بهار رفت و نچیدیم گل ز گلشن او
چمن چمن نشکفتیم از شکفتن او
کشید گوشة دامن ز ما ولی در حشر
چو خون کشته بود دست ما و دامن او
سپهر کام دل من نداد و میترسم
که دود ناله برآرد دلم ز خرمن او
چو شیشه هر که تنک ظرفیی کند در بزم
به قول مفتی خم خون او به گردن او
به ذو فنونی فیّاض اعتباری نیست
اگر چه شیوة عشق و جنون بود فن او
زلف افشاندی و بردی همه ایمان به گرو
کفر را سلسله جنبید دگر از سر نو
سایه افکندی اگر بر سر ما نیست عجب
نتواند که ز خورشید نریزد پرتو
نخل امّید به بر میرسد، اندیشه مدار
کشت را صبر بباید که رسد وقت درو
با بدی چشم نکویی نتوان داشت ز کس
بَرِ گندم نخوری جان من از کشتة جو
عیش امروز مده از کف فرصت فیّاض
غم فردا چه خوری روز نو و روزی نو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با زبانی زیبا و پر احساس به توصیف معشوق خود میپردازد. او معشوق را به سرو و غنچه تشبیه میکند و از زیباییهای ظاهری و باطنی او سخن میگوید. شاعر به عشق و زیباییهای زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که معشوقش نه تنها محبوب است، بلکه ایمان و روح او را نیز تحت تأثیر قرار داده است. این شعر به وجدانی عمیق و احساسات عاشقانه پرداخته و نشاندهندهی پیوند عاطفی عمیق میان عاشق و معشوق است.
هوش مصنوعی: بهار به پایان رسید و ما از گلهای باغ او چیدمان نکردیم و در هیچ کجای چمن هم نشکفتیم، به خاطر اینکه او نیامد و ما نتوانستیم شکوفا شویم.
هوش مصنوعی: او در دنیا از ما دوری جسته بود، اما در روز قیامت وضعیت ما به گونهای بود که مانند خون شهیدان، دست ما به دامن او افتاده بود.
هوش مصنوعی: عالم به من چیزی که میخواستم نداد و میترسم که صدای نالهام به خاطر درد دلم از سر حسرتش بلند شود.
هوش مصنوعی: هر کسی که در میهمانی به دیگری بیاحترامی کند و به او توهین کند، مانند شیشهای شکننده است و این عمل او مانند نواقص و عیوبی است که بر دوش خود میگذارد. در واقع، او مسئولیت عمل خود را خواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگرچه مهارتهای متنوع و زیاد کسی ارزش خاصی ندارد، اما اگر او در عشق و دیوانگی استعداد داشته باشد، همین ویژگی کافی است.
هوش مصنوعی: تو با افشاندن زلف خود، همه ایمان را به خطر انداختی و کفر دوباره به پا خواست.
هوش مصنوعی: اگر سایهای بر سر ما نمیافکنید، جای تعجب نیست که نور خورشید هم بر زمین نمیافتد.
هوش مصنوعی: نخل امید به ثمر میرسد، پس نگران زراعت و کشت نباش. باید صبر کنی تا زمان برداشت فرا برسد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان از کسی که بدی کرده، خوبی انتظار داشت. اگر به دنبال نعمت و خوشبختی هستی، از چیزهای ناچیز و کمارزش پرهیز کن.
هوش مصنوعی: از لذتهای امروز غافل نشو، زیرا فرصتهای با ارزش به دست میآید و غم فردا را فراموش نکن. در روزهای جدید و زندگی تازه چه چیزی را میخواهی تجربه کنی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لنگ لنگاک من ای بلمه پیوسته برو
مغ مفلوج زده بر به رخت اف تفو
لنگ مغ زاده گر زاصل و چو مازو بی مغز
روی شسته بحشاشات و تراک و مازو
از ره ایمان در کفر مزیدی که چنین
[...]
همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
چو مرا یافتهای صحبت هر خام مجو
همه سرسبزی جان تو ز اقبال دل است
هله چون سبزه و چون بید مرو زین لب جو
پر شود خانه دل ماه رخان زیبا
[...]
آخر ای راحت جان دردِ دلِ ما بشنو
امشب از بهرِ خدا مرحمتی کن بمرو
امشبی باش که فردا به تو تسلیم کنم
جان و دل هر دو به دستِ تو نهادیم گرو
هم چنین کُنجِ من آراسته می دار چو گنج
[...]
ای بخوبی رخ تو برده ز خورشید گرو
گشته طاق خم ابروی تو جفت مه نو
که شب از روز شناسد بیقین گر نبود
طره و چهره تو مایه ده ظلمت وضو
گر چو پروانه ز غم سوخت رقیبت چه غم است
[...]
من چو از جان شده ام عاشق آن روی نکو
آخراین عشق مرا با تو سبب چیست بگو
از خودم بوی تو می آید واین نیست عجب
هرچه را با گل وبا مشک نهی گیرد بو
من چو با روی تو همچون مگسم با شکر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.