چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟
عشق خوبست، ولیکن نه بدین رسوایی
خواستم پیش تو گویم غم تنهایی خویش
آمدی سوی من و رفت غم تنهایی
مست عشقیم، اگر هیچ ندانیم چه غم؟
ذوق نادانی ما به ز غم دانایی
بر زمین جلوه نمودی، فلک از رشک بسوخت
که فلک را ملکی نیست به این زیبایی
سرو و گل نازک و رعناست، ولی نتوان یافت
گل باین نازکی و سرو به این رعنایی
در چمن پیش تو رشکست ز نرگس ما را
گرچه مشهور جهانست به نابینایی
رفتی و دیر شد ایام فراقت، چه کنم؟
زود باز آی، که مردم ز غم تنهایی
چون سگ توست هلالی، دگرش منع مکن
که در این راه چرا میروی و میآیی؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و دلدادگی عمیق گوینده است. او از رسواییهای عشق میگوید و به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند که حتی آسمان نیز به خاطر زیبایی او حسرت میخورد. شاعر از غم تنهایی خود سخن میگوید و با حیرت از احساسی که در عشق تجربه میکند، ابراز میکند که ignorance (نادانی) در عشق خوشایندتر از آگاهی است. او میخواهد معشوقهاش هر چه زودتر نزد او باز گردد، زیرا دوری از او طاقتفرساست. در نهایت، از شخصی مورد علاقه میخواهد که در این مسیر بیپروایی نکند و تصمیمات عاقلانه بگیرد.
هوش مصنوعی: من تا چند بار باید به خاطر عشق خود رسوا شوم؟ عشق زیباست، اما نه به این صورتی که افتضاح شود.
هوش مصنوعی: خواستم درد و دل کنم و از تنهاییام بگویم، تو که آمدی پیش من، غم تنهاییام هم از بین رفت.
هوش مصنوعی: ما در مستی عشق به سر میبریم و اگر چیزی ندانیم، برایمان مهم نیست. احساس شاد و خوشی که از نادانی داریم، از غم دانستن خیلی بهتر است.
هوش مصنوعی: تو بر روی زمین به زیبایی خود جلوهگری، به طوری که آسمان از حسادت سوخته است، چرا که هیچ موجودی در آسمان به این زیبایی نیست.
هوش مصنوعی: سرو و گل زیبایی و لطافت خاصی دارند، اما هیچکدام را نمیتوان پیدا کرد که به این اندازه نازک و گیرا باشد.
هوش مصنوعی: در میان چمن، زیبایی نرگس به حست حسادت میورزد، هرچند که در سراسر جهان به ما به خاطر داشتن چشمهای ناپاک، مشهور شده است.
هوش مصنوعی: تو رفتی و مدت زیادی است که از دوریت میگذرد، چه کار کنم؟ زود برگرد، چون مردم به خاطر غم تنهایی بسیار دلتنگ شدهاند.
هوش مصنوعی: چون هلالی به تو وابسته است، دیگر او را بازدار نکن. دلیل اینکه میآید و میرود چیست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
[...]
بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی
چون تو خواهی که شکرخایی غلط اندازی
ز پی خشم رهی ساعد و کف میخایی
صنما مغلطه بگذار و مگو تا فردا
[...]
تو پری زاده ندانم ز کجا میآیی
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ
[...]
اثر لطف خدایی که چنین زیبایی
تا تو منظور منی شاکرم از بینایی
نیست ما را شب وصل تو میسر زیرا
که شب تیره شود روز چو رخ بنمایی
چون خیال تو ز پیشم نفسی خالی نیست
[...]
محرمی کو که پیامی برد از من جایی
خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی
عجبی ، نادرهیی ، طُرفه کشی ، چالاکی
شکرینی ، نمکینی ، صنمی ، زیبایی
امشب ای پیکِ صبا گر قدمی رنجه کنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.