امشب که ذوق جلوه رخش بینقاب داشت
بر رخ هزار پرده به رنگ حجاب داشت
در دست داشت بهر تماشای حسن خویش
آیینهای که حوصلة آفتاب داشت
آیینه شد زعکس رخش آفتابپوش
با آنکه رخ هنوز درون نقاب داشت
خورشید در شکنجة تاب از رخ تو بود
روزی که التفات تو با ما عتاب داشت
هر مطلع بلند که میخواند آفتاب
روی تو در بدیهه هزارش جواب داشت
امشب که روشناس اثر بود آه ما
بیدار بود بخت ولی دیده خواب داشت
در کاروان فیض متاع زیان نبود
فیّاض صبح ما ز چه در شیر آب داشت!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند. او در شب گذشته، در حالی که روشنایی چهره محبوبش را میدید، احساساتی عمیق و تجلی زیبایی را تجربه کرده است. اشکهایش به یاد معشوق، بوی خوش گلاب را به خاطر میآورند و خود را غرق در شور و شوق زیبایی او مییابد. شاعر همچنین به عدم درک کامل زیبایی معشوق اشاره میکند و بر این باور است که دیگران نمیتوانند عمق جمال او را بفهمند. در نهایت، یاد معشوق و تأثیر او در خواب و بیداری اشعار او را پر کرده است.
هوش مصنوعی: امشب چهره زیبا و بیپردهاش جلوهای خاص دارد، به گونهای که هزاران پرده و حجاب را تحت تاثیر قرار داده و رنگین کرده است.
هوش مصنوعی: او برای تماشای زیبایی خود، آینهای در دست داشت که میتوانست با آفتاب نیز کنار بیاید و درخشندگی آن را تحمل کند.
هوش مصنوعی: آیینه به خاطر تصویر چهرهاش مثل خورشید نورانی شده، با این حال چهرهاش هنوز در زیر پوشش پنهان است.
هوش مصنوعی: در روزی که نگاه محبتآمیز تو بر ما فرود آمد، گرمای خورشید نیز تحت تأثیر زیبایی چهرهات بود.
هوش مصنوعی: هر شعری که با زیبایی و بلندی خوانده میشود، همچون آفتاب که تو را روشن میکند، هزاران پاسخ و معنی در دل خود دارد.
هوش مصنوعی: امشب که نور و روشنی در فضا حاکم بود، آه و ناله ما در حالت بیداری بود، اما در عوض، بخت ما خواب و غفلت داشت.
هوش مصنوعی: در کاروان فیض، یعنی در مسیر خوشبختی و برکت، چیز بیفایدهای وجود ندارد. بخشنده و فیاض، صبح ما را با چه چیزی در شیر آب آشنا کرد!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
هر ذره از فروغ تو چشم پر آب داشت
رفتی به سیر گلشن و از شرم آب شد
هر گل که باغبان ز برای گلاب داشت
دود قیامت از دل آتش بلند کرد
[...]
دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت
چشم ترم در آب گل آفتاب داشت
از شور بلبلان چمنی داشتم که دوش
اشکم به یاد روی تو بوی گلاب داشت
لبریز حسن شد ز فروغ جمال تو
[...]
دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشت
در آب لعل آتش ما پیچ و تاب داشت
مطلب گداخت شوخی دشنام را چه شد
حرف به لب نیامده ما جواب داشت
آزاده را فسانه راحت هم آفت است
[...]
جرأت سؤال شرم ترا گر جواب داشت
انگشت زینهار به غربال آب داشت
خلقی ز مدعا تهی از هیچ پر شدهست
نه چرخ یک علامت صاد انتخاب داشت
بیرون نجست از آتش دل سعی هیچکس
[...]
کامم چشید هر چه نگاهش عتاب داشت
زخمم مکید تا دم شمشیر آب داشت
یک رخنه نیست بی گل داغی به سینه ام
در خانه چشم روزن من آفتاب داشت
میزد قدم به وادی وصف رخت، مگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.