گنجور

غزلیات

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع همه سهلست، همین صحبت یارست غرض مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ض» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ث | ج | ح | خ | د | ذ | ر | ز | س | ش | ص | ض | ط | ظ | ع | غ | ف | ق | ک | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

غزل شمارهٔ ۱: مه من، بجلوه گاهی که ترا شنودم آنجا

غزل شمارهٔ ۲: سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا

غزل شمارهٔ ۳: ای نور خدا در نظر از روی تو ما را

غزل شمارهٔ ۴: بچشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را

غزل شمارهٔ ۵: ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا را

غزل شمارهٔ ۶: از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را

غزل شمارهٔ ۷: گه گهم خوانی و گویی که: چه حالست ترا

غزل شمارهٔ ۸: ترک یاری کردی و من هم چنان یارم ترا

غزل شمارهٔ ۹: من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم ترا

غزل شمارهٔ ۱۰: جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم ترا

غزل شمارهٔ ۱۱: یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را

غزل شمارهٔ ۱۲: من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را

غزل شمارهٔ ۱۳: آرزومند توام، بنمای روی خویش را

غزل شمارهٔ ۱۴: یار، چون در جام می بیند، رخ گل فام را

غزل شمارهٔ ۱۵: یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا

غزل شمارهٔ ۱۶: بی تو، چندان که محنتست مرا

غزل شمارهٔ ۱۷: شوق درون بسوی دری می کشد مرا

غزل شمارهٔ ۱۸: گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا

غزل شمارهٔ ۱۹: ای شهسوار حسن، سر افراز کن مرا

غزل شمارهٔ ۲۰: زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا

غزل شمارهٔ ۲۱: هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا

غزل شمارهٔ ۲۲: ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را

غزل شمارهٔ ۲۳: نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان را

غزل شمارهٔ ۲۴: بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را

غزل شمارهٔ ۲۵: بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را

غزل شمارهٔ ۲۶: گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه را

غزل شمارهٔ ۲۷: ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را

غزل شمارهٔ ۲۸: دیدیدیم ز یاران وفادار بسی را

غزل شمارهٔ ۲۹: بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را

غزل شمارهٔ ۳۰: بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما

غزل شمارهٔ ۳۱: چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما

غزل شمارهٔ ۳۲: نمی توان بجفا قطع دوستداری ما

غزل شمارهٔ ۳۳: من و بیداری شبها و شب تا روز یاربها

غزل شمارهٔ ۳۴: من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها

غزل شمارهٔ ۳۵: ز آب چشم من گل شد، براه عشق، منزلها

غزل شمارهٔ ۳۶: دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادیها

ب

غزل شمارهٔ ۳۷: گل رویت عرق کرد از می ناب

غزل شمارهٔ ۳۸: شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب

غزل شمارهٔ ۳۹: سر نمی تابم ز شمشیر حبیب

غزل شمارهٔ ۴۰: گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیب

غزل شمارهٔ ۴۱: من بکویت عاشق زار و دل غمگین غریب

غزل شمارهٔ ۴۲: ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب

ت

غزل شمارهٔ ۴۳: ای سر زلف تو کمند حیات

غزل شمارهٔ ۴۴: چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات

غزل شمارهٔ ۴۵: وه! چه عمرست که در هجر تو بردم عاقبت

غزل شمارهٔ ۴۶: در آفتاب رخش آب باده تاب انداخت

غزل شمارهٔ ۴۷: ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرست

غزل شمارهٔ ۴۸: ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست

غزل شمارهٔ ۴۹: ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست

غزل شمارهٔ ۵۰: روز نوروزست، سرو گل عذار من کجاست

غزل شمارهٔ ۵۱: ای باد صبح، منزل جانان من کجاست

غزل شمارهٔ ۵۲: ز باغ عمر عجب سرو قامتی برخاست

غزل شمارهٔ ۵۳: هر آتشین گلی، که بر اطراف خاک ماست

غزل شمارهٔ ۵۴: عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است

غزل شمارهٔ ۵۵: مه ز جور فلک دوتا شده است

غزل شمارهٔ ۵۶: رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست

غزل شمارهٔ ۵۷: دارم شبی، که دوزخ از آن شب علامتست

غزل شمارهٔ ۵۸: ماه من، عیدست و شهری را نظر بر روی تست

غزل شمارهٔ ۵۹: دلم بسینه سوزان مشوش افتادست

غزل شمارهٔ ۶۰: عشقبازی چه بلا فکر خطایی بودست

غزل شمارهٔ ۶۱: راه وفا پیش گیر، کان ز جفا خوشترست

غزل شمارهٔ ۶۲: دلهای مردمان بنشاط جهان خوشست

غزل شمارهٔ ۶۳: مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست

غزل شمارهٔ ۶۴: جان من، الله الله! این چه تنست

غزل شمارهٔ ۶۵: این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست

غزل شمارهٔ ۶۶: این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منست

غزل شمارهٔ ۶۷: بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست

غزل شمارهٔ ۶۸: نخل بالای تو سر تا بقدم شیرینست

غزل شمارهٔ ۶۹: برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست

غزل شمارهٔ ۷۰: گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست

غزل شمارهٔ ۷۱: شیشه می دور ازان لبهای میگون می گریست

غزل شمارهٔ ۷۲: این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست

غزل شمارهٔ ۷۳: من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست

غزل شمارهٔ ۷۴: بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست

غزل شمارهٔ ۷۵: در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست

غزل شمارهٔ ۷۶: کدام جلوه، که در سر و سرفراز تو نیست

غزل شمارهٔ ۷۷: دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت

غزل شمارهٔ ۷۸: در مجلس اگر او نظری با دگری داشت

غزل شمارهٔ ۷۹: دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت

غزل شمارهٔ ۸۰: روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت

غزل شمارهٔ ۸۱: یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت

غزل شمارهٔ ۸۲: آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت

غزل شمارهٔ ۸۳: دل بامید کرم دادم و دیدم ستمت

غزل شمارهٔ ۸۴: در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت

غزل شمارهٔ ۸۵: نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت

غزل شمارهٔ ۸۶: اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت

غزل شمارهٔ ۸۷: چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت

غزل شمارهٔ ۸۸: خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت

ث

غزل شمارهٔ ۸۹: مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث

ج

غزل شمارهٔ ۹۰: مشتاق درد را بمداوا چه احتیاج

ح

غزل شمارهٔ ۹۱: بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح

خ

غزل شمارهٔ ۹۲: ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ

د

غزل شمارهٔ ۹۳: خوشا کسی که درین عالم خراب آباد

غزل شمارهٔ ۹۴: دوش با صد عیش بودی، هر شبت چون دوش باد

غزل شمارهٔ ۹۵: بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو باد

غزل شمارهٔ ۹۶: کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد

غزل شمارهٔ ۹۷: سایه ای کز قد و بالای تو بر ما افتد

غزل شمارهٔ ۹۸: گر ز رخسار تو یک لمعه بدریا افتد

غزل شمارهٔ ۹۹: ترا گهی که نظر بر من خراب افتد

غزل شمارهٔ ۱۰۰: چو از داغ فراقت شعله حسرت بجان افتد

غزل شمارهٔ ۱۰۱: آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد

غزل شمارهٔ ۱۰۲: روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد

غزل شمارهٔ ۱۰۳: ماه شهر آشوب من، هر گه براهی بگذرد

غزل شمارهٔ ۱۰۴: شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد

غزل شمارهٔ ۱۰۵: مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد

غزل شمارهٔ ۱۰۶: نمی توان بتو شرح بلای هجران کرد

غزل شمارهٔ ۱۰۷: من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد

غزل شمارهٔ ۱۰۸: بناز می رود و سوی کس نمی نگرد

غزل شمارهٔ ۱۰۹: باغ عیش من بجای گل همه خار آورد

غزل شمارهٔ ۱۱۰: تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد

غزل شمارهٔ ۱۱۱: یار، هر چند که رعنا و سهی قد باشد

غزل شمارهٔ ۱۱۲: می خواهم و کنجی که بجز یار نباشد

غزل شمارهٔ ۱۱۳: شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد

غزل شمارهٔ ۱۱۴: افروخت رنگت از می و دلها کباب شد

غزل شمارهٔ ۱۱۵: تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد

غزل شمارهٔ ۱۱۶: بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد

غزل شمارهٔ ۱۱۷: گر برون می آید، آن بیرحم، زارم می کشد

غزل شمارهٔ ۱۱۸: زان دل بجانب سگ کوی تو می کشد

غزل شمارهٔ ۱۱۹: باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد

غزل شمارهٔ ۱۲۰: اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد

غزل شمارهٔ ۱۲۱: از حال و دل و دیده مپرسید که چون شد

غزل شمارهٔ ۱۲۲: تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد

غزل شمارهٔ ۱۲۳: گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شد

غزل شمارهٔ ۱۲۴: غم بتان مخور، ای دل، که زار خواهی شد

غزل شمارهٔ ۱۲۵: نیست عرق، که در رهت از حرکات می چکد

غزل شمارهٔ ۱۲۶: آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد

غزل شمارهٔ ۱۲۷: روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد

غزل شمارهٔ ۱۲۸: دلم، پیش لبت، با جان شیرین در فغان آمد

غزل شمارهٔ ۱۲۹: نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند

غزل شمارهٔ ۱۳۰: یارب! غم ما را که بعرض تو رساند

غزل شمارهٔ ۱۳۱: عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند

غزل شمارهٔ ۱۳۲: جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته اند

غزل شمارهٔ ۱۳۳: عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند

غزل شمارهٔ ۱۳۴: جهان و هر چه درو هست پایدار نماند

غزل شمارهٔ ۱۳۵: دلم رفت و جان حزین هم نماند

غزل شمارهٔ ۱۳۶: پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند

غزل شمارهٔ ۱۳۷: بس که خلقی سخن عاشقی من کردند

غزل شمارهٔ ۱۳۸: عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند

غزل شمارهٔ ۱۳۹: رند لب تشنه چرا جام شرابی نزند

غزل شمارهٔ ۱۴۰: چو ترک من هوس مجلس شراب کند

غزل شمارهٔ ۱۴۱: هرگز آن شوخ بما غیر نگاهی نکند

غزل شمارهٔ ۱۴۲: گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند

غزل شمارهٔ ۱۴۳: خوبرویان، چون بشوخی قصد مرغ دل کنند

غزل شمارهٔ ۱۴۴: چو لاله سینه من کاش پاره پاره کنند

غزل شمارهٔ ۱۴۵: جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند

غزل شمارهٔ ۱۴۶: دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود

غزل شمارهٔ ۱۴۷: شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود

غزل شمارهٔ ۱۴۸: دی براهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود

غزل شمارهٔ ۱۴۹: با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود

غزل شمارهٔ ۱۵۰: کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود

غزل شمارهٔ ۱۵۱: یار اگر مرهم داغ دل محزون نشود

غزل شمارهٔ ۱۵۲: لعل جان بخشت، که یاد از آب حیوان میدهد

غزل شمارهٔ ۱۵۳: هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد

غزل شمارهٔ ۱۵۴: ماه من، زلف شب قدرست و رویت روز عید

غزل شمارهٔ ۱۵۵: جز بندگیم کاری از دست نمی آید

غزل شمارهٔ ۱۵۶: زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید

غزل شمارهٔ ۱۵۷: اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید

غزل شمارهٔ ۱۵۸: چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید

غزل شمارهٔ ۱۵۹: اگر چون تو سروی ز جایی برآید

غزل شمارهٔ ۱۶۰: دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید

غزل شمارهٔ ۱۶۱: غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد می آید

غزل شمارهٔ ۱۶۲: دم آخر، که مرا عمر بسر می آید

غزل شمارهٔ ۱۶۳: مه من با رقیبان جفا اندیش می آید

غزل شمارهٔ ۱۶۴: مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی آید

غزل شمارهٔ ۱۶۵: هر دم از چشم تو دل را نظری می باید

غزل شمارهٔ ۱۶۶: آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید

غزل شمارهٔ ۱۶۷: ای کسانی که بخاک قدمش جا دارید

غزل شمارهٔ ۱۶۸: آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید

غزل شمارهٔ ۱۶۹: دل بدرد آمد و این درد بدرمان نرسید

غزل شمارهٔ ۱۷۰: بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید

غزل شمارهٔ ۱۷۱: گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشید

غزل شمارهٔ ۱۷۲: وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید

غزل شمارهٔ ۱۷۳: ای بتان سنگدل، تا چند استغنا کنید

غزل شمارهٔ ۱۷۴: من نمیخواهم که : در کویش مرا بسمل کنید

غزل شمارهٔ ۱۷۵: دوستان، امشب دوای درد محزونم کنید

ذ

غزل شمارهٔ ۱۷۶: می نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ

ر

غزل شمارهٔ ۱۷۷: غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر

غزل شمارهٔ ۱۷۸: وه! چه شورانگیزی، این شیرین پسر

غزل شمارهٔ ۱۷۹: جان خواهم از خدا، نه یکی، بلکه صد هزار

غزل شمارهٔ ۱۸۰: ای بخوبی از همه خوبان عالم خوب تر

غزل شمارهٔ ۱۸۱: ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر

غزل شمارهٔ ۱۸۲: تا ز خط عنبرین حسن تو شد بیش تر

غزل شمارهٔ ۱۸۳: جامه گلگون، روی آتشناک از گل پاک تر

غزل شمارهٔ ۱۸۴: هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر

غزل شمارهٔ ۱۸۵: وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر

غزل شمارهٔ ۱۸۶: حاش لله! کز رخت چشم افگنم سوی دگر

ز

غزل شمارهٔ ۱۸۷: با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سروناز

غزل شمارهٔ ۱۸۸: برو، ای نرگس رعنا، تو باین چشم مناز

غزل شمارهٔ ۱۸۹: قد تو عمر درازست و سرو گلشن ناز

غزل شمارهٔ ۱۹۰: یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز

غزل شمارهٔ ۱۹۱: از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز

غزل شمارهٔ ۱۹۲: برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز

غزل شمارهٔ ۱۹۳: عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز

س

غزل شمارهٔ ۱۹۴: عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس

غزل شمارهٔ ۱۹۵: کار من از جمله عالم همین عشقست و بس

غزل شمارهٔ ۱۹۶: کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس

غزل شمارهٔ ۱۹۷: یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس

ش

غزل شمارهٔ ۱۹۸: زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش

غزل شمارهٔ ۱۹۹: دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش

غزل شمارهٔ ۲۰۰: آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش

غزل شمارهٔ ۲۰۱: آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش

غزل شمارهٔ ۲۰۲: آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش

غزل شمارهٔ ۲۰۳: زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش

غزل شمارهٔ ۲۰۴: گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش

