گنجور

 
هلالی جغتایی

اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی

تو پادشاهی و ما بنده توایم، تو دانی

ترا، اگر چه نیاز کسی قبول نیفتد

من از جهان بتو نازم که نازنین جهانی

بهر کسی که نشستی مرا بخاک نشاندی

دگر بکس منشین، تا بر آتشم ننشانی

بهر کجا که رسیدم ز خوبی تو شنیدم

چو روی خوب تو دیدم هنوز بهتر از آنی

بغیر جان دگری نیست در دل تنگم

امید هست که آن هم نماند و تو بمانی

طریق مهر تو ورزم بهر صفت که توانم

تو نیز مرحمتی کن بآن قدر که توانی

ز روی شوق هلالی هوای بزم تو دارد

درین هوس غزلی گفت، تا بلطف بخوانی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی

که کس نمی‌دهد از تو به هیچ جای نشانی

به هیچ جای نشانی نداد هیچ کس از تو

نشانی از تو کسی چون دهد که برتر از آنی

عجب بمانده‌ام از ذات و از صفات تو دایم

[...]

امامی هروی

دلم ز روح سحرگه سوال کرد به لفظی

چنانکه آب خجل گشت از او به گاه روانی

که چیست در همه عالم به طبع موجب صحت

که کیست در همه گیتی سجود حاتم ثانی

جواب داد دلم را که ای بر اسب تفکر

[...]

مولانا

ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی

مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی

بدان رواق رسیدم که ماه و چرخ ندیدم

بدان جهان که جهان هم جدا شود ز جهانی

یکی دمیم امان ده که عقل من به من آید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی

به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت

که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی

تهی‌ست دستم ساقی بیار باده که جانی

وگر چو دستِ من است ای پسر تهی شده مشکت

دو اسبه از پیِ می شاید ار الاغ دوانی

چه گونه فوت توان کرد خاصه موسمِ گل‌ها

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه