گنجور

 
فیاض لاهیجی

امشب که ذوق جلوه رخش بی‌نقاب داشت

بر رخ هزار پرده به رنگ حجاب داشت

در دست داشت بهر تماشای حسن خویش

آیینه‌ای که حوصلة آفتاب داشت

آیینه شد زعکس رخش آفتاب‌پوش

با آنکه رخ هنوز درون نقاب داشت

خورشید در شکنجة تاب از رخ تو بود

روزی که التفات تو با ما عتاب داشت

هر مطلع بلند که می‌خواند آفتاب

روی تو در بدیهه هزارش جواب داشت

امشب که روشناس اثر بود آه ما

بیدار بود بخت ولی دیده خواب داشت

در کاروان فیض متاع زیان نبود

فیّاض صبح ما ز چه در شیر آب داشت!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت

هر ذره از فروغ تو چشم پر آب داشت

رفتی به سیر گلشن و از شرم آب شد

هر گل که باغبان ز برای گلاب داشت

دود قیامت از دل آتش بلند کرد

[...]

فیاض لاهیجی

دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت

چشم ترم در آب گل آفتاب داشت

از شور بلبلان چمنی داشتم که دوش

اشکم به یاد روی تو بوی گلاب داشت

لبریز حسن شد ز فروغ جمال تو

[...]

اسیر شهرستانی

دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشت

در آب لعل آتش ما پیچ و تاب داشت

مطلب گداخت شوخی دشنام را چه شد

حرف به لب نیامده ما جواب داشت

آزاده را فسانه راحت هم آفت است

[...]

بیدل دهلوی

جرأت سؤال شرم ترا گر جواب داشت

انگشت زینهار به غربال آب داشت

خلقی ز مدعا تهی از هیچ پر شده‌ست

نه چرخ یک علامت صاد انتخاب داشت

بیرون نجست از آتش دل سعی هیچ‌کس

[...]

حزین لاهیجی

کامم چشید هر چه نگاهش عتاب داشت

زخمم مکید تا دم شمشیر آب داشت

یک رخنه نیست بی گل داغی به سینه ام

در خانه چشم روزن من آفتاب داشت

میزد قدم به وادی وصف رخت، مگر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه