دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت
چشم ترم در آب گل آفتاب داشت
از شور بلبلان چمنی داشتم که دوش
اشکم به یاد روی تو بوی گلاب داشت
لبریز حسن شد ز فروغ جمال تو
در طالع آینه نظر آفتاب داشت
کی فهم کس به کنه جمال تو میرسد
شوقم همیشه چشم به حسن نقاب داشت
فیّاض یاد آن که چو میکرد خواب ناز
چشمی به چشم عاشق و چشمی به خواب داشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به جدایی و بیگانگی در روابط انسانی اشاره میکند و میگوید که یا باید از این بیگانگی دوری کرد، یا باید از درون با یکدیگر هماهنگتر بود. او به تأثیرات کوچک و بیاهمیت اشاره میکند و اینکه انسانها باید با دقت بیشتری به رفتارهای یکدیگر توجه کنند. در ادامه، شاعر از عقل و دیوانگی سخن میگوید و بر تغییرات احساسات و رفتارهای انسانی تأکید میکند. او در نهایت به این نتیجه میرسد که روابط انسانی باید به گونهای باشد که در آن محبت و دوستی حاکم باشد و هر فردی به دیگری احترام بگذارد و در فهم یکدیگر تلاش کند.
هوش مصنوعی: دیشب نور چشمانم به خاطر جمال تو درخشید و اشکهایم به مانند آبی که در زیر نور خورشید میدرخشد، روشنایی داشتند.
هوش مصنوعی: دیشب به خاطر یاد تو، از آواز بلبلان در باغی احساس شادی و زیبایی کردم که اشکم بوی گلاب میداد.
هوش مصنوعی: آینه به خاطر زیبایی تو پر از نور و حسن شده است و همچون آفتاب، نگاهش به تو جلب شده است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند عمق زیبایی تو را درک کند. آرزوی من همیشه این بوده که به جمال زیبا نگاه کنم.
هوش مصنوعی: آن معشوق بخشنده، زمانی که در خواب شیرین به سر میبرد، یک چشمش به خواب و چشم دیگرش به سوی عاشقش بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
هر ذره از فروغ تو چشم پر آب داشت
رفتی به سیر گلشن و از شرم آب شد
هر گل که باغبان ز برای گلاب داشت
دود قیامت از دل آتش بلند کرد
[...]
امشب که ذوق جلوه رخش بینقاب داشت
بر رخ هزار پرده به رنگ حجاب داشت
در دست داشت بهر تماشای حسن خویش
آیینهای که حوصلة آفتاب داشت
آیینه شد زعکس رخش آفتابپوش
[...]
دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشت
در آب لعل آتش ما پیچ و تاب داشت
مطلب گداخت شوخی دشنام را چه شد
حرف به لب نیامده ما جواب داشت
آزاده را فسانه راحت هم آفت است
[...]
جرأت سؤال شرم ترا گر جواب داشت
انگشت زینهار به غربال آب داشت
خلقی ز مدعا تهی از هیچ پر شدهست
نه چرخ یک علامت صاد انتخاب داشت
بیرون نجست از آتش دل سعی هیچکس
[...]
کامم چشید هر چه نگاهش عتاب داشت
زخمم مکید تا دم شمشیر آب داشت
یک رخنه نیست بی گل داغی به سینه ام
در خانه چشم روزن من آفتاب داشت
میزد قدم به وادی وصف رخت، مگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.