گنجور

 
فیاض لاهیجی

قدر سنبل بشکند چون واکند گیسوی خویش

نرخ جان بندد چو آرایش نماید موی خویش

سر به گردون از چه رو ساید ز خوبی آفتاب

گرنه در آیینة روی تو بیند روی خویش؟

موج عنبر از سر نسرین و سنبل می‌گذشت

شب که نکهت بر چمن می‌بیخت از گیسوی خویش

داشت در بیهوشی عشقش سرم را در کنار

برندارم سر از آن از سجدة زانوی خویش

در محبّت یک سر مو عجز و صد عالم هنر

کوهکن شد رنجه از سرپنجة بازوی خویش

در حریم نکهتت کی باد هم ره می‌برد

غنچه سان در شیشه می‌داری گلاب بوی خویش

همنشین چون تویی فیّاض کی خواهد شدن

من که در مجلس به تنگم دایم از پهلوی خویش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

نوبهار تازه پیدا کرد رنگ و بوی خویش

برگرفت از باد مشکین گل نقاب از روی خویش

بوستان چون جلوه زد گل را بطرف جوی خویش

کرد گل عاشق جهانرا بر رخ نیکوی خویش

مرغ دستانزن بلحن حلق دستانگوی خویش

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش

نیکویی ناموزی آخر از رخ نیکوی خویش

می روم در راه بیداد و جفا از خوی بد

بد نباشد گر دمی باز ایستی از خوی خویش

چون تنم از ناتوانی موی شد بی هیچ فرق

[...]

جامی

چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش

کاشکی بارم نمی دادی ز اول سوی خویش

آب رویم تا ز خاک پای توست ای سرو ناز

کس نبینم در همه عالم به آب روی خویش

با تو وصل ما همین باشد که از تیغ جفا

[...]

هلالی جغتایی

ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش

راستی هم یادگیر از قامت دلجوی خویش

کعبه ما کوی تست، از کوی خود ما را مران

قبله ما روی تست، از ما مگردان روی خویش

سر ببالین فراغت هر کسی شب تا بروز

[...]

وحشی بافقی

روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش

آشنای ما شود مارا بخواند سوی خویش

هم رسد روزی که در کار بد آموز افکند

این گره کامروز افکنده‌ست بر ابروی خویش

لازم ناکامی عشق است استغنای حسن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه