شاه اجل به حکم تو فرمان روان کند
سر خیل فتنه هر چه تو گویی چنان کند
تاب نگه ندارم و داغم کزین ادا
آن بدگمان مباد تغافل گمان کند
چون زه کند کمان تغافل نگاه ناز
هر جا که هست سینة ما را نشان کند
فردا که ناتوانی ما را کنند وزن
میزان خدنگ قامت خود را کمان کند
چون عرض پیچ و تاب دهد جلوة قدش
فیّاض را تصور موی میان کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد و احساسات عشق و دلتنگی خود را به تصویر میکشد. او به تاثیر نگاه و لبخند معشوق بر دل خستهاش اشاره میکند و از حس حسادت گلها به خاطر زیبایی محبوب میگوید. شاعر با زبان خیال، هنرمندانه روابط عاشقانه و اثرات آن بر روح و دل را توصیف میکند و نشان میدهد که چگونه عشق و زیبایی میتواند از درد و غم دل بکاهد و آن را تازه کند. در نهایت، او درد و رنج ناشی از جدایی و جفای معشوق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ملک الموت به فرمان تو عمل میکند و گروه فتنه را به هر آنچه تو بگویی، هدایت میکند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم تحمل کنم و دلم آکنده از حرارت است؛ مبادا با این رفتار به کسی شک و تردید بیفکنم و گمانی بیاساس در او ایجاد شود.
هوش مصنوعی: زمانی که کمان تغافل به تلاوت در میآید و نگاه زیبا و دلبرانه، هر جا که باشد، دل ما را آشکار میکند.
هوش مصنوعی: فردا وقتی که ما را ناتوان کنند، قد و قامت خود را به نشانه سنجش و توازن به کمان درخواهند آورد.
هوش مصنوعی: وقتی که بدنش به شکل زیبا و جذابی حرکت کند، نمایانگر زیبایی و خیرخواهیاش میشود و به یاد انسان موی زیبای او میافتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاهی که پیر گشته جهان را جوان کند
سلطان ابوالملوک ملک ارسلان کند
وان نامه کان به نام ملک ارسلان بود
دست شرف از آن به تفاخر نشان کند
آن شهریار عدل کانصاف او همی
[...]
گیرد قدر عنانش و بوسد قضا رکاب
گر پای و دست قصد رکاب و عنان کند
هرگز به سالها نکند ابر نوبهار
آن مکرمت که دست تو در یک زمان کند
خاقانیا ز نان طلبی آب رخ مریز
کان حرص کآب رخ برد آهنگ جان کند
آدم ز حرص گندم نان ناشده چه دید
با آدمی مطالبهٔ نان همان کند
بس مور کو به بردن نان ریزهای ز راه
[...]
تیزی که مغز چرخ ز بانگش فغان کند
تیزی که روزگار بدو امتحان کند
تیزی که مردگان همه از بیم درریند
گر نفخ صورصدعت خود را چنان کند
تیزی که چون زمنفذ سفلی گشاد یافت
[...]
چشمت که قصد جان من ناتوان کند
گویم مکن به قصد دل، همان کند
مرغ دل آشیانه به زلف تو می کند
چون طوطیی که میل به هندوستان کند
آن کس که مانده بسته سودای زلف تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.