بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را
که یاران در چنین روزی بکار آیند یاران را
عجب خاری خلید از نو گلی در سینه ریشم!
که برد از خاطر من خار خار گل عذاران را
ز ناز امروز با اغیار خندان میرود آن گل
دریغا! تازه خواهد کرد داغ دل فگاران را
بصد امید عزم کوی او دارند مشتاقان
خداوندا، بامیدی رسان امیدواران را
تو، ای فارغ، که عزم باغ داری سوی ما بگذر
که در خون جگر چون لاله بینی داغداران را
اگر من بلبلم، اما تو آن گل برگ خندانی
که از باغ تو بویی بس بود من هزاران را
هلالی کیست؟ کان مه توسن برانگیزد بقتل او
بخون این چنین صیدی چه حاجت شهسواران را؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به غم و اندوه خود از دوری و جدایی محبوبش میپردازد. او از رویش گل تازهای در دلش سخن میگوید که به یاد خارهای غمانگیز گذشته آمده است. شاعر با حسرت به خندههای محبوبش با دیگران اشاره میکند و داغ دل خود را به یاد میآورد. او از خداوند درخواست میکند تا امیدهای عاشقان به محبوبشان را برآورده کند و به یادگار در باغ محبوبش بگذرد. در آخر، شاعر به زیبایی محبوبش و تأثیر او بر دلهای عاشقان اشاره میکند و به صورت استعاری از او میخواهد که به یاد عشق و حرمان آنها باشد.
هوش مصنوعی: وقتی غم به سراغم بیاید، از کسی مثل یک سگ خواهم خواست که از خاکیها بپرسد که آیا دوستان در چنین روزی به کار میآیند یا نه.
هوش مصنوعی: بسیار عجیب است که در سینه ریشم، گلی تازه شکوفا شده است! گلی که تمام زخمها و خارهایی که از یادم رفته بودند را از ذهنم دور کرده است.
هوش مصنوعی: امروز آن گل با زیبایی و ناز خود به خوشحالی با دیگران میخندد و افسوس که این خندهها و شادیها باعث خواهد شد که دل کسانی که عاشق او هستند، دوباره داغ و غمگین شود.
هوش مصنوعی: مشتاقان خدا با هزاران امید به سوی معشوق خود میروند. ای خدا، امیدواران را به هدفشان برسان.
هوش مصنوعی: ای کسی که بیخیال و خوشحال هستی و قصد داری به باغ بروی، لطفاً از کنار ما بگذر. زیرا در اینجا، ناراحتی و دردِ دل ما مانند داغی است که روی قلبمان نقش بسته است و حالمان شبیه لالههایی است که در خون خود غوطهورند.
هوش مصنوعی: اگر من مانند بلبل صدا میزنم، تو آن گل زیبایی هستی که از باغ تو بویی خوش به مشام میرسد و این برای من کافی است تا هزاران نفر دیگر را از آن خوشبو کنم.
هوش مصنوعی: هلالی کیست؟ کسی که مانند ماه، دلها را به جوش و خروش میآورد و در این کار به کشتن او نیازی نیست، زیرا اینگونه طعمهها نیازی به شجاعت و جنگجویی بزرگ ندارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گذشت از حد خروش و گریه ابر نوبهاران را
کجا دانست یارب درد و داغ دل فگاران را
مبار ای ابر روز گشت آن چابک سوار آخر
که دیده بر ره است از دیرباز امیدواران را
ازین عشق جگرخواره چه دارم چشم بهبودی
[...]
ز ابر تیره برقی جست طرف کوهساران را
که روشن کرد هرسو شمع گلهای بهاران را
چو نرگس جام زر بگرفت و لاله ساغر یاقوت
صلای باده زد مرغ چمن پرهیزگاران را
تو نیز ای پیر دیر اندر چنین فصلی به سرمستی
[...]
ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را
که افزاید رسایی از گره در رشته باران را
ز طوفان پنجه مرجان نگردد بحر را مانع
کجا ساکن کند دست نوازش بی قراران را؟
به قدر سعی، از مقصود هر کس بهره ای دارد
[...]
کتابت کی تواند داد داد بیقراران را
سحاب خشک حسرت میدهد مشتاق باران را
چه شد دیریست کز زلف بتان بویی نمیاری
به امیدی نشاندی ای صبا امیدواران را
نمک دارد که بعد از انتظار غم ز دل بردن
[...]
نمی باشد زمرگ اندیشه ای پرهیزکاران را
سفر فیض صباح عید بخشد روزداران را
چکد خون گشته از منقار بلبل نالهٔ حسرت
طراوت از سرشک ماست پنداری بهاران را
نیارد زد قدم در عالم آزادگی هرکس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.