دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
ازین دو روزه حیاتی که هست بیزارم
چو لاله سینه من چاک شد، بیا و ببین
که از تو بر دل پر خون چه داغها دارم؟
مرا ز گریه مکن منع، ساعتی بگذار
که زار زار بگریم، که عاشق زارم
رسید جان بلب و نیست غیر ازین هوسم
که آیم و بسگان در تو بسپارم
خلاصی من از آن قید زلف ممکن نیست
که در کمند بلای سیه گرفتارم
بجلوه گاه بتان می روم، سرشک فشان
بباغ سنگدلان تخم مهر می کارم
هلالی، از غم یارست روز من شب تار
چه شد که صبح شود یک نفس شب تارم؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر غمگینی است که از درد فراق معشوق خود رنج میبرد. او با احساس بیحالی و نارضایتی از زندگی، به یاد معشوقش ترانه سرایی میکند. دلش پر از درد و عواطف عمیق است و نمیتواند از گریه کردن خودداری کند. او به زلف معشوقش اشاره میکند و اعتراف میکند که در دام عشقش گرفتار شده و هیچ راهی برای نجات ندارد. زندگی او به شدت تحت تأثیر غم یار قرار دارد و همچنان به او فکر میکند.
هوش مصنوعی: من به مدت دو روز به خاطر درد جدایی رنج میبرم و از این دو روز زندگی که دارم بیزارم.
هوش مصنوعی: وقتی که قلب من مانند لاله پاره شد، بیایید و ببینید که از عشق شما بر دل زخمدارم چه دردهایی نشسته است.
هوش مصنوعی: مرا از گریه کردن ننهی، بگذار برای مدتی پر از اشک شوم، چون من عاشق هستم و احساساتم عمیق است.
هوش مصنوعی: جانم به این شوق رسیده که فقط برای تو بیایم و سرانجام همگان را به تو بسپارم.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از آن زنجیر موهای تو رهایی یابم، زیرا در دام بلا و مشکلاتی که ناشی از توست گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: به جایی نزدیک بتان میروم و اشک میریزم، در میان دلهای سخت و سنگی، عشق و محبت را کاشته و پرورش میدهم.
هوش مصنوعی: غم یار باعث شده که روز من به شب تار تبدیل شود. چه چیزی میتواند باعث شود که یک لحظه شب تار من به صبح روشن تبدیل شود؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا بفضل و کرم یاد کرده از کارم
زیاد کرد تو بسیار شکرها دارم
خصایل تو سزاوار مدحتند همه
بجلوه کردن آن من رهی سزاوارم
چنان کنم بسعادت که تا کم از یکسال
[...]
نظامی ارچه نمرد است مرده انگارم
به نظم مرثیتش حق طبع بگذارم
چه گر نمیرد و آنگاه مرثیت گویم
چو نشنود که چه گویم چه سود گفتارم
لطیف مرثیتی پیش او فرو گویم
[...]
خدایگانا سالی مقیم بنشستم
به بوی آنکه مگر به شود ز تو کارم
همی نیاید نقشی به خیره چه خروشم
همی نگردد کارم نفیر چون دارم
نه ماه دولتم از چرخ میدهد نورم
[...]
از آن قبل که سر عالم بقا دارم
بدین سرای فنا سر فرو نمیآرم
نشاط من همه زی آشیان نه فلک است
اگرچه در قفس پنج حس گرفتارم
نه آن کسم که درین دامگاه دیو و ستور
[...]
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم
که من تو را نگذارم، به لطف بردارم
رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.