روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟
این چه روزیست که پیش من درویش آمد؟
آن بلایی که ز اندیشه آن میمردم
عاقبت پیش من عاقبت اندیش آمد
با قد همچو خدنگ از دل من بیرون آی
که مرا تیر بلا بر جگر ریش آمد
چشم بر هم مزن و هر طرف از ناز مبین
که بریش دلم از هر مژه صد نیش آمد
حال خود را چو بحال دگران سنجیدم
کمترین درد من از درد همه بیش آمد
روز بگذشت، هلالی، شب هجران برسید
وه! چه روز سیهست این که مرا پیش آمد!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به حال خود در روز هجران معشوق میپردازد و از غمی عمیق صحبت میکند. او از روزی میگوید که در آن احساس تنهایی و درد را به شدت تجربه کرده است. بلای عشق و اندیشۀ معشوق او را به شدت اذیت کرده و انگار شهشانگیزی معشوقی با قدِ زیبا و خیرهکننده، او را تحت تأثیر قرار داده. او به مژگان معشوق اشاره میکند که در دلش زخمی عمیق به وجود آوردهاند و به سختی درد خود را با درد دیگران مقایسه میکند و میفهمد که درد او بسیار بیشتر است. در نهایت، شاعر به شب هجران میرسد و از تاریکی و سیاهی روز خود شکایت میکند.
هوش مصنوعی: روز جدایی تو، ای خدا! از کجا بر من نازل شد؟ این چه روزی است که بر من بیچاره گذشته؟
هوش مصنوعی: آن مصیبت و سختی که به خاطر فکر کردن به آن، از شدت ناراحتی میمردم، در نهایت به سراغ من آمد، اما این بار با خرد و دوراندیشی.
هوش مصنوعی: با ظاهری زیبا و دلربا از زندگی من دور شو، زیرا درد و رنجی که به من وارد شده، بسیار شدید و سخت است.
هوش مصنوعی: چشمانت را ببند و از زیباییات به دور نباش، زیرا هر بار که به تو نگاه میکنم، قلبم از کنایههای نگاهت آسیب میبیند.
هوش مصنوعی: وقتی حال خود را با حال دیگران مقایسه کردم، فهمیدم که کمترین رنج من از رنج همه بیشتر است.
هوش مصنوعی: روز سپری شد و شب جدایی فرا رسید. آه! چه روز سیاهی است که بر من گذشت!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز پیرانه سرم واقعه یی پیش آمد
با که گویم که چه پیشِ من بی خویش آمد
رفته بودم پس کار خود و دل بنهادم
ناگهم واقعه ای صعب چنین پیش آمد
عشق با شاهدِ سلطان سر ظالم زینهار
[...]
باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد
بر دلم از مژه غمزه زنی نیش آمد
خرد و صبر سر خویش گرفتند و شدند
هر چه آمد ز برای دل درویش آمد
دی به نظاره او رفت رهی بر سر راه
[...]
ره غلط کرده خیالش به دل ریش آمد
همچو شاهی که به ویرانه درویش آمد
خواری و زاری من دید و به حالم نگریست
آشنایی که درین گوشه مرا پیش آمد
هیچ کس در پی رسوایی دل نیست، ولی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.