گنجور

 
فیاض لاهیجی

ز روح باده صد ره گرچه خالی شد تن مینا

ولی دست هوس کوته نشد از گردن مینا

چرا دود از دماغ می‌پرستان برنمی‌آرد

که برق باده آتش می‌زند در خرمن مینا

نوای بی‌غلط زن امشب ای مطرب که مستان را

چراغ باده پنهانست زیر دامن مینا

ندارد بلبلان، گر پای نسبت در میان آید

قبای غنچه، اندامِ تن پیراهن مینا

بهار می‌پرستان شد، نسیم لطف ساقی کو

گل صد نشئه را در غنچه دارد گلشن مینا

از آن می از گلوی شیشه بالاتر نمی‌آید

که ماند جای خون تو به اندر گردن مینا

به بزم باده فیّاض این ادا جا کرده در طبعم

که ساغر گوش می‌گردد به وقت گفتن مینا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

اگر این بار می آید به دستم گردن مینا

چو درد می نخواهم داشت دست از دامن مینا

خرابم می کند بی لعل او در بزم میخواران

تکلف کردن ساقی، تواضع کردن مینا

دو صبح صادقند از یک گریبان سربرآورده

[...]

بیدل دهلوی

ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا

که پالغز دو عالم دارد امشب دامن مینا

نفس سرمایهٔ عجزاست از هستی مشو غافل

که تا صهباست نتوان برد خم ازگردن مینا

سلامت بی‌خبر دارد ز فیض عالم آبم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه