حدیث قتل من با تیغ دایم در عیان دارد
همیشه خنجر او حرف خونم بر زبان دارد
به ابرویش نهادم دل ولی از بیم میلرزم
چو آن مرغی که بر شاخ بلندی آشیان دارد
فریب خط مخور، از فتنة چشمش مشو ایمن
هنوز ابروی او ناجسته تیری در کمان دارد
به خونم میکشد طفلی که میریزد سرشکم را
نهان گر کشته گردم اشک از خونم نشان دارد
چهها بر سر نمیآید مرا از نقش بالینم
خوشا آن سر که نقش تکیهای بر آستان دارد
تب از نادیدن روی تو میافزایدم هر دم
مگر پرهیز بیمار محبّت را زیان دارد!
ز آشوب دو چشم مست او ایمن مشو فیّاض
نگاه او نشان فتنة آخر زمان دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف زیباییهای معشوق خود میپردازد. لبهای شیرین و لبخند او سحرآفرین است و او را نازنین میخواند. شاعر بیان میکند که هیچکس نمیتواند دل او را از آزار رها کند، زیرا به زلف معشوقش وابسته است. همچنین، شاعر به شب و روز اشاره میکند و زیبایی زلف معشوق را با نمادهایی از ننگ و چین بر روی جبینش توصیف میکند. او خود را حکمران دیوانگی میداند و تأکید میکند که هرچه معشوق میخواند، دلنشین و افسونکننده است.
هوش مصنوعی: داستان کشتن من همیشه عیان و واضح است و گویای آن نیست که با تیغ دائمی، تیغی که همیشه حاضر و حاضرم باشد. خنجر او همواره حرفهای خونین من را بر زبان میآورد.
هوش مصنوعی: دل را به ابرویش سپردهام، اما از ترس، دلم میلرزد مثل پرندهای که در بالای درختی لانه دارد.
هوش مصنوعی: به دام زیباییهای ظاهری او نیفت، از جذابیتهای چشمانش غافل مشو. هنوز ابروهای او به شکل خاصی درآمده و میتواند دل را هدف قرار دهد، مانند تیری که در کمان آماده شلیک است.
هوش مصنوعی: کودکی که اشکم را بیصدا میریزد، میتواند مرا به قتل برساند. اگر هم بخواهم بمیرم، اشکهایم نشان از خون من دارند.
هوش مصنوعی: چیزهایی که برای من رخ میدهد، از سر نازکدلیام ناشی است. خوشا به حال کسانی که سرشان تکیهگاه درستی دارد و بر درگاه خداوند قرار دارد.
هوش مصنوعی: هر لحظه به خاطر نادیدهگرفتن روی تو، حال بهتری ندارم و این بیماری عشق است که به جستجوی تو بیشتر میشود. آیا پرهیز از این درد برای من بهتر نیست؟
هوش مصنوعی: از نگاه پرشور و جذاب او غافل نشو، زیرا سرشار از beauty و زیبایی است و نشاندهنده فتنهای در زمانهای آینده میباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر موری سخن گوید، و گر مویی روان دارد
من آن مور سخن گویم، من آن مویم که جان دارد
تنم چون سایه مویست و دل چون دیده موران
ز هجر غالیه مویی، که چون موران میان دارد
اگر مر آب و آتش را مکان ممکن بود مویی
[...]
اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد
من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد
وگر هستی بود ممکن که کم از نیستی باشد
من آن هستم که آن از بینشانیها نشان دارد
وگر با نقطهای وهمم کسی همبر بود او را
[...]
غلام آن سبکروحم که با من سر گران دارد
جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد
مرا گر دوستی با او به دوزخ میبرد شاید
به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد
کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی
[...]
هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد
کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد
سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده ست در پرده
همه سرخی رو بدهد گواهی، گر نهان دارد
کنون دل بستگی غنچه با گل، کی نهان ماند؟
[...]
نگارا دل همیخواهد که عشقت را نهان دارد
ولیکن اشک را نطق است و رنگ رو زبان دارد
اگر چه آتش مجمر ندارد شعلهٔ پیدا
ولیکن عود نتواند که دود خود نهان دارد
کسی کز درد عشق تو ندارد زندگیِّ دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.