اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید
هوای باغ و تماشای گل چه کار آید؟
بهار میرسد، آهنگ باغ کن، زان پیش
که رفته باشی و بار دگر بهار آید
ز باده سرخوشی خود، زمان زمان، نو کن
چنان مکن که: رود مستی و خمار آید
فتاد کشتی عمرم بموج خیر فراق
امید نیست کزین ورطه بر کنار آید
هزار عاشق دلخسته خاک راه تو باد
ولی مباد که بر دامنت غبار آید
جدا ز لعل تو هر قطره ای ز آب حیات
مرا بدیده چو پیکان آبدار آید
چو بار نیست برین آستان هلالی را
ازین چه سود که روزی هزار بار آید؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و فلسفی شاعر درباره عشق و زندگی میپردازد. شاعر از زیبایی بهار و گلها سخن میگوید و به یاد یاری میافتد که شاید دیگر برنگردد. او به بادهنوشی اشاره میکند و میگوید باید از لحظات شادی در زندگی بهره برد، چرا که زمان به سرعت میگذرد. همچنین، شاعر از ناامیدی در مواجهه با جدایی و فراق سخن میگوید و ابراز میکند که حتی در میان درد و رنج، عشق او را بر زمین نمیگذارد. در نهایت، شاعر به بیفایده بودن تکرار روزها و بیمعنی بودن زندگی بدون عشق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر بوی معشوق از گلی تازه به مشام برسد، دیگر چه نیازی به بودن در باغ و تماشای گلها هست؟
هوش مصنوعی: بهار دارد میآید، به باغ برو و از زیباییاش لذت ببر، پیش از آنکه زمان از دست برود و دوباره بهار بیاید.
هوش مصنوعی: از شراب خوشی خود هر از چندی، تازه و شاداب باش و طوری رفتار نکن که پس از مدتی، نشئگی و کسالت به سراغت بیاید.
هوش مصنوعی: کشتی عمر من در امواج تلخ جدایی غرق شده و امیدی ندارم که از این آشوب نجات پیدا کند.
هوش مصنوعی: هزاران عاشق دل شکسته آمادهاند تا برای تو فدا شوند، اما نباید حتی ذرهای غبار بر دامن تو بنشیند.
هوش مصنوعی: هر قطرهای از آب حیات که دور از زیبایی تو باشد، برای من مانند پیکانی سرد و بیروح جلوه میکند.
هوش مصنوعی: اگر بر این درگاه هیچ کار و فایدهای نیست، پس چه سودی دارد که کسی به طور مکرر و بیهوده به آنجا بیاید؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا اگر تو ندانی عطاردم داند
که من کیم ز سر کلک من چه کار آید
هزار سال بماند که تا به باغ هنر
ز شاخ دانش چون من گلی به بار آرد
به هر قران و به هر دو چون منی نبود
[...]
مرا چو آرزوی روی آن نگار آید
چو بلبلم هوس نالههای زار آید
میان انجمن از لعل او چو آرم یاد
مرا سرشک چو یاقوت در کنار آید
ز رنگ لاله مرا روی دلبر آید یاد
[...]
چو چشم مست بدان زلف تابدار آید
اسیر بند کمندت به اختیار آید
دلی که در شکن زلف بیقرار افتاد
عجب بود که دگر با سر قرار آید
نظر جدا نکند از کمان ابرویت
[...]
بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟
مرا یک آمدنت به که ده بهار آید
اگر دو اسپه دواند به گرد تو نرسد
گل پیاده که او بر صبا سوار آید
خیال روی تو از دیده می رود بیرون
[...]
نگار من چو بلعل شکر نثار آید
غذای طوطی طبعم سخن گذار آید
دیار دل که خرابست بی شهنشه خویش
بشهریار رسد چون بشهریار آید
شهان پیاده شوند و نهند رخ بر خاک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.