گنجور

 
فیاض لاهیجی

تا دورم از تو ای بت نامهربان من

دورست شادمانی عالم ز جان من

چندان بگریم از غم دوری که سیل اشک

چون خس به کوی دوست برد استخوان من

با آنکه عمر من همه با یاد او گذشت

هرگز نگفت: یاوه سگ آستان من

جز گریه کس نکرده شبی میل صحبتم

جز ناله کس نبوده دمی همزبان من

فیّاض خوش دگر به زبان‌ها فتاده‌ای

ترسم به گوش غیر رسد داستان من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
میبدی

اندوه این جهان بسر آید جز آن من

معروف شد بگیتی نام و نشان من‌

جمال‌الدین عبدالرزاق

خون شد زفرقت تو دل مهربان من

بربست رخت از غم هجر تو جان من

خوش میگذشت با تو مرا مدتی بکام

هجری بدین صفت نبد اندرگمان من

بی وصل دلکش تو تبه گشت کار من

[...]

امیرخسرو دهلوی

باز آمد آن که سوخته اوست جان من

خون گشته از جفاش دل ناتوان من

هر چند بینمش، هوسم بیش می شود

روزی در این هوس رود البته جان من

آنجا طلب مرا که بود گرد توسنش

[...]

حسین خوارزمی

ای فاش کرده عشق تو راز نهان من

بالای تو بلای دل ناتوان من

لعل حیات بخش تو آب حیات دل

یاقوت آبدار تو قوت روان من

ماه ملک صفاتی و حور فرشته خوی

[...]

خیالی بخارایی

ای مهر تو انیس دل ناتوان من

ذکر لب و دهان تو ورد زبان من

تا نام تو شنید و نشان تویافت دل

دیگر اثر نیافت ز نام و نشان من

از لوح خاطرم نرود نقش مهر تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه