گنجور

 
فیاض لاهیجی

ز اوج عشق نداریم مطلب دگری

همین بس است که بر هم زنیم بال و پری

ز جام حسن که عالم ازو خراباتست

ندیده‌ایم ز چشم بتان خراب‌تری

خراب حالی یعقوب را چه می‌داند

پدر، که گم نشد از دودمان او پسری

همیشه از خط و زلف انقلابِ دورانست

یکی چو رفت ز دنبال می‌رسد دگری

زهر که تیغ تفوّق به ما بلند شود

نمی‌کنیم به غیر از فتادگی سپری

به عهد ناز تو گردنکشان کشور حسن

به پیش تیغ تغافل کشیده‌اند سری

به سعی خویش درین راه می‌روم فیّاض

چو نقش پای خودم نیست هیچ راهبری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری

شکنج تو علم پرنیان شوشتری

بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو

بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری

چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری

تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری

توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش

عفیفه مریم مر پور خویش را پدری

به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی

[...]

ازرقی هروی

پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری

پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری

عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب

که گر پریست چنین آمدست رسم پری

گر آبگینه پری را ببیندی بدرست

[...]

قطران تبریزی

بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری

خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری

ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر

چو یادم آید از آن سی ستاره سحری

بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو

[...]

امیر معزی

اگر به داد بود نام شاه دادگری

وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری

چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی

چو روز رزم شود آسمان با کمری

فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه