لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
صائب تبریزی

از باده چون کند عرق آلود ماه را

در چشم آفتاب بسوزد نگاه را

کارم به یوسفی است که از جلوه های شوخ

در رقص گردباد فکنده است چاه را

بر صفحه عذار تو، از نقطه های خال

کرده است کلک صنع نشان بوسه گاه را

طومار ناامیدی ما ناگشودنی است

پیچیده ایم در گره اشک، آه را

عشق است غمگسار دل ناتوان ما

برق است شمع بر سر بالین گیاه را

امید رحمت است عنان تاب، ورنه هست

آه ندامتی که بسوزد گناه را

چون سبزه از گرانی ما ماند زیر سنگ

شوقی که ساخت شهپر دیوار، کاه را

با دیده ندیده عاشق چها کند

رویی کز آفتاب دو دل کرده ماه را

چون خاک می کنند به سر آهوان چین

در روزگار زلف تو مشک سیاه را

هر غنچه ای که هست درین باغ و بوستان

دارد ازو شکستن طرف کلاه را

صائب همان ز دوری ره شکوه می کنیم

خوابیده کرد غفلت ما گرچه راه را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
غزل شمارهٔ ۷۳۳ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
مسعود سعد سلمان

تا تو بتاب کردی زلف سپاه را

در تو بماند چشم به خوبی سیاه را

ای رشک مهر و ماه تو گر نیک بنگری

در مهر و ماه طیره کنی مهر و ماه را

گر هیچ بایدت که شوی مشک بوی تو

[...]

فلکی شروانی

خور گرچه نور بخشد هر ماه ماه را

روبد بدیده پیشش صد راه راه را

شاهان ز تاج و گاه، شرف یافتند و او

گه تاج را شرف دهد و گاه گاه را

گر گاه در پناه وی آید ظفر دهد

[...]

ادیب صابر

مویم سپید و نامه سیه ماند از گناه

جز عذر و توبه چاره ندانم گناه را

خواهم که عفو و رحمت و لطف تو ای خدا

در کار این سپید کند آن سیاه را

سید حسن غزنوی

ای تخت را خجسته تر از تاج گاه را

وی ملک را فریضه تر از نور ماه را

ای نقش بند دولت بند قبای تو

فر همای داد به سربر کلاه را

روزی که بر نشینی تاج سفیده دم

[...]

سعدی

آن روی بین که حسن بپوشید ماه را

وآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه را

من سرو را قبا نشنیدم دگر که بست

بر فرق آفتاب ندیدم کلاه را

گر صورتی چنین به قیامت برآورند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه