مردم ازین الم: که نمردم برای تو
ای خاک بر سرم، که نشد خاک پای تو!
گر اختیار مرگ بدستم دهد قضا
روزی هزار بار بمیرم برای تو
غم نیست گر ز مهر تو دل پاره پاره شد
ای کاش! ذره ذره شود در هوای تو
گویم دعا و عمر ابد خواهم از خدا
تا عمر خویش صرف کنم در دعای تو
در آرزوی آنکه: بمن آشنا شوی
آمیختم بهر که بود آشنای تو
جای تو در حریم وصالست، ای رقیب
ای کاش! بودمی، من بیدل، بجای تو
از پادشاهی همه آفاق خوشترست
این سلطنت که: گشت هلالی گدای تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر برای معشوقش است. او بیان میکند که حتی اگر جانش را برای معشوق بدهد، باز هم کم است و از شدت عشق، نابود میشود. شاعر آرزو دارد که هر روز هزار بار بمیرد تا بتواند عشقش را تجربه کند و دعا میکند که عمرش صرف دعای معشوقش شود. او همچنین حسرت میخورد که ای کاش به جای رقیبش، خود او در آغوش معشوق بود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی در سایه عشق معشوقش از همه چیز ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: مردم از این گرفتاری: که برای تو نمردم ای خاک بر سرم، که نشد خاک پای تو! در واقع، شاعر به این احساس اشاره میکند که ای کاش به خاطر عشق یا معشوقش فدای او میشد، اما در عوض، او در بیتوجهی و ناکامی مانده است. این احساس دلتنگی و ناامیدی نسبت به رابطهای که به آن عشق میورزیده، در این جمله به خوبی نمایان است.
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت به من اختیاری درباره مرگ بدهد، روزی هزار بار برای تو میخواهم بمیرم.
هوش مصنوعی: برای من مهم نیست که دل من به خاطر عشق تو شکسته و پاره شده است، ای کاش که این احساس به تدریج و به آرامی در فضای تو ذره ذره شود.
هوش مصنوعی: میگویم که از خدا بخواهم عمری جاودانه تا بتوانم تمام آن را صرف دعا کردن برای تو کنم.
هوش مصنوعی: در انتظار آن روز بودم که تو به من توجه کنی و خود را به خاطر کسی که به تو نزدیک است، با او آشنا کردم.
هوش مصنوعی: ای رقیب، جای تو در آغوش وصال است و ای کاش من، بیدل، به جای تو بودم.
هوش مصنوعی: این سلطنت که ناشی از عشق و ارادت به توست، از همه پادشاهیهای دنیا بهتر و شیرینتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در کوه پیش کبکان خواندم ثنای تو
کبکان شدند بسته به دام بلای تو
بر چشم سرمه کرده دویدند تا همه
روشن کنند دیده به عز لقای تو
ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای تو
ای اختران چرخ همه خاک پای تو
هرچند روشناند و بلند آفتاب و ماه
دارند روشنی و بلندی ز رای تو
جز کردگار عالم و سلطان روزگار
[...]
ای صدر دین و دنیا بادا بقای تو
منشیندا کسی بجز از تو بجای تو
بیگانه باد با تو غم و آشنا طرب
بادا ببحر لهو طرب آشنای تو
بر کلک تست تکیه گه ملکت زمین
[...]
ای فخر روزگار من اندر ثنای تو
با دست عمر آنکه نجوید رضای تو
دارنده جهانی و جان آفرین خلق
منت بود که جان بدهند از برای تو
هربنده ای که طاعت تو ناورد به جای
[...]
ای بر میان چرخ کمر از وفای تو
وی بر زبان خلق دعا و ثنای تو
آراستست خطبه بفرخنده نام تو
وافروختست سکه بفر و بهای تو
انصاف نوبهار ز تاثیر عدل تست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.