یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
گفت: قطعا هم مبین سوی دگر، گفتم: به چشم!
گفت: یار از غیر ما پوشان نظر، گفتم: به چشم!
وانگهی دزدیده در ما مینگر، گفتم: به چشم!
گفت: با ما دوستی میکن به دل، گفتