ذرّهای نیست که آیینة دیدار تو نیست
خبر از خویش ندارد که خبردار تو نیست
گرچه نزدیکتر از جان منی بر لب لیک
وعدهای دورتر از وعدة دیدار تو نیست
درد دیرینة خود را ز که درمان طلبم
که طبیبی نشناسیم که بیمار تو نیست
طوطیان با که دگر نرد هوس میبازند
شکری نیست که خود طوطی گفتار تو نیست
پابندی تو سرمایة آزادیهاست
سرو آزاد نباشد که گرفتار تو نیست
عشق آن نیست که خود را به میان بیند کس
هان به منصور بگویید که این کار تو نیست
تو نکونامی و عشق آفت شهرت فیّاض
جای این دستة گل گوشة دستار تو نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و عشق و ناکامی میپردازد. او بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق و احساسات عمیق او شود. بستر و بالشی که در اختیار دارد، نمیتواند راحتی و آرامش عشق او را فراهم کند. عشق را به عنوان عاملی میداند که عاشق را به ناکامی راضی میکند و میگوید که صبح نمیتواند ارزش شب را داشته باشد. همچنین به وجود همدمی واقعی اشاره میکند که دردهایش را تسکین بخشد و عقل ناقص را مورد انتقاد قرار میدهد. در نهایت، شاعر به زیبایی و رحمت عشق اشاره کرده و میگوید که درد دلش نیازی به توضیح ندارد.
هوش مصنوعی: هیچ جزیی وجود ندارد که نمایانگر دیدار تو نباشد، اما خود این جزیی از حال و وضعیت خود خبر ندارد و از آگاهی تو بیخبر است.
هوش مصنوعی: با اینکه تو نزدیکتر از جانم هستی و همیشه در کنارم به نظر میرسی، اما وعدهای که برای دیدار تو دارم، همچنان دورتر از آن وعدهای است که به من دادهای.
هوش مصنوعی: من از چه کسی باید کمک بزنم تا درد قدیمیام را درمان کند، وقتی هیچ پزشکی را نمیشناسم که بیمار تو باشد؟
هوش مصنوعی: پرندگان زرد و خوشرنگ دیگر با چه کسی بازی عشق میکنند؟ هیچ شیرینی در کار نیست که خود طوطی سخن تو را نمیگوید.
هوش مصنوعی: وفاداری و پایبندی تو، اساس و پیش نیاز آزادیهاست. اگر سرو بلند باشد و خود را آزاد بداند، اما تحت تأثیر تو قرار نگیرد، به نوعی در تنگنا و آسیب قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: عشق به این نیست که فرد خود را در کانون توجه قرار دهد. به منصور بگویید که این عمل از او نباید باشد.
هوش مصنوعی: تو نیکو و بزرگ هستی و عشق تو مانند آفتابی است که به معروفیت میتابد، اما این دستۀ گل که در دستار تو قرار دارد، جایگاهش در میان زندگی و شلوغیها نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در جهان دل شده ای نیست که غمخوار تو نیست
هیچ دل نیست که او شیفته در کار تو نیست
در همه روی زمین زنده دلی نتوان یافت
که به جان مرده آن نرگس خونخوار تو نیست
تا به خوبی چو مه و مشتری آمد رویت
[...]
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
هیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیست
سرو زیبا و به زیبایی بالای تو نه
شهد شیرین و به شیرینی گفتار تو نیست
خود که باشد که تو را بیند و عاشق نشود
[...]
کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
کو کسی کو بدل و دیده خریدار تو نیست
دور کن پرده زرخسار و رقیب از پهلو
که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
در تو حیرانم وآنکس که ندانست ترا
[...]
کس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست
هیچ بازار چنین گرم چو بازار تو نیست
کیست ای مویند درزی که هوا دار تو نیست
هیچ بازار چنین گرم چه بازار تونیست
یلمه صوف مشو بسته بند والا
[...]
یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست
نیست در مصر عزیزی که خریدار تو نیست
می بری دل ز کف شیر شکاران جهان
شیر را حوصله چشم جگردار تو نیست
لاله ای را نتوان یافت درین سبز چمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.