شد بهار و هر کسی جایی وطن خوش میکند
عندلیب از گوشهها کنج چمن خوش میکند
دودة آشفتگی را یک خلف جز من نماند
سالها شد تیرهبختی دل به من خوش میکند
بینصیبی نیستم در هر فن از تعلیم عشق
خاطر مشکل پسندش تا چه فن خوش میکند!
از نسیمت لاله مرهم مینهد بر داغ خویش
گل ز بویت زخم خود را در چمن خوش میکند
تا بیفتد چشم مرهم بر رخش فیّاض ما
داغ خود را در درون پیرهن خوش میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و حسرتی میگوید که به خاطر عشقش دارد. او احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند درد و اندوهش را تسکین دهد و قاصدی هم وجود ندارد که حالش را بیان کند. او به توصیف حال خود میپردازد، گاهی به بزرگی کوه و گاهی به کوچکی کاه احساس میکند. غم و شوق به یاد معشوق او را به شدت درگیر کرده و نمیتواند از فکر او آرام بگیرد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که آسمان نیز به او توجهی نداشته و او را به حال خودش رها کرده است.
هوش مصنوعی: بهار آمد و هر کس در جایی از وطن خود شادی و خوشی را تجربه میکند، در حالی که بلبل از گوشههای باغ، آواز خوشی سر میدهد.
هوش مصنوعی: به خاطر آشفتگی و پریشانیام، هیچ کس جز من باقی نمانده است. مدت زیادی است که بدبختی بر من سایه افکنده، اما دل من هنوز خوش است.
هوش مصنوعی: من از هر نوع آموزشی درباره عشق بینصیب نیستم و در دلش این سوال وجود دارد که کدام فن و آموزه میتواند او را بیشتر خوشحال کند.
هوش مصنوعی: نسیم تو مانند مرهمی عمل کرده و بر درد دل من مینشیند. گلها که بوی تو را دارند، زخمهای خود را در باغ نشان میدهند و آرامش مییابند.
هوش مصنوعی: نفرینی که از چشمان مرهمساز ما به زیبایی او میتابد، زخم دل را در دل پیراهنی محبوب، به آرامی جوشانده و تسکین میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.