جز داغ سینه گل نکند در بهار ما
از جوی شعله آب خورد لالهزار ما
هر رنگ لالهای که شکست آفتاب شد
پژمردگی نچید گلی از بهار ما
در چار فصل، گلبن ما را شکفتگی است
گل بسته است عقد اخوّت به خار ما
ما صاف طینتان به جهان صلح کردهایم
آیینه تیرگی نکشد از غبار ما
ما را به خاک تیره برابر نمود عشق
این بود در جهان سبب اعتبار ما
هر چند لاغریم ولیکن ز روز و شب
تازد دو اسبه دور فلک در شکار ما
فیّاض گرچه طرز سخن تازه بود لیک
این طرز تازهتر شده در روزگار ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و ویژگیهای خاص گلها در بهار پرداخته و احساساتی از زیبایی، دوستی و عشق را منتقل میکند. شاعر اشاره میکند که تنها داغ دل است که در بهار باقی میماند و گلها به زیباییهای خود ادامه میدهند. رنگ لالهها در زیر آفتاب پژمردگی را نمیشناسد و هر فصل در گلها طراوت خاص خود را دارد. شاعر از اتحاد و دوستی در بین گلها و خارها سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که با وجود مشکلات و تیره گیها، آنها به صلح ادامه میدهند. عشق و اعتبار در زندگی آنها نمود دارد و در نهایت، تغییرات زمانه نیز نتوانسته زیبایی و روشنی زندگی آنها را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: تنها گلهای بهاری در سینه خود درد و داغی دارند و در جویهای آتشین، لالهزار ما از همان آب جوشیده است.
هوش مصنوعی: هر رنگی از لالهها که زیر نور خورشید پژمرده شد، هیچ گلی از بهارمان فدای بیتابی نشد.
هوش مصنوعی: در هر فصل از سال، باغ ما پر از شکوفه و زیبایی است، اما به نحوی که دوستی و برادری ما با خارها و دشواریها همراه است.
هوش مصنوعی: ما از ابتدا بر صلح و آرامش در دنیا تأکید کردهایم و نمیگذاریم که کدورتهای موجود بر ما تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که ما در دنیای خاکی و معمولی اعتبار و ارزش پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: ما هرچند که لاغر به نظر میرسیم، اما مانند دو اسب تندرو که در پی شکار ما هستند، در طول روز و شب به جلو میرویم و از مسیر زمان عبور میکنیم.
هوش مصنوعی: فردی که سخنران خوبی است و سخن گفتن را بهخوبی میداند، با وجود اینکه شیوههای جدیدی از بیان دارد، باید بدانیم که این شیوههای نوین در زمان ما حتی پیشرفتهتر و تازهتر شدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از روزگار ما
در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما
بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
[...]
آنها که بوده اند ز دل دوستدار ما
در نیک و بد موافق و انده گسار ما
وان جمع دوستان و عزیزان که بود خوش
زایشان همیشه عیش دل روزگار ما
رفتند از این زمانه بد عهد زیر خاک
[...]
آمد بهار خرم آمد نگار ما
چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
آمد مهی که مجلس جان زو منورست
تا بشکند ز باده گلگون خمار ما
شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی
[...]
یارب به آب این مژه اشکبار ما
کان سرو ناز را، بنشان در کنار ما
از ما غبار اگر چه بر انگیخت، درد او
گردی به دامنش مرساد، از غبار ما
ای دل درین دیار، نشان و نام جوی
[...]
ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما
چونست حال آن صنم گلعذار ما
باشد عنایتش به سوی خستگان هجر
یا دارد او فراغتی از روزگار ما
بربود دل ز دستم و درپای غم فکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.