غزل شمارهٔ ۲۰۵: روزی که بر لب آید جانم در آرزویش

غزل شمارهٔ ۲۰۶: کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش

غزل شمارهٔ ۲۰۷: ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش

غزل شمارهٔ ۲۰۸: ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش

ص

غزل شمارهٔ ۲۰۹: مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص

غزل شمارهٔ ۲۱۰: وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص

ض

غزل شمارهٔ ۲۱۱: عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض

ط

غزل شمارهٔ ۲۱۲: گر من ز شوق خویش نویسم بیار خط

ظ

غزل شمارهٔ ۲۱۳: ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ

ع

غزل شمارهٔ ۲۱۴: ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع

غ

غزل شمارهٔ ۲۱۵: مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ

ف

غزل شمارهٔ ۲۱۶: خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف

ق

غزل شمارهٔ ۲۱۷: وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق

ک

غزل شمارهٔ ۲۱۸: نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک جاک

ل

غزل شمارهٔ ۲۱۹: ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال

غزل شمارهٔ ۲۲۰: ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل

غزل شمارهٔ ۲۲۱: نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل

غزل شمارهٔ ۲۲۲: آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل

م

غزل شمارهٔ ۲۲۳: ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم

غزل شمارهٔ ۲۲۴: نیست حد آن که گویم: بنده روی توام

غزل شمارهٔ ۲۲۵: عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده ام

غزل شمارهٔ ۲۲۶: روزی که در فراق جمال تو بوده ام

غزل شمارهٔ ۲۲۷: ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم

غزل شمارهٔ ۲۲۸: بیار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم

غزل شمارهٔ ۲۲۹: هر شب بسر کوی تو از پای در افتم

غزل شمارهٔ ۲۳۰: براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم

غزل شمارهٔ ۲۳۱: اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم

غزل شمارهٔ ۲۳۲: بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم

غزل شمارهٔ ۲۳۳: عیدست، برون آی، که حیران تو گردم

غزل شمارهٔ ۲۳۴: ز پیر میکده عمری در التماس شدم

غزل شمارهٔ ۲۳۵: کاشکی! خاک حریم حرمت می بودم

غزل شمارهٔ ۲۳۶: دو روز شد که ز درد فراق بیمارم

غزل شمارهٔ ۲۳۷: من نه آنم که دل خویش مشوش دارم

غزل شمارهٔ ۲۳۸: یار آمد و من طاقت دیدار ندارم

غزل شمارهٔ ۲۳۹: عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم

غزل شمارهٔ ۲۴۰: هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم

غزل شمارهٔ ۲۴۱: خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم

غزل شمارهٔ ۲۴۲: بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم

غزل شمارهٔ ۲۴۳: پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم

غزل شمارهٔ ۲۴۴: مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم

غزل شمارهٔ ۲۴۵: اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم

غزل شمارهٔ ۲۴۶: چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم

غزل شمارهٔ ۲۴۷: تا عمر بود، در هوس روی تو باشم

غزل شمارهٔ ۲۴۸: مرا چه زهره؟ که گویم: غلام روی تو باشم

غزل شمارهٔ ۲۴۹: یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: بچشم

غزل شمارهٔ ۲۵۰: من که باشم که می لعل بآن ماه کشم

غزل شمارهٔ ۲۵۱: چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم

غزل شمارهٔ ۲۵۲: مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم

غزل شمارهٔ ۲۵۳: گر بخاکم گذرد یوسف گل پیرهنم

غزل شمارهٔ ۲۵۴: هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم

غزل شمارهٔ ۲۵۵: خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم

غزل شمارهٔ ۲۵۶: با تو خواهم شرح غمهای دل محزون کنم

غزل شمارهٔ ۲۵۷: دل را ز چاک سینه توانم برون کنم

غزل شمارهٔ ۲۵۸: آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم

غزل شمارهٔ ۲۵۹: ای تو آرام دل و جان، از تو دوری چون کنم

غزل شمارهٔ ۲۶۰: گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم

غزل شمارهٔ ۲۶۱: جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم

غزل شمارهٔ ۲۶۲: بهار میرسد، اما بهار را چه کنم

غزل شمارهٔ ۲۶۳: دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم

غزل شمارهٔ ۲۶۴: دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم

غزل شمارهٔ ۲۶۵: یار بی رحم و من از درد بجانم، چه کنم

غزل شمارهٔ ۲۶۶: دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم

غزل شمارهٔ ۲۶۷: آنکه از درد دل خود بفغانست منم

غزل شمارهٔ ۲۶۸: کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم

غزل شمارهٔ ۲۶۹: چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم

غزل شمارهٔ ۲۷۰: تا کی بدرت آیم و دیدار نبینم

غزل شمارهٔ ۲۷۱: از پی آن دلبر شیرین شمایل می روم

غزل شمارهٔ ۲۷۲: عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم

غزل شمارهٔ ۲۷۳: جلوه های قد دلجوی ترا بنده شوم

غزل شمارهٔ ۲۷۴: من سگ یارم و آن نیست که بیگانه شوم

غزل شمارهٔ ۲۷۵: چنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم

غزل شمارهٔ ۲۷۶: ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم

غزل شمارهٔ ۲۷۷: نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم

غزل شمارهٔ ۲۷۸: خرم آن روز کزین محنت و غم باز رهم

غزل شمارهٔ ۲۷۹: بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم

غزل شمارهٔ ۲۸۰: خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم

غزل شمارهٔ ۲۸۱: هر خوبییی، که از همه خوبان شنیده ایم

غزل شمارهٔ ۲۸۲: روز عیدست، سر راهگذاری گیریم

غزل شمارهٔ ۲۸۳: زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم

غزل شمارهٔ ۲۸۴: خیز، تا امروز با هم ساغر صهبا کشیم

غزل شمارهٔ ۲۸۵: ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم

غزل شمارهٔ ۲۸۶: نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم

غزل شمارهٔ ۲۸۷: شام عید، آن به، که منزل بر سر راهی کنیم

غزل شمارهٔ ۲۸۸: ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم

غزل شمارهٔ ۲۸۹: یارب، غم بیرحمی جانان بکه گویم

غزل شمارهٔ ۲۹۰: ساخت گدای درگهت مرحمت الهیم

ن

غزل شمارهٔ ۲۹۱: ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان

غزل شمارهٔ ۲۹۲: من گرفتار و تو در بند رضای دگران

غزل شمارهٔ ۲۹۳: ای پریچهره من، چند نشینی بکسان

غزل شمارهٔ ۲۹۴: صبح امید همانست و رخ یار همان

غزل شمارهٔ ۲۹۵: در قبای ارغوانی قد آن سروران

غزل شمارهٔ ۲۹۶: مشکل غمیست عشق، که گفتن نمی توان

غزل شمارهٔ ۲۹۷: منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان

غزل شمارهٔ ۲۹۸: جان بحسرت نتوان بی رخ جانان دادن

غزل شمارهٔ ۲۹۹: اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن

غزل شمارهٔ ۳۰۰: خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن

غزل شمارهٔ ۳۰۱: ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن

غزل شمارهٔ ۳۰۲: عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن

غزل شمارهٔ ۳۰۳: ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن

غزل شمارهٔ ۳۰۴: از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن

غزل شمارهٔ ۳۰۵: برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن

غزل شمارهٔ ۳۰۶: نظاره کن در آینه خود را، حبیب من

غزل شمارهٔ ۳۰۷: از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من

غزل شمارهٔ ۳۰۸: گر جدا سازی بتیغ جور بند از بند من

غزل شمارهٔ ۳۰۹: بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من

غزل شمارهٔ ۳۱۰: پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من

غزل شمارهٔ ۳۱۱: در کوی بتان نیست کسی زار تر از من

غزل شمارهٔ ۳۱۲: نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من

غزل شمارهٔ ۳۱۳: تا بکی تند شوی بهر جفای دل من

غزل شمارهٔ ۳۱۴: ای قدت نازک نهال جویبار چشم من

غزل شمارهٔ ۳۱۵: فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من

غزل شمارهٔ ۳۱۶: گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من

غزل شمارهٔ ۳۱۷: خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من

غزل شمارهٔ ۳۱۸: گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من

غزل شمارهٔ ۳۱۹: بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من

غزل شمارهٔ ۳۲۰: شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون

غزل شمارهٔ ۳۲۱: مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون

غزل شمارهٔ ۳۲۲: مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست این

غزل شمارهٔ ۳۲۳: دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست این

غزل شمارهٔ ۳۲۴: آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین

غزل شمارهٔ ۳۲۵: من و تخیل حسنت، چه یار بهتر ازین

غزل شمارهٔ ۳۲۶: روز نوروزست و ما را مجلس افروزی چنین

و

غزل شمارهٔ ۳۲۷: عاشقم کردی و گفتی با رقیب تندخو

غزل شمارهٔ ۳۲۸: خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با او

غزل شمارهٔ ۳۲۹: ندارم قوت اظهار درد خویشتن با او

غزل شمارهٔ ۳۳۰: چنان بلند نشد سرو ناز پرور او

غزل شمارهٔ ۳۳۱: آنکه رفت امروز و صد دل می رود دنبال او

غزل شمارهٔ ۳۳۲: خاکم بره پیک حریم حرم او

غزل شمارهٔ ۳۳۳: چند گیرد جام می کام از لب میگون او

غزل شمارهٔ ۳۳۴: خواهم فگندن خویش را پیش قد رعنای او

غزل شمارهٔ ۳۳۵: روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی او

غزل شمارهٔ ۳۳۶: چند سوزی داغها بر دست؟ آه از دست تو

غزل شمارهٔ ۳۳۷: چند پنهان کنم افسانه هجران از تو

غزل شمارهٔ ۳۳۸: من بیدل بعمر خود ندیدم یک نگاه از تو

غزل شمارهٔ ۳۳۹: لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو

غزل شمارهٔ ۳۴۰: نمیکشیم سر از آستان خانه تو

غزل شمارهٔ ۳۴۱: ای بی وفا، چه چاره کنم با جفای تو

غزل شمارهٔ ۳۴۲: بیا، تا نقد جان را برفشانم در هوای تو

غزل شمارهٔ ۳۴۳: مردم ازین الم: که نمردم برای تو

غزل شمارهٔ ۳۴۴: سازم قدم ز دیده و آیم بسوی تو

غزل شمارهٔ ۳۴۵: ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو

غزل شمارهٔ ۳۴۶: سینه مجروحست و از هر جانبی صد غم درو

غزل شمارهٔ ۳۴۷: آمده ای بمنزلم، ای مه نازنین، فرو

غزل شمارهٔ ۳۴۸: باز، ای سوار شوخ، کجا می روی؟ مرو

غزل شمارهٔ ۳۴۹: این چه چشسمت؟ که بی خوابم ازو

غزل شمارهٔ ۳۵۰: یار وداع می کند، تاب وداع یار کو

ه

غزل شمارهٔ ۳۵۱: بر سر راه تو بودم، که رسیدی ناگاه

غزل شمارهٔ ۳۵۲: هر کس که نیست کشته عشقت هلاک به

غزل شمارهٔ ۳۵۳: چشم او می خورده و خود را خراب انداخته

غزل شمارهٔ ۳۵۴: بلبل بباغ و جغد بویرانه ساخته

غزل شمارهٔ ۳۵۵: ماییم جا بگوشه می خانه ساخته

غزل شمارهٔ ۳۵۶: آن سایه نیست، دایم دنبال او فتاده

غزل شمارهٔ ۳۵۷: جان من، گاهی سخن کن ز آن لب و کامی بده

غزل شمارهٔ ۳۵۸: کیست آن سرو روان؟ کز ناز دامن بر زده

غزل شمارهٔ ۳۵۹: بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده

غزل شمارهٔ ۳۶۰: ای همچو پری از من دیوانه رمیده

غزل شمارهٔ ۳۶۱: بخون نشست دلم، خار غم خلیده خلیده

غزل شمارهٔ ۳۶۲: دردا! که باز ما را دردی عجب رسیده

غزل شمارهٔ ۳۶۳: خطت، که رقم بر ورق لاله کشیده

