تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی
تو شوق گوی بازی داری و من شوق سربازی
سر خود را بخاک افگنده ام در پیش چوگانت
که شاید گوی پنداری و روزی بر سرم تازی
تو در خواب صبوح، ای ماه و من در انتظار آن
که چشم از خواب بگشایی و بر حال من اندازی
همه با یار می سازند، تا سوزد دل غیری
تو می سوزی دل یاران و با اغیار می سازی
شب هجران زدی بر رشته های جان من آتش
مرا چون شمع تا کی در فراق خویش بگدازی؟
هلالی با قد خم گشته می نالد درین حسرت
که: روزی در کنارش گیری و چون چنگ بنوازی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را در مورد عشق و انتظار بیان میکند. او خود را در حالتی مانند گوی میبیند که در بازی دیگری مورد استفاده قرار میگیرد، در حالی که معشوقش به دنبال سرگرمیهای دیگر است. شاعر در عذابی از انتظار به سر میبرد و دلش در حسرت وصال میسوزد. او با تعبیراتی زیبا از درد دوری و آرزوی وصال سخن میگوید، در حالی که معشوق به خواب رفته و از احساس او بیخبر است. شاعر در نهایت با نالهای دلنشین به حسرت و آرزوهایش اشاره میکند که روزی در کنار محبوبش خواهد بود.
هوش مصنوعی: تو در میدان نبرد حضور داری و من مانند گوی، در ید قدرت تو هستم؛ تو اشتیاق و شوق بازی را داری و من آرزوی جانفشانی و سربازی را.
هوش مصنوعی: من سرم را به زمین گذاشتهام در مقابل تو، شاید فکر کنی که من همچون گوی بازی هستم و روزی بر سرم فرمانروایی خواهی کرد.
هوش مصنوعی: تو در آرامش و خواب شیرین خود هستی، ای ماه زیبا، و من در انتظار لحظهای هستم که چشمانت را باز کنی و به حال و روز من توجه کنی.
هوش مصنوعی: همه در کنار محبوبشان با یکدیگر سازگاری دارند، اما تو در حالی که دل دیگران را میسوزانی، به طور پنهانی به دیگران وابستهای و دلت برای یاران میسوزد.
هوش مصنوعی: در شب جدایی، تو آتش را بر زندگیام فرود آوردی. ای کاش مثل یک شمع، در دوریات تا کی باید بسوزم؟
هوش مصنوعی: هلالی با قامت خمیده در این آرزو به سر میبرد که روزی در کنار او باشی و همچون چنگی که نواخته میشود، او را نوازش کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا بر جان ما ماهر چو بر شطرنج اهوازی
چو ما را شاه مات آید ترا سپری شود بازی
امیر عالم عادل نبیره خسرو غازی
جلال دولت عالی امین ملت تازی
ملک بو احمد محمود زیبای سرافرازی
شهنشاهی که روز جنگ با شیران کند بازی
ایا شاه جهانداری که فردی و بی انبازی
[...]
جهان بازیگری داند مکن با این جهان بازی
که در مانی به دام او اگرچه تیز پر بازی
برآوردم چو کاخی خوب و اکنون میفرود آرد
برآورده فرود آری نباشد کار جز بازی
چه باشد بازی آن باشد که ناید هیچ حاصل زو
[...]
جلال امت مختار و تاج ملت تازی
کزو باشد بزرگان را بزرگی و سرافرازی
آیا بر جان ما ماهر چو بر شطرنج اهوازی
چو ما را شاه مات آید ترا سپری شود بازی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.