بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
بسی امیدوارم، آه! اگر نومید برگردم
چه حسنست این؟ که از یک دیدنت دیوانه گردیدم
بیا، تا بار دیگر بینم و دیوانه تر گردم
چون آن مه فتنه شد در شهر، من هم عاقبت روزی
شوم آواره و هر دم بصحرای دگر گردم
خدا را، این چنین زود از سر بالین من مگذر
دمی بنشین، که برخیزم، ترا بر گرد سر گردم
زهر در کامدم، در کوی تو همچون سگم راندی
سگ کوی توام تا چند، یارب، در بدر گردم؟
خبر میپرسم از جانان ولی ناگه اگر روزی
ازو کس یک خبر گوید من از خود بیخبر گردم
هلالی، چون سپه انگیخت عشق آن کمان ابرو
بمیدان آیم و تیر ملامت را سپر گردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلدادگی است. شاعر با امید و انتظار هر روز به دور معشوق میگردد و از دیوانگی ناشی از عشقش سخن میگوید. او آرزو دارد دوباره معشوق را ببیند و عشقش را تشدید کند. عشق را به مه و تیر تشبیه میکند و از درد و جدایی ناشی از عشق و بیخبری از معشوق شکایت میکند. در نهایت، درخواست میکند که خدا او را از سر بالین معشوق دور نکند و مشتاقانه در پی دیدار دوباره است.
هوش مصنوعی: هر روز با امید به دور آن دیوار و در میچرخم و بسیار امیدوارم، اما افسوس که اگر ناامید برگردم.
هوش مصنوعی: چه زیباییی دارد این؟ که از یک نگاه تو، چنان مجنون شدم که بیا تا دوباره ببینمت و بیشتر دیوانهام کنی.
هوش مصنوعی: وقتی که آن دختر زیبا در شهر ظاهر شد، من هم در نهایت روزی به سرنوشت آوارگی دچار میشوم و هر لحظه به صحراهای جدیدی میروم.
هوش مصنوعی: خدا را، لطفاً اینقدر سریع از کنار من نرو. کمی بمان و منتظر بمان تا من آماده شوم، بعد میخواهم دور تو بچرخم.
هوش مصنوعی: زهر در دهانم است و مانند سگی در کوی تو رانده شدهام. ای خدا، تا کی باید در این حال بیسر و سامان بگردم؟
هوش مصنوعی: من از محبوب خود خبر میخواهم، اما اگر روزی کسی خبری به من بدهد، به قدری غرق در احساسات شوم که از خود بیخبر گردم.
هوش مصنوعی: من همچون هلالی، به خاطر عشق آن کمان ابرو به عرصه میآیم و در برابر تیرهای ملامت و سرزنش، سپر میشوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دمی مانند گردی گر جدا از خاک در گردم
بگردون گر کشم سرباز می خواهم که برگردم
ز شوق پای بوس آن سهی سرو روان مردم
ره فرصت ندارم کاش خاک رهگذر گردم
طبیبا آن پریرو میل با دیوانهها دارد
[...]
چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
به نزدیکش روم سد بار و باز از شرم برگردم
من بد روز را آن بخت بیدار از کجا باشد
که در کویش شبی چون پاسبانان تا سحر گردم
دلم سد پاره گشت از خنجرش و ز شوق هر زخمی
[...]
من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟
زهی دولت اگر در رهگذارش پی سپر گردم
همان خجلت کشم، با عمر جاویدان اگر خواهم
به قدر گرد دل گشتن ترا برگرد سرگردم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.