بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من
راست چون تیر آمد و بنشست در پهلوی من
شب دل گم گشته می جستم بگرد کوی او
گفت: ای بیدل، چه میجویی بگرد کوی من؟
پیش و پس تا چند در روی رقیبان بنگری؟
روی ایشان را مبین، شرمی بدار از روی من
از تو این قیدی که من دارم، خلاصی مشکلست
کز خم زلف تو زنجیریست بر هر موی من
چشمت از مستی فتد هر گوشه ای، در حیرتم
زین که هرگز گوشه چشمت نیفتد سوی من
چین ابروی تو نتوانم کشیدن بیش ازین
کز کمانت عاجز آمد قوت بازوی من
با تو چون گوید هلالی: ظلم و بدخویی مکن
هر چه میخواهی بکن، ای ظالم بدخوی من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد فراق سخن میگوید و به زیبایی محبوبش اشاره میکند. او به کمان ابروی معشوق تشبیه میکند و بیان میکند که تیر عشق او به قلبش نشسته است. شاعر در جستجوی معشوق در شبهای گمگشته، به او میگوید که بهجای نگاه به رقیبانش، باید به او نگاه کند. همچنین از زنجیرهای عشق و زیبایی محبوبش و تأثیر چشمان او بر دلش سخن میگوید. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که برایش بد رفتاری نکند و هر چه میخواهد، بکند. این شعر نشاندهندهی شدت احساسات و کششهای عاشقانه است.
هوش مصنوعی: برای دل خونین من، به مانند تیر، کمانی که ابروی من را میشکند به سمت من روانه شد و در کنارم نشسته است.
هوش مصنوعی: در دل شب، در جستجوی کسی که گم شده بودم، به کوچههای او سر میزدم. او به من گفت: ای بیدل، چرا به دنبال چیزی میگردی؟ به جای آن، به کوچه من بیا.
هوش مصنوعی: چند بار باید به رقیبان نگاه کنی؟ به چهره آنها نگاه نکن، به چهره من توجه کن و از آن شرم داشته باش.
هوش مصنوعی: از تو قید و بندی دارم که رهایی از آن بسیار دشوار است، زیرا هر موی من به زنجیری از خم زلف تو گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: چشمان تو از سر مستی به هر سمتی مینگرند و من در حیرتم که چرا هرگز نگاهت به من نمیافتد.
هوش مصنوعی: من دیگر نمیتوانم ابروی تو را بکشید، زیرا قدرت من از تیر کمان تو کمتر است و ناتوانی من را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: با تو چه بگوید هلالی: ظلم و بدرفتاری نکن، هر کاری که میخواهی انجام بده، ای ظالم و بدخلق من.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من
گر نگه کردی به سوی من نبودی سوی من
من بخایم پشت دست از غم که او از روی شرم
پشت پای خویش بیند تا نبیند روی من
رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستی
[...]
دوش در مجلس نگاری بود همزانوی من
عیشها می کرد دل تا صبح از پهلوی من
یار وحشی طبع و من معتاد الفت چون کنم
آفت من خوی او شد محنت او خوی من
چند می نازی فلک با ماه نو چندین مناز
[...]
چون به من نوبت رساند بخت فرصت جوی من
حسبته لله دست رد منه بر روی من
بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من
موج جوهر می زند آیینه زانوی من
بی تو گر پهلو به روی بستر خارا نهم
اضطراب دل زند صد سنگ بر پهلوی من
پنجه دعوی بتابم تیشه فولاد را
[...]
گر تو اندازی نظر از روی همت سوی من
بازوی زور فلک را بشکند بازوی من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.