ز اوج عشق نداریم مطلب دگری
همین بس است که بر هم زنیم بال و پری
ز جام حسن که عالم ازو خراباتست
ندیدهایم ز چشم بتان خرابتری
خراب حالی یعقوب را چه میداند
پدر، که گم نشد از دودمان او پسری
همیشه از خط و زلف انقلابِ دورانست
یکی چو رفت ز دنبال میرسد دگری
زهر که تیغ تفوّق به ما بلند شود
نمیکنیم به غیر از فتادگی سپری
به عهد ناز تو گردنکشان کشور حسن
به پیش تیغ تغافل کشیدهاند سری
به سعی خویش درین راه میروم فیّاض
چو نقش پای خودم نیست هیچ راهبری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عشق و معنویت پرداخته و اهمیت بیپروایی و آزادگی در عشق را بیان میکند. شاعر از مخاطب میخواهد که در بزم عشق با احتیاط و ادب قدم بردارد و به یاد داشته باشد که برای رسیدن به حقیقت عشق باید از وابستگی به دنیا و ظواهر گذر کند. عشق حقیقی مستلزم رهایی از بندها و رسمهاست و فرد باید با آگاهی و همت به سوی معشوق برود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق واقعی نیاز به صداقت و خلوص نیت دارد و باید از خود و تعلقات دنیوی رهایی یابد تا به عشق واقعی دست یابد.
هوش مصنوعی: از اوج عشق هیچ چیز دیگری نمیخواهیم؛ همین بس است که با هم بال و پر خود را به هم بریزیم و عاشقانه زندگی کنیم.
هوش مصنوعی: از عشق حسن به قدری مستیم که به حال خراب و مستی عالم پی نبردهایم، چون چشم بتها نیز خرابتر از این حال را نمیبینیم.
هوش مصنوعی: پدر یعقوب نمیداند که او چقدر در دل خود غم و اندوه دارد، چرا که هیچ یک از فرزندانش گم نشدهاند و از نسل او نمیتوان پسری را پیدا کرد که از درد و فراق رنج ببرد.
هوش مصنوعی: در هر زمان، تغییرات و تحولات زندگی همواره وجود دارد. زمانی که یکی از افراد از پیگیری شغلی یا هدفی بازمیماند، شخص دیگری به دنبال او میافتد و مسیر را ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: هر کس که با برتری و قدرت به ما حمله کند، ما فقط به روش دفاع و البته با سر فرود آمدن پاسخ خواهیم داد.
هوش مصنوعی: در زمان عهد تو، قدرتمندان و گردنکشها با بیتوجهی به حقایق و واقعیات، سرهایشان را زیر تیغ خطر کشیدهاند.
هوش مصنوعی: من با تلاش خود در این مسیر قدم میزنم، همچون کسی که با وجود نداشتن هیچ راهنمایی، فقط به آثار خود تکیه دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری
شکنج تو علم پرنیان شوشتری
بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو
بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری
چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای
[...]
ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری
تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری
توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش
عفیفه مریم مر پور خویش را پدری
به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی
[...]
پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری
پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری
عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب
که گر پریست چنین آمدست رسم پری
گر آبگینه پری را ببیندی بدرست
[...]
بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری
خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری
ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر
چو یادم آید از آن سی ستاره سحری
بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو
[...]
اگر به داد بود نام شاه دادگری
وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری
چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی
چو روز رزم شود آسمان با کمری
فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.