گنجور

 
فیاض لاهیجی

به رنگ عشقبازان برگ برگش رنگ زر دارد

نرنجد نوبهار از ما، خزان جای دگر دارد

عجب دامی به بال از ذوق پرواز قفس دارم

وگرنه می‌تواند دل ز گلشن کام بردارد

پیام شوق ادا کردن نباشد کار هر خامی

به شمع خود دل از پروانه مرغ نامه بردارد

نداری گوش ذوق نغمة این گفتگو ورنه

ز کوی یار هر بادی که می‌آید خبر دارد

به بی‌پا و سران می‌ماند این گردون نمی‌دانم

درین بیهوده گردیدن به فکر ما چه سر دارد!

چراغ مه ندارد منّتی بر کلبه‌ام هرگز

که با یاد تو شام حسرتم فیض سحر دارد

کمان ناله از زه وامکن از ضعف دل فیّاض

چو تیر آه عاشق نارسا باشد اثر دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عمعق بخاری

خوشا باد سحرگاهی، که بر گلشن گذر دارد

که هر فصلی و هر وقتی یکی حال دگر دارد

گهی بر عارض هامون ز برگ لاله گل پوشد

گهی بر ساحت صحرا ز نقش گل صور دارد

دم عیسی‌ست، پنداری، که مرده زنده گرداند

[...]

امیر معزی

مَلِک سنجر جهانداری به میراث از پدر دارد

پدر شادست در فردوس تا چون او پسر دارد

ز فرّ و رسم و آیینش بیاراید همی‌گیتی

که فَرّ عمّ و رسم جدّ و آیین پدر دارد

بدو نازد همی دولت که با دولت خرد دارد

[...]

سنایی

مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد

که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد

دو در دارد: حیات و مرگ کاندر اوّل و آخر

یکی قفل از قضا دارد، یکی بند از قَدَر دارد

چو هنگام بقا باشد، قضا این قفل بگشاید

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

مرا گویند مولانا ترازویی‌ست کز عدلش

نه میل این یکی دارد نه قصد آن دگر دارد

درین شک نیست کو همچون ترازویی‌ست زین معنی

که میلش سوی آن باشد که او زر بیشتر دارد

مجیرالدین بیلقانی

هوا ز انسان خنک شد کز جنان حورا همی گوید

خنک آنکو درین سرما مقام اندر سقر دارد

ز مرغی کو خورد آتش حسدها می‌برد مرغی

که طوبی آشیانست وز کوثر آبخور دارد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه