ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو
روی با ما کن، که چشم او نبیند روی تو
دیده نااهل و روی این چنین، حیفست، حیف!
چشم بد، یارب، نیفتد بر رخ نیکوی تو!
بعد ازین سر از سر زانو نخواهم برگرفت
تا نبینم غیر را زین بیش همزانوی تو
می کنی بیداد و میگویی که: این خوی منست
این چه خوی و این چه بیدادست؟ داد از خوی تو!
چون نیامیزی بمن، در کوی خود زارم مکش
خون من، باری، نیامیزد بخاک کوی تو
ما چو از هر سو بخاک کویت آوردیم رو
بعد ازین روی نیاز ما و خاک کوی تو
خاک ره گشتم، گر آب دیده بگذارد مرا
همره باد صبا برخیزم، آیم سوی تو
همچو ماه نو هلالی خم نگشتی شام غم
گر نبودی مایل طاق خم ابروی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود نسبت به معشوق صحبت میکند. او به طور غیر مستقیم از رقابت و مشکلاتی که از یک طرف در کوی معشوق دارد، میگوید و در عین حال به زیبایی معشوق اشاره میکند که برایش حیف است کسی آن را نبیند. احساسات عمیق شاعر به گونهای است که حتی بر خاک کوی معشوق نیز افتاده و نگران است که اگر معشوق به او توجه نکند، از دنیا خواهد رفت. او میگوید که نمیتواند به کسی جز معشوق نگاه کند و در نهایت خواستهاش این است که با تمام وجود به سمت معشوق برود. احساس غم و آرزوی وصال در شعر به وضوح به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: ما از یک سو به تو توجه داریم و رقیب هم از سوی دیگر. در کوی تو با ما برخورد کن، چون چشم رقیب به زیبایی تو نرسد.
هوش مصنوعی: چشم نادان و چهرهات اینگونه، بسیار افسوسانگیز است! کاش کسی چشم بد نداشته باشد بر چهره زیبا و دلانگیز تو!
هوش مصنوعی: دیگر سرم را از زانو نخواهم برداشت تا زمانی که غیر از تو را نبینم.
هوش مصنوعی: تو در حق دیگران ظلم میکنی و ادعا میکنی که این رفتار ذات من است. اما واقعاً این چه نوع رفتاری است و این ظلم چیست؟ خودت را باید محکوم کنی!
هوش مصنوعی: اگر به من نپردازی، در محله خودم زاری نکن، زیرا خون من را نریز. به هر حال، خاک کوی تو به من آغشته نخواهد شد.
هوش مصنوعی: ما از هر طرف به خاک کوی تو آمدهایم و از این به بعد، تنها روی ما خواهش و نیاز به تو و خاک کوی تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: من به خاک تبدیل شدم، اگر اشکهایم اجازه دهند، با نسیم صبا برمیخیزم و به سمت تو میآیم.
هوش مصنوعی: اگر شبی تاریک و غمانگیز نبودی، شبیه هلال ماه نو نمیتوانستم خمیدگی زیبای ابروی تو را احساس کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو
وز فراق روی تو بگداختم چون موی تو
جان من پاینده اندر تن ز مشگین موی تست
دل بود روشن ز روی فرخ دلجوی تو
از نهیب تیر مژگان و کمان ابرویت
[...]
سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو
من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست
غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو
هر کسی از غم پناه خود به جایی میبرد
[...]
مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو
دستگیر دل گه آشفتگی گیسوی تو
هر که دید آن موی و رو در کفر و در اسلام گفت
صبح اسلام است و شام کفر روی و موی تو
پیش شمع روی تو مهر فلک پروانه ایست
[...]
ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
عالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو
عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولی
گرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو
هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ای
[...]
شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو
تا تو رفتی آفتاب از زر همی تابد طناب
تا زند این خیمه فیروزه در اردوی تو
مدعی گیرم که چون آیینه رویین تن شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.