کاش چون پروانه من هم بال و پر میداشتم
جرأت گردیدنی بر گرد سر میداشتم
میتوانستم گرفتن گاهی از خود هم خبر
گر درین مستی ازو گاهی خبر میداشتم
فرصت پامال بیکاریست یاران، چون کنم!
کار میکردم گهی فرصت اگر میداشتم
گریة خونین جگر نگذاشت در سر کار من
میزدم بر قلب آن دل گر جگر میداشتم
یاد آن قوّت که فیّاض از مددگاریِّ آه
گاهگاهی خویش را از خاک برمیداشتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تجربیات و احساسات مختلفی سخن میگوید. او در طول زندگیاش به مکانهای گوناگونی رفته، از کعبه و دیر (محل عبادت مسیحیان) تا هدف و درد، اما هیچیک او را آرام نکردهاند. او از رفتنهایش گلهمند است و حتی با وجود تلاشهایش برای یافتن امید، با یأس روبرو میشود. شاعر به ناکامیهایش در برآورده کردن نیازهای درونیاش اشاره میکند و به غم غربت و فاصله از وطن و دوستانش میتازد. همچنین، او یادآور میشود که از دست ندادن ارتباط با دوستانش رنج میبرد و این جدایی را گناهی بزرگ میداند. در نهایت، شاعر با حسرت و ناتوانی از مسیری که طی کرده، تأمل میکند.
هوش مصنوعی: ای کاش مثل پروانه میتوانستم بال و پر داشته باشم و جرأت پرواز در گرداگرد تو را پیدا کنم.
هوش مصنوعی: گاهی میتوانستم از حال و روز خود باخبر شوم، اگر در این حالتی که مستی دارم، کمی هم از وضعیت او آگاهی پیدا میکردم.
هوش مصنوعی: دوستانم به خاطر بیکاری فرصت را از دست میدهند، من چه کار کنم؟ اگر فرصتی داشتم، مدتها بود که سختکار میکردم.
هوش مصنوعی: اشکهای خونین من مانع انجام کارهایم شد و اگر دل بزرگتری داشتم، بر قلب آن دل میزدم.
هوش مصنوعی: به یاد میآورم که قوت و نیرویی که بخشنده بود، گاهی با کمک آه و نالهام مرا از زمین و خاک برمیداشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.