از حال و دل و دیده مپرسید که چون شد؟
خون شد دل و از رهگذر دیده برون شد
ما بی خبران، چون خبر از خویش نداریم
حال دل آواره چه دانیم که چون شد؟
دل خون شد و از دست هنوزش نگذاری
بگذار، خدا را، که دل از دست تو خون شد
تا باد صبا در شکن زلف تو ره یافت
بهر دل ما سلسله جنبان جنون شد
کردیم بامید وفا صبر، ولیکن
هر چند که کردیم جفای تو فزون شد
هر قصر امیدی، که برافراخته بودیم
از سیل فراق تو بیک بار نگون شد
در عشق تو گویند: بشد کار هلالی
کاری که مراد دل او بود کنون شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و دل عاشق میپردازد که از غم و رنج عشق پس از جدایی بسیار پریشان است. شاعر میگوید که دلش به شدت درد میکند و او از حال خود بیخبر است. او از خداوند میخواهد که به حال دلش رحم کند زیرا هنوز نمیتواند از عشقش دست بردارد. امیدهایی که در دل داشته، بر اثر جدایی از محبوب، به یکباره ویران شدهاند. شعر در نهایت به شدت عشق و غم ناکامی میپردازد و به کار هلالی (شاعر) اشاره میکند که اکنون در این درد و جدایی قرار دارد.
هوش مصنوعی: از حال و احوال و احساسات من نپرس، چرا که دلام پر از درد و رنج شده و اشکهایم از چشمانم سرازیر گشتهاند.
هوش مصنوعی: ما که از حال خودمان بیخبریم، چگونه میتوانیم حال دل آوارهی دیگران را درک کنیم و بدانیم که چه بر آنها گذشته است؟
هوش مصنوعی: دل من به شدت غمگین و آزرده شده و تو همچنان کم توجهی میکنی. اجازه بده که از تو دور شوم، زیرا این وضعیت باعث شده که قلبم از درد و اندوه پر از خون شود.
هوش مصنوعی: به محض اینکه نسیم صبحگاهی در لابلای موهای تو گشت و گذار کرد، دل ما به عشق و دیوانگی مبتلا شد و به این حال و هوا درآمد.
هوش مصنوعی: ما با امید وفا صبر کردیم، اما هر بار که به ما ظلم کردی، ظلم و جفا بیشتر شد.
هوش مصنوعی: تمام امیدهایی که برای ساختن قصرهای آرزو در ذهن داشتیم، به یکباره و به دلیل دوری تو، نابود و ویران شد.
هوش مصنوعی: در عشق تو گفته شده است که کار هلالی به نتیجه رسیده و آنچه دل او میخواست، اکنون محقق شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از مرگ براهیم که علامهٔ دین بود
دردا که علامات کرامات نگون شد
تا تختهٔ خاک است حصارش فضلا را
سر تختهٔ خاک آمد و دل خانهٔ خون شد
گویند که سلطان مهین بر در گنجه است
[...]
تا دامن آن تازه گل از دست برون شد
چون غنچه دلم ته به ته آغشته به خون شد
گفتم نکنم میل جوانان چو شوم پیر
فریاد که چون پیر شدم حرص فزون شد
بگشاد صبا تاری ازان جعد مسلسل
[...]
تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد
وابستگی این دل دیوانه فزون شد
شرمنده شد از عکس جمالت مه و خورشید
وز عارض گل رنگ تو دل غنچه خون شد
خون شد دل من، دم بدم، از فرقت دلبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.