بستم ز چارگوشة عالم نگاه را
تا دیدم آن دو گوشة چشم سیاه را
فرقی میان روز و شب خود نکردهایم
تا فرق کردهایم سپید و سیاه را
پیچیده دود در جگر ای گریه مهلتی
چندان که از شکنجه برآریم آه را
آن را رواست دعوی اعجاز چون کلیم
کز آستین خود به در آرد گواه را
فیّاض عمرهاست که در چشم خونفشان
دارم ذخیره سرمة آن خاک راه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی صحبت میکند و به تضاد میان روز و شب اشاره دارد. او میگوید که تفاوتی میان روز و شب قائل نبودهاند، اما در عین حال، تفاوتهای رنگ و احساسات را درک کردهاند. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و نیاز به گریه سخن میگوید و بیان میکند که این درد همچون دودی در دلش پیچیده است. او به قدرت و اعجاز عشق اشاره میکند و میگوید که میتواند گواهی بر عشقش ارائه دهد. در پایان، شاعر از عمر خود و یادگاری از عشق سخن میگوید که همچنان در دلش باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر بیان میکند که دید خود را از همه چیزهای دنیا بسته و محدود کرده است تا تنها به زیبایی و جاذبهٔ چشمهای سیاه یک شخص خاص توجه کند. این اشاره به عمق تمرکز و توجه شاعر به محبوبش دارد، که همه چیز را فدای مشاهدهٔ آن دو چشم کرده است.
هوش مصنوعی: ما بین روز و شب هیچ تفاوتی قائل نشدهایم، به همان اندازه که در رنگ سفید و سیاه تفاوت ایجاد کردهایم.
هوش مصنوعی: دود غم و اندوه در دل پیچیده است ای گریه، تا کی فرصت خواهی داشت که از درد و رنج آزاد شویم و آهی بکشیم؟
هوش مصنوعی: این گفته را میتوان این گونه فهمید که ادعای معجزهبودن برای کسی که مانند موسی از آستین خود گواهی به بیرون میآورد، پذیرفته است. به عبارتی دیگر، اگر کسی بتواند نشانهای واضح از قدرت خدایی نشان دهد، این claim به راحتی قابل پذیرش خواهد بود.
هوش مصنوعی: من سالهاست که در چشمانم اشکها را ذخیره کردهام تا در آن خاکی که راه را نشان میدهد، ریخته شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا تو بتاب کردی زلف سپاه را
در تو بماند چشم به خوبی سیاه را
ای رشک مهر و ماه تو گر نیک بنگری
در مهر و ماه طیره کنی مهر و ماه را
گر هیچ بایدت که شوی مشک بوی تو
[...]
خور گرچه نور بخشد هر ماه ماه را
روبد بدیده پیشش صد راه راه را
شاهان ز تاج و گاه، شرف یافتند و او
گه تاج را شرف دهد و گاه گاه را
گر گاه در پناه وی آید ظفر دهد
[...]
مویم سپید و نامه سیه ماند از گناه
جز عذر و توبه چاره ندانم گناه را
خواهم که عفو و رحمت و لطف تو ای خدا
در کار این سپید کند آن سیاه را
ای تخت را خجسته تر از تاج گاه را
وی ملک را فریضه تر از نور ماه را
ای نقش بند دولت بند قبای تو
فر همای داد به سربر کلاه را
روزی که بر نشینی تاج سفیده دم
[...]
آن روی بین که حسن بپوشید ماه را
وآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه را
من سرو را قبا نشنیدم دگر که بست
بر فرق آفتاب ندیدم کلاه را
گر صورتی چنین به قیامت برآورند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.