قد تو عمر درازست و سرو گلشن ناز
بیا و سایه فگن بر سرم، چو عمر دراز
ز گریه، بی تو، مرا بسته بود راه نظر
تو آمدی و نظر می کنم بروی تو باز
چراغ عشرت من مرد و بر تو ظاهر نیست
بیا، که پیش تو، روشن کنم بسوز و گداز
ز آسمان و زمین فارغیم، در ره عشق
درین سفر چه تفاوت کند نشیب و فراز؟
بروی زرد هلالی ز روی ناز مبین
که از جهان بتو آورده است روی نیاز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عمر بلند و زیبایی گل و سرو اشاره میکند و از معشوق میخواهد که بر او سایه افکند. او از دلتنگی و غمش در دوری معشوق سخن میگوید و با آمدن معشوق، دوباره میتواند به او بنگرد. شاعر همچنین میگوید که عشق برای او روشنایی و زندگی است و بیتوجه به سختیها و افت و خیزهای زندگی، در مسیر عشق حرکت میکند. او به زیبایی معشوق و تاثیری که بر او دارد اشاره میکند و از عشق به عنوان دلیلی برای رهایی از غم و اندوه یاد میکند.
هوش مصنوعی: تو به قد زیبا و عمر طولانی خود، مانند درخت سرو در گلستانی ناز هستی، بیا و سایهات را بر سر من بیاور، چرا که عمرم نیز دراز است.
هوش مصنوعی: در غیاب تو، اشکها مانع دیدن من شده بودند، اما وقتی تو آمدی، دوباره توانستم به چهرهات نگاه کنم.
هوش مصنوعی: چراغ شادی من خاموش شده و حالا جلو چشمان تو نیست. بیا تا من دوباره آن را برای تو روشن کنم و از دل سوختن و رنج کشیدنم باخبر شوی.
هوش مصنوعی: ما از آسمان و زمین بیخبر هستیم؛ در مسیر عشق، در این سفر، برای ما تفاوتی ندارد که به بالا برویم یا پایین بیاییم.
هوش مصنوعی: به لبخند زیبا و دلنشینت نگاهی نکن که در واقع، از دنیای بیرون، نیاز و خواسته قلبیام را به تو آورده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز
زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز
اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بوند
فدای دست قلم باد دست چنگ نواز
تویی، که جور و بخیلی به تو گرفت نشیب
[...]
اگر چه دیده افعی بخاصیت بجهد
بدانگهی که زمرد بدو بری بفراز
من این ندیدم، دیدم که خواجه دست بداشت
برابر دل من بترکید چشم نیاز
اگر دو دیده افعی بهخاصیت بکند
بدانگهی که زمرد بدو برند فراز،
من این ندیدم و دیدم که میر دست بداشت
برابر دل من بترکید چشم نیاز.
بهشت وار شد از نوبهار گیتی باز
در بهشت بر او کرد چرخ گوئی باز
درم درم شده روی زمین چو پشت پلنگ
شکن شکن شده آب شمر چو سینه باز
سرشگ ابر کند هر فراز را چو نشیب
[...]
چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز
رسد به فرجام آن کار کش کنم آغاز
شبی که آز برآرد کنم به همت روز
دری که چرخ ببندد کنم به دانش باز
اگر ندارم گردون نگویدم که بدار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.