هم در شیخ زدم هم ره رهبان رفتم
کافر از کعبه و از دیر مسلمان رفتم
عادت عکس نقیض فلکم مغلطه زد
که پی درد به دریوزة درمان رفتم
خنده بر سستی امید خودم میآید
از درت رفتم و این طرفه که خندان رفتم
گرچه از آمدن خویش پشیمان بودم
لیکن از رفتن خود نیز پشیمان رفتم
آمدم این همه ره دست به دامان امید
لیک با یأس ابد دست و گریبان رفتم
اینکه جز لخت دلم هیچ ندادند نصیب
جرم من بود که ناخوانده به مهمان رفتم
همدمان منع من از ناله روا نیست که من
بلبلی بودم و نادیده گلستان رفتم
غربتم گرد ملالت ز وطن بیش افزود
یوسفی بودم و از چاه به زندان رفتم
از ملاقات من احباب ملال افزودند
گرچه چون باد صبا جانب بستان رفتم
بوی پیراهن یوسف شدم و بیاثرم
هرزه بود این که من از مصر به کنعان رفتم
دوری از دوست ندانی گنه من فیّاض
رفتم از درگه او لیک به فرمان رفتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس تنهایی و ناکامی خود را بیان میکند. او میگوید که جز عشق تو، هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد و هر تلاش دیگری که کرده بیفایده بوده است. او به دشواریهای عشق اشاره میکند و میگوید که با وجود راهنماییهای دیگران، خود را در میانه راه گم کرده است. در پایان، شاعر به حسرت و درد خود از عشق اشاره میکند و به حالتی از ناامیدی میرسد.
هوش مصنوعی: من هم به محضر عالمان دین رفتم و هم به مسیر زاهدان و رهبانان سفر کردم؛ با این حال، از کعبه و از میخانه، مسلمان و با ایمان از آنجا بازگشتم.
هوش مصنوعی: عادتهای معکوس زمانه باعث شد که در جستجوی درمان دردهایم به خاطرشهری شتابزده و پر از مشکلات، به هر دری بزنم.
هوش مصنوعی: با لبخند به ضعف و ناامیدی خودم فکر میکنم، چون از در تو بیرون رفتم و جالب اینجاست که با خنده وداع کردم.
هوش مصنوعی: با اینکه از آمدن خود ناراضی بودم، اما از رفتن هم پشیمان هستم و در نهایت ترک کردم.
هوش مصنوعی: به سوی امید و انتظار آمدم و در پی آن بودم که به آرزوهایم برسم، اما با ناامیدی دائمی مواجه شدم و در این مسیر گرفتار شدم.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که به من داده شد، دل بیپوشش و خالی بود. این عاقبت من است که بدون دعوت به مهمانی رفتم.
هوش مصنوعی: دوستانم مانع از ناله و فریاد من هستند، اما حق ندارند چرا که من مانند بلبل هستم که به باغ گل نرفتهام و غصه دارم.
هوش مصنوعی: غربت و دوری از وطن، احساس غم و اندوه مرا بیشتر کرده است. من مانند یوسف هستم که از چاه به زندان افتادم.
هوش مصنوعی: دوستانم از دیدار من ناراحت شدند، هرچند من همچون نسیم صبحگاهی به سوی باغ رفتم.
هوش مصنوعی: بوی پیراهن یوسف به من رسیده است و حالا در شرایطی هستم که بیمقدار و بیاثر به نظر میآیم. این بیاهمیتی که دارم نشان میدهد که سفر من از مصر به کنعان بیفایده بوده است.
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری از دوست میدانم که گناهکارم. هرچند از درگاه او دور شدم، اما به اراده و فرمان او حرکت کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رفتم ای غم زپی عمر شتابان رفتم
بشتاب ار طلبت هست زمن هان رفتم
مشتاب ای غم دنیا که بگردم نرسی
بکن از دور وداعم که شتابان رفتم
ایها الناس بگوئید مبارک بادم
[...]
دوش گستاخ به نظارهٔ جانان رفتم
جلوه چندان به عرق زد که به توفان رفتم
سیر این انجمنم آمد و رفت سحراست
یک نفس نامده صد زخم نمایان رفتم
فیض عریان تنیام خلعت صحرا بخشید
[...]
مژده یاران که ازین منزل ویران رفتم
رستم از جسم گران، از پی جانان رفتم
ای هزاران هوادار نفیری بزنید
جستم از قید قفس، سوی گلستان رفتم
شبنم آسا چه غم از دامن آلوده مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.