غزل شمارهٔ ۳۶۴: بکجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره

غزل شمارهٔ ۳۶۵: ترا، که جان منی، ساخت ناتوان روزه

غزل شمارهٔ ۳۶۶: گر نیست جام گلگون، خوش نیست دور لاله

غزل شمارهٔ ۳۶۷: تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه

غزل شمارهٔ ۳۶۸: زین پیش لطف بود و کنون جور و کین همه

غزل شمارهٔ ۳۶۹: با تو هر ساعت مرا عرض نیازست این همه

غزل شمارهٔ ۳۷۰: ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

غزل شمارهٔ ۳۷۱: دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه

ی

غزل شمارهٔ ۳۷۲: بی جهت با ما چرا آهنگ غوغا کرده ای

غزل شمارهٔ ۳۷۳: ای که بخون مردمان چشم سیاه کرده ای

غزل شمارهٔ ۳۷۴: کشیده ای می و بالای منظر آمده ای

غزل شمارهٔ ۳۷۵: ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده ای

غزل شمارهٔ ۳۷۶: امشب تو باز چشم و چراغ که بوده ای

غزل شمارهٔ ۳۷۷: چون گویمت که: در دل ویران من درآی

غزل شمارهٔ ۳۷۸: مست با رخسار آتشناک بیرون تاختی

غزل شمارهٔ ۳۷۹: من نگویم که: وفا یار مرا بایستی

غزل شمارهٔ ۳۸۰: ز من بیگانه شد، بیگاه با اغیار بایستی

غزل شمارهٔ ۳۸۱: ماه من، روی تو خوبست و چنین بایستی

غزل شمارهٔ ۳۸۲: ای ز بهار تازه تر، تازه بهار کیستی

غزل شمارهٔ ۳۸۳: گفتی: بگو که: بنده فرمان کیستی

غزل شمارهٔ ۳۸۴: بر من، ای شوخ، ستمها کردی

غزل شمارهٔ ۳۸۵: رفتی، ای ماه، که از مهر وفا میکردی

غزل شمارهٔ ۳۸۶: ای شهسوار حسن، بمیدان خوش آمدی

غزل شمارهٔ ۳۸۷: دوشینه کجا رفتی و مهمان که بودی

غزل شمارهٔ ۳۸۸: ای مسلمانان، گرفتارم بدست کافری

غزل شمارهٔ ۳۸۹: چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری

غزل شمارهٔ ۳۹۰: من بنده کمین و تو سلطان کشوری

غزل شمارهٔ ۳۹۱: ز دوری تا بکی، ما را چنین مهجور می داری

غزل شمارهٔ ۳۹۲: تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی

غزل شمارهٔ ۳۹۳: دلا، رفت آنکه: وصل دلستانی داشتم روزی

غزل شمارهٔ ۳۹۴: شب فراق ز صبحم خبر چه می پرسی

غزل شمارهٔ ۳۹۵: دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی

غزل شمارهٔ ۳۹۶: تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی

غزل شمارهٔ ۳۹۷: چند از بلای هجر جگر خون کند کسی

غزل شمارهٔ ۳۹۸: بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی

غزل شمارهٔ ۳۹۹: زهی شراب لبت مایه طربناکی

غزل شمارهٔ ۴۰۰: آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی

غزل شمارهٔ ۴۰۱: جان من در فرقت جانان برآید کاشکی

غزل شمارهٔ ۴۰۲: یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی

غزل شمارهٔ ۴۰۳: با تو از اول نبودی آشنایی کاشکی

غزل شمارهٔ ۴۰۴: ای گلستان جمالت در کمال خرمی

غزل شمارهٔ ۴۰۵: اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی

غزل شمارهٔ ۴۰۶: تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی

غزل شمارهٔ ۴۰۷: چه حاجتست که گه خشم و گه عتاب کنی

غزل شمارهٔ ۴۰۸: ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنی

غزل شمارهٔ ۴۰۹: چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی

غزل شمارهٔ ۴۱۰: ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می کنی

غزل شمارهٔ ۴۱۱: ای که در عاشق کشی هر لحظه صد خون میکنی

غزل شمارهٔ ۴۱۲: تیر و کمان گرفته ای، سوی شکار میروی

غزل شمارهٔ ۴۱۳: سوی شکار، ای بت رعنا، چه میروی

غزل شمارهٔ ۴۱۴: آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی

غزل شمارهٔ ۴۱۵: خدا را، سوی مشتاقان نگاهی

غزل شمارهٔ ۴۱۶: ای صد هزار چون من خاک در سرایی

غزل شمارهٔ ۴۱۷: برهت ز رشک میرم، چو بغیر همره آیی

غزل شمارهٔ ۴۱۸: چند رسوا شوم از عشق من شیدایی

غزل شمارهٔ ۴۱۹: چون در میان خوبان رسمیست بی وفایی

غزل شمارهٔ ۴۲۰: سحرگاهان که چون خورشید از منزل برون آیی

غزل شمارهٔ ۴۲۱: عشاق را حیات بجانست و جان تویی