عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
وه! چه عمرست این؟ که حال ما نمیدانی هنوز
یک نظر دیدیم دیدارت وزان عمری گذشت
دیدها بر هم نمی آید ز حیرانی هنوز
چیست چندین التفات آشکارا با رقیب؟
جانب ما یک نظر نا کرده پنهانی هنوز
در صف طاعت نشستم، روی دل سوی بتان
کافری صد بار بهتر زین مسلمانی هنوز
پیش ازین، روزی، هلالی ترک خوبان کرده بود
میکند خود را ملامت از پشیمانی هنوز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به گذر زمان و ناکامی در رسیدن به وصال محبوب اشاره میکند. او از عمر خود و مشکلاتی که از دوری محبوب به او تحمیل شده صحبت میکند و از حیرت و پریشانیاش در این رابطه میگوید. او همچنین از بیتوجهی محبوب نسبت به خود و دلتنگی ناشی از آن سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی کافر بودن به او احساس بهتری از این حالت میدهد. در نهایت، شاعر به پشیمانی از گذشته اشاره میکند و به حال خود مینگرد.
هوش مصنوعی: عمر ما به سرعت سپری شد و هنوز هم با وجود تمام مشکلاتی که داریم، از تو بیخبر ماندهایم. آخی! این چه عمری است که هنوز حال ما را نمیدانی؟
هوش مصنوعی: ما یک بار تو را دیدیم و از آن زمان، عمری سپری شده است. اما هنوز به خاطر حیرت ناشی از آن دیدار، نمیتوانیم به چشم بر هم بزنیم.
هوش مصنوعی: چرا این همه توجه و محبت با رقیب داری؟ اما ما هنوز یک نگاه سرسری و پنهانی هم به یکدیگر نکردهایم.
هوش مصنوعی: من در صف بندگی نشستهام، اما دل به بتهای کافر دارم که صد بار از این مسلمان بودن بهتر است.
هوش مصنوعی: یک روز، هلالی از زیباییهای محبوبان دلخور شده بود و اکنون به خاطر پشیمانی، خود را سرزنش میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز می ناید دل ما از پریشانی هنوز
می نهد پیش بتان بر خاک پیشانی هنوز
در وفا و عهد و پیمان تو می آرم به سر
عهد و عمر و تو همان بدعهد و پیمانی هنوز
رو بپوش از هر نظر بر حسن خود، خواری مکن
[...]
عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز
گل شکفت از گریه، چشمم ابر نیسانی هنوز
سبزه تر خاست زان لبها و من رفتم ز هوش
ناچشیده جرعهای زان راح ریحانی هنوز
گر بدانی سوز من، رحم آیدت بر روز من
[...]
هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
وز سر زلف تو انواع پریشانی هنوز
سوخت دل از داغ و داغم بار جانسوز آنچنان
جان بر آمد از غم و غم همدم جانی هنوز
ای که گویی پیش او اظهار درد خویش کن
[...]
ریخت دندانهاو در فکر لب نانی هنوز
مهره بازیچه گردون گردانی هنوز
شد بنا گوشت سفید و ظلمت غفلت بجاست
صبح روشن گشت و در خواب پریشانی هنوز
شاهراه کشور مرگ است هر موی سفید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.