گنجور

 
هلالی جغتایی

ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو

روی با ما کن، که چشم او نبیند روی تو

دیده نااهل و روی این چنین، حیفست، حیف!

چشم بد، یارب، نیفتد بر رخ نیکوی تو!

بعد ازین سر از سر زانو نخواهم برگرفت

تا نبینم غیر را زین بیش همزانوی تو

می کنی بیداد و میگویی که: این خوی منست

این چه خوی و این چه بیدادست؟ داد از خوی تو!

چون نیامیزی بمن، در کوی خود زارم مکش

خون من، باری، نیامیزد بخاک کوی تو

ما چو از هر سو بخاک کویت آوردیم رو

بعد ازین روی نیاز ما و خاک کوی تو

خاک ره گشتم، گر آب دیده بگذارد مرا

همره باد صبا برخیزم، آیم سوی تو

همچو ماه نو هلالی خم نگشتی شام غم

گر نبودی مایل طاق خم ابروی تو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو

وز فراق روی تو بگداختم چون موی تو

جان من پاینده اندر تن ز مشگین موی تست

دل بود روشن ز روی فرخ دلجوی تو

از نهیب تیر مژگان و کمان ابرویت

[...]

اوحدی

سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو

روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو

من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست

غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو

هر کسی از غم پناه خود به جایی می‌برد

[...]

ابن یمین

مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو

دستگیر دل گه آشفتگی گیسوی تو

هر که دید آن موی و رو در کفر و در اسلام گفت

صبح اسلام است و شام کفر روی و موی تو

پیش شمع روی تو مهر فلک پروانه ایست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
شاه نعمت‌الله ولی

ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو

عالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو

عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولی

گرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو

هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ای

[...]

جامی

شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو

سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو

تا تو رفتی آفتاب از زر همی تابد طناب

تا زند این خیمه فیروزه در اردوی تو

مدعی گیرم که چون آیینه رویین تن شود

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه