میرسد. در واقع، در پس پردههای حفاظتی، حقیقت و واقعیت خود را نمایانتر میکنند.
هوش مصنوعی: من با اهل اسلام دشمنی نمیکنم و دوستی با کافران را هم ننگ میشمارم. این مسلمانی من موجب شرمساری عزیزانم شده است.
هوش مصنوعی: نه از عبادت و فرمانبرداری بهرهای میبرم و نه از گناه و معصیت، هر چه را که در زندگی کردهام فقط باعث شده که پشیمانی به وجود آورد.
هوش مصنوعی: ما که در زنجیر غم هستیم، از یک سو سر بلند کردهایم و حالا دیگر به گردن ما زنجیری برای نشاندهی درد و رنج، مانند طوقی که به گردن فاخته میاندازند، افتاده است.
هوش مصنوعی: عشق تو از دو طرف مرا مراقبتی میکند؛ هم آرزوی وصال را در پیش دارم و هم نگرانی از جدایی را در پس.
هوش مصنوعی: اگر زمانه زلیخا باشد، من مثل یوسف نیستم؛ پس چرا بدون دلیل، مرا به زندان انداختهاند و از من عصمت گرفتهاند؟
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر اشاره میکند که نمایشهای فریبنده و خودپسندانه، مانع نمایش حقیقت و معرفت واقعی میشود. او بیان میکند که هر چه بیشتر دربارهٔ موضوعی بحث و اظهار نظر کند، در حقیقت نادانیاش بیشتر نمایان میشود. به طور کلی، این بیت نشاندهندهٔ تضاد میان ظواهر و حقیقت است و به نوعی به نیاز به درک عمیقتر و پرهیز از ظاهرگرایی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: به خدمت شخص محترم اصفهانی، ای بخشنده! کاش در هوای خود، کمی به من صفایی بدهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خداوندی که چون در بزم بنشانی مرا
از بلا و محنت ایام برهانی مرا
حق خدمت دارم اندر دولت تو سالها
گر کس دیگر نمیداند همی دانی مرا
تا قیامت فخر من باشد که اندر بزم خویش
[...]
آخر ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا
در فراق خویشتن چندین چه رنجانی مرا؟
همچو الحمدم فکندی در زبان خاص و عام
لیک خود روزی بحمدالله نمیخوانی مرا
ای که در خوبی به مه مانی چه کم گردد زتو
[...]
ای نسیم صبحدم بگذر بخاک درگهی
کز غبارش چشم جان گشتست نورانی مرا
درگه آنکس که تصدیقش کند قاضی عقل
گر کند دعوی که میزیبد جهانبانی مرا
آصف ثانی علاء ملک و دین کز احتشام
[...]
کفر عشقت می کند منع از مسلمانی مرا
بند زلفت می کند جمع از پریشانی مرا
آن صفا کز کفر عشقت در دلم تأثیر کرد
هرگز آن حاصل نیاید زین مسلمانی مرا
پادشاه عشق اسیرم کرد و گفتا بعد ازین
[...]
ای که بر من میکشی خط و نمیخوانی مرا!
بر مثال نامه، بر خود چند پیچانی مرا؟
راندهاند روز ازل، بر ما بناکامی، قلم
نیستم، کام دل آخر تا به کی رانی مرا؟
در سر زلف تو کردم، عمر و آن عمر عزیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.