یارب، غم بیرحمی جانان به که گویم؟
جانم غم او سوخت، غم جان به که گویم؟
نی یار و نه غمخوار و نه کس محرم اسرار
رنجوری و مهجوری و حرمان به که گویم؟
آشفته شد از قصه من خاطر جمعی
دیگر چه کنم؟ حال پریشان به که گویم؟
گویند طبیبان که: بگو درد خود، اما
دردی که گذشتست ز درمان به که گویم؟
دردی، که مرا ساخته رسوا، همه دانند
داغی، که مرا سوخته پنهان، به که گویم؟
اندوه تو ناگفته و درد تو نهان به
این پیش که ظاهر کنم و آن به که گویم؟
خلقی همه با هم سخن وصل تو گویند
من بیکسم، افسانه هجران به که گویم؟
دور طرب، افسوس! که بگذشت، هلالی
دور دگر آمد، غم دوران به که گویم؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و درد ناشی از جدایی و تنهایی صحبت میکند. او میگوید که هیچکس را برای رفع دلتنگی و محرم اسرارش ندارد و نمیداند چگونه دردهایش را بیان کند. با اشاره به این که پزشکان میگویند باید درد را گفت، او میگوید که دردی که او دارد، فراتر از درمان است و هیچکس نمیتواند آن را درک کند. شاعر احساس ناامیدی کرده و میگوید که دیگران درباره عشق و وصال صحبت میکنند، در حالی که او در تنهایی خود افسانهای از هجران دارد. در نهایت، او از حسرت و اندوه دوران غمانگیز گذشته یاد میکند.
هوش مصنوعی: ای خدا، چطور از درد و غم معشوقهام صحبت کنم؟ جانم بر اثر غم او نابود شده، پس چه کسی را از این غم جانسوز آگاه کنم؟
هوش مصنوعی: نه دوست و نه کسی که به دردهای من گوش دهد، نه کسی که رازهای من را بداند. در این وضعیت رنج و تنهایی و ناامیدی، چه کسی را میتوانم به درد و دل ببرم؟
هوش مصنوعی: دل کسی که با قصه من آرامش داشت، حالا آشفته و بیقرار شده است. من چه میتوانم بگویم؟ حال پریشان خود را با کی در میان بگذارم؟
هوش مصنوعی: پزشکان میگویند که باید از درد خود بگویی، اما دردی که گذشته و دیگر وجود ندارد، دیگر چه فایدهای دارد که دربارهاش صحبت کنم؟
هوش مصنوعی: دردی که من را به زشتی شناخته است، همه از آن آگاهند. اما سوزی که من را درون خود سوزانده، به چه کسی باید بگویم که از آن خبر ندارد؟
هوش مصنوعی: غصه و درد تو را نمیتوان به زبان آورد. نمیدانم آیا بهتر است آنها را بروز دهم یا نه، اما درون من نمیتواند این احساسات را بیان کند.
هوش مصنوعی: مردم همه دربارهی وصل و نزدیکی تو صحبت میکنند، اما من که تنها هستم، با کی باید داستان جدایی را بگویم؟
هوش مصنوعی: دورانی که شادابی و خوشی در آن بود، افسوس که گذشته است. حالا باید بگویم دیگر بار قمر (هلالی) سر میزند، اما غم و اندوه زمانه را چگونه وصف کنم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
دل نیست به دستم، سخن جان به که گویم؟
آه از دل من دود برآرد همه شب، آه
کاین سوختگی غم هجران به که گویم؟
افسانه من ناخوش و کس محرم آن نیست
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.