نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم
باشد این محنت ایام فراموش کنیم
ساقیا، هوش و خرد تفرقه خاطر ماست
باده پیش آر، که ترک خرد و هوش کنیم
حد ما نیست که پیش تو بگوییم سخن
هم تو با ما سخنی گوی، که ما گوش کنیم
بارها غم بتو گفتیم، ز ما نشنیدی
بعد ازین مصلحت آنست که خاموش کنیم
هیچ ناگفته بجانیم ز نیش ستمت
وای! اگر زان لب شیرین طمع نوش کنیم
ما که باشیم، که ما را دهد آغوش تو دست؟
با خیال تو مگر دست در آغوش کنیم
یار چون ساقی بزمست، هلالی، برخیز
تا بیک جرعه ترا واله و مدهوش کنیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دعوت از دوست و یار میپردازد تا با هم در جشن و شادمانی شرکت کنند و موانع و مشکلات زندگی را فراموش کنند. او از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا بتوانند از عقل و خرد خود فاصله بگیرند و به شادی بپردازند. شاعر اعتراف میکند که بارها غم و درد خود را به یار گفته، اما او توجهی نکرده و حال به این نتیجه رسیده که بهتر است خاموش بماند. همچنین به زیباییهای یار اشاره میکند و از او میخواهد که بزم را با حضوری شگفتانگیز به اوج برساند. در نهایت، او آرزو میکند که با یک جرعه شراب، دیوانهوار به عشق یارش غرق شوند.
هوش مصنوعی: فصل بهار است، بیایید تا با هم گکویی بنوشیم و این درد و سختی روزگار را فراموش کنیم.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیداری و عقل ما را از هم جدا کرده است، پس باده را پیش بیاور تا از فکر و هوش خود رها شویم.
هوش مصنوعی: ما در اینجا محدود به گفتن حرفی نیستیم، تو هم اگر تمایل داری با ما سخن بگو تا ما هم به تو گوش دهیم.
هوش مصنوعی: ما بارها از غم و اندوهمان با تو سخن گفتیم، اما تو گوش نکردی. حالا بهترین کار این است که سکوت کنیم.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از درد ناشی از ستمت را نمیتوانیم پنهان کنیم. وای بر ما! اگر از آن لبهای شیرین چیزی به دست آوریم، فقط در پی لذت آن هستیم.
هوش مصنوعی: ما کی هستیم که بتوانیم در آغوش تو قرار بگیریم؟ آیا فقط با خیال تو میتوانیم دستمان را در آغوش بگیریم؟
هوش مصنوعی: دوست مانند ساقی در میخانه است، ای هلالی! بر خیز تا با یک جرعه، تو را به حالت مدهوشی و شیدایی ببریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا موسم آنست که می نوش کنیم
محنت گردش ایام فراموش کنیم
خیز چون در چمن افتاد ز بلبل غلغل
قلقل بلبله را یک نفسی گوش کنیم
دوستکامی همه با یار کلهدار خوریم
[...]
وقت آنست دگر باره که می نوش کنیم
روزه و وتر و تراویح فراموش کنیم
پایکوبان ز در صومعه بیرون آئیم
دست با شاهد سرمست در آغوش کنیم
سر چو گل در قدم لاله رخان اندازیم
[...]
ساقی آن میبقدح کن که چو ما نوش کنیم
هر چه جز دوست بود جمله فراموش کنیم
آتش افروخته غم یکقدح آب عنب آر
تا که این آتش افروخته خاموش کنیم
خرد و هوش بود مایهٔ غم خوردن ما
[...]
هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم
روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم
بلبلانیم که گر لب بگشائیم ای گل
همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنیم
شب هجران چو شود صبح و برآید خورشید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.