اقبال رو نمود و به ما یار یار شد
وین روزگار تیرة ما روزگار شد
پیمان ناشکستة ما با تو تازه گشت
عهد نبستة تو به ما استوار شد
با دانههای جوهر تیغ تو دل خوش است
این آب و دانه مرغ مرا سازگار شد
گلگونهای برای عروس خزان نماند
رنگی که داشت گل همه صرف بهار شد
فیّاض را نوید وصال تو زنده کرد
چشمی که هم نداشت برای تو چار شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به بیان عشق و زیبایی پرداخته و از احساسات عمیق خود سخن میگوید. او به رویدادهای مختلف عاشقانه اشاره میکند، از جمله اینکه عشق او مانند صبح روشنی بخش است و دلش با زبان عشق همخوانی دارد. همچنین، او زیبایی معشوق را توصیف کرده و بیان میکند که این زیبایی بر دیگران اثر گذاشته و توجه آنها را جلب کرده است. شاعر همچنین از صبوری خود در برابر مشکلات سخن میگوید و از پیروزی بر دشواریها و ناامیدیها با اشاره به ابروی معشوق، که به مانند زبان بیزبانی است، شکرگزاری میکند. این اشعار به طور کلی تصویری زیبا و عاشقانه از عشق و زیبایی ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: اقبال به ما رو آورد و یار ما شد و اکنون این زمان، زمان سختی و ناامیدی ما شده است.
هوش مصنوعی: پیمان ما با تو همچنان برقرار و تازه شده است و قولی که تو به ما دادهای، محکم و استوار گشته است.
هوش مصنوعی: دل من به دانههای جوهر تیغ تو شاد است و این آب و دانه برای مرغ من سازگار شده است.
هوش مصنوعی: رنگ و زیبایی گلها تنها به فصل بهار تعلق دارد و اکنون که به فصل خزان رسیدهایم، دیگر از زیبایی و طراوت آنها خبری نیست.
هوش مصنوعی: بخشنده از خبر وصال تو جان تازهای گرفت، و چشمی که هیچ امیدی به تو نداشت، به شادی و نشاط درآمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز آمد آنکه ملک بدو کامکار شد
باز آمد آنکه بخت بدو بختیار شد
بر پای ظلم هیبت او پای بند گشت
در دست عدل دولت او استوار شد
بیدار بود فتنه کنون مست خواب گشت
[...]
گل باز نزد آن بت فرخار خار شد
بر دل ز وصل او غم دشخوار خوار شد
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
اجزای خاک حامله بودند از آسمان
نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد
گلنار پرگره شد و جوبار پرزره
[...]
در شعر هر که از پی معنی خاص رفت
شیری است که بقوت خود در شکار شد
وانکس که خوی کرد که معنی برد ز غیر
چو روبه از شکار کسان ریزه خوار شد
کم همتی مکن که در فیض بسته نیست
[...]
جانم اسیر دام سر زلف یار شد
دل در هوای حسن رخش بیقرار شد
جانها معطرست و دو عالم پر از نسیم
تا زلف عنبرین برخت مشکبار شد
زآوازه فراق تو دلها بباد رفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.