تمنّای تو جان اندر تن آرد نقش دیبا را
لب لعل تو بر لب آورد جان مسیحا را
کسی را کو سواد زلف روشن شد گمان دارم
تواند خواند خط سرنوشت طالع ما را
به جرم یک نظر بیاعتدالی انتقام عشق
نشاند آخر به روز پیر کنعانی زلیخا را
پر از خونست دل هر چند چشمم هرزه خرجی کرد
غمی از باد دستیهای نیسان نیست دریا را
به چین زلف او از تیرهبختیها چه غم دارم
که آهم چشم روشن میکند شبهای یلدا را
رموز عشق دانی شد مسلّم بر ادافهمی
کز ابروی معمّاگوی او دریابد ایما را
نشان کعبة مقصود در دل بود و ما هرزه
به گام سعی پیمودیم چندین دشت و صحرا را
مسلسل شد حدیث زلف خوبان کاش یک چندی
ز سر بیرون کنم از پختگی این خام سودا را
به ناکامی نهادم دل زصد مقصود چون فیّاض
در آب دیده شستم دفتر عرض تمنّا را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به انتقال احساسات عمیق عاشقانه و درد و غم ناشی از عشق میپردازد. شاعر در تلاش است تا زیبایی و جذبه محبوبش را توصیف کند و از تأثیر آن بر روح و جسم خود سخن میگوید. او به ناامیدیها و چالشهای عشق اشاره میکند و از حسرتها و آرزوهای ناکام خود مینالد. همچنین، شاعر به رمز و رازهای عشق و جستجو برای درک و رسیدن به محبوب اشاره دارد، و در نهایت ابراز میکند که دلش پر از درد است ولی همچنان با امید و طلب به عشق ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: آرزو و اشتیاق تو زندگی را در وجودم به ارمغان میآورد. زیبایی لبهای سرخ تو جان تازهای را به من میبخشد، همچون جان مسیح که به حیات باز میگردد.
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی و دلربایی زلفش را میشناسد، به نظرم میتواند رازهای سرنوشت و آینده ما را بخواند.
هوش مصنوعی: به خاطر یک نگاه بیاحتیاطی، عشق به زلیخای کنعانی در پایان روزی تلخ و پر از عذاب انتقام خود را نشان داد.
هوش مصنوعی: دل من از غم و اندوه پر است، هرچند که چشمانم به دنیای فانی نگاه میکنند. غم من از بادهایی نیست که به سراغ دریا میآیند و از آن میگذرانند.
هوش مصنوعی: از اینکه زلفهای او به چین و پیچ درآمده، غمگین نیستم. چرا که آه و نالهام در شبهای یلدا، باعث روشنایی چشمهایم میشود.
هوش مصنوعی: عشق و رازهای آن بهطور واضح بر کسانی که به دلهای عاشق درک میکنند، روشن شده است؛ افرادی که از نگاه معماگونه محبوبشان نشانهها را میفهمند.
هوش مصنوعی: نشان هدف اصلی در دل بود، اما ما بیهدف و بیدقت، راههای زیادی را طی کردیم و در دشتها و صحراها سرگردان ماندیم.
هوش مصنوعی: داستان زلف زیبای معشوقان به طور مکرر و پی در پی نقل میشود. ای کاش بتوانم مدتی از شدت احساسم بکاهم و به دور از این شوق و اشتیاق، به حالتی آرامتر برسم.
هوش مصنوعی: دل را به خاطر ناامیدی از دستیابی به خواستههایم به گونهای غمانگیز به حال خود رها کردم، مثل چشمهای که آبش را جاری کردهام و برگههای آرزوهایم را در آب شستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زر افشانید بر پیلان جرسهای مدارا را
برآرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را
زمین از سنبل و سوسن شده پر عنبر سارا
ز گلنار و گل و خیری شده یاقوت گون خارا
زهی از امر و نهی تو نظامی دین دنیا را
خهی ! از حل و عقد تو قوامی مجد علیا را
ثبات هضم تو داده سکون میدان عغبر را
نظام تو کرده روان ایوان خضرا را
کف تو شاه راهی در سخا بسیار و اندک را
[...]
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را
منم ای برق رام تو برای صید و دام تو
گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را
چه داند دام بیچاره فریب مرغ آواره
[...]
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.