براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
بهر جا پا نهی، از شوق پا بوست بسر غلتم
بهر پهلو، که می افتم، بپهلوی سگت شبها
نمیخواهم کز آن پهلو بپهلوی دگر غلتم
بدان در وقت بسمل از تو میخواهم چنان زخمی
که عمری نیم بسمل باشم و بر خاک در غلتم
بامیدی که روزی بر سرم آید سگ کویت
در آن کو هر شبی تا روز در خون جگر غلتم
چنان زار و ضعیفم در هوای سرو بالایی
که همچون خار و خاشاک از دم باد سحر غلتم
نمیخواهم که از بزم وصال او روم بیرون
کرم کن، ساقیا، جامی که آنجا بی خبر غلتم
هلالی، چون مرا در کوی آن مه ناتوان بینی
بگیر از دستم و بگذار تا بار دگر غلتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و اشتیاق است. شاعر با احساس ناامیدی و ضعف، خود را در جستجوی معشوقش توصیف میکند و به غلتیدن و افتادن در مسیر او اشاره میکند. او میگوید که حتی در درد و رنج ناشی از جدایی، همچنان به عشق خود وفادار است و نمیخواهد از وصال معشوقش دور بماند. در نهایت، درخواست میکند که یکی از دوستانش او را در این حالت رها نکند و اجازه دهد تا دوباره در آن عشق غرق شود. این شعر به شدت تحت تأثیر احساسات عاشقانه و فراق قرار دارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو گام برمیدارم و به شدت غرق در احساساتم هستم. هر جا که میری، شوق پاهایت مرا به عقب میکشد و من در این مسیر، سرگشته و پراکنده میشوم.
هوش مصنوعی: هر کجا که به خواب میروم، نمیخواهم به خاطر نزدیکی به تو، در کنار سگت بخوابم. نمیخواهم از سمتی به سمت دیگر غلت بزنم.
هوش مصنوعی: در زمان مرگ، از تو میخواهم که طوری مرا زخمی کنی که سالها نیمهجان بمانم و بر زمین افتاده و غلت بزنم.
هوش مصنوعی: با امید اینکه روزی بر من بخندد، در آن کوی، سگ محبت هر شبی تا صبح در خون دل غلت میزنم.
هوش مصنوعی: من در هوای درختی بلند و سرسخت، آنقدر نزار و ضعیف هستم که مانند خار و خاشاک در نسیم صبح به راحتی جابجا میشوم.
هوش مصنوعی: نمیخواهم از جشن دیدار او خارج شوم. ای ساقی، لطف کن و جامی به من بده که در آنجا بیخبر از همه چیز میچرخم و غرق در شادی و لذت هستم.
هوش مصنوعی: ای هلالی، زمانی که مرا در کوی آن ماه زیبا ناتوان و ضعیف ببینی، لطفاً دستم را بگیر و اجازه بده تا دوباره به حال خود بیفتم و غرق شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
ز دست لعل تو تا چند در خون جگر غلتم
بغلتم هر زمان در زیر پایت باز برخیزم
چو رویت بنگرم بار دگر از پای در غلتم
چنان گشته ست حال عیش من از تلخی هجران
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.