گنجور

 
هلالی جغتایی

بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم

بسی امیدوارم، آه! اگر نومید برگردم

چه حسنست این؟ که از یک دیدنت دیوانه گردیدم

بیا، تا بار دیگر بینم و دیوانه تر گردم

چون آن مه فتنه شد در شهر، من هم عاقبت روزی

شوم آواره و هر دم بصحرای دگر گردم

خدا را، این چنین زود از سر بالین من مگذر

دمی بنشین، که برخیزم، ترا بر گرد سر گردم

زهر در کامدم، در کوی تو همچون سگم راندی

سگ کوی توام تا چند، یارب، در بدر گردم؟

خبر میپرسم از جانان ولی ناگه اگر روزی

ازو کس یک خبر گوید من از خود بیخبر گردم

هلالی، چون سپه انگیخت عشق آن کمان ابرو

بمیدان آیم و تیر ملامت را سپر گردم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فضولی

دمی مانند گردی گر جدا از خاک در گردم

بگردون گر کشم سرباز می خواهم که برگردم

ز شوق پای بوس آن سهی سرو روان مردم

ره فرصت ندارم کاش خاک رهگذر گردم

طبیبا آن پری‌رو میل با دیوانه‌ها دارد

[...]

وحشی بافقی

چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم

به نزدیکش روم سد بار و باز از شرم برگردم

من بد روز را آن بخت بیدار از کجا باشد

که در کویش شبی چون پاسبانان تا سحر گردم

دلم سد پاره گشت از خنجرش و ز شوق هر زخمی

[...]

صائب تبریزی

من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟

زهی دولت اگر در رهگذارش پی سپر گردم

همان خجلت کشم، با عمر جاویدان اگر خواهم

به قدر گرد دل گشتن ترا برگرد سرگردم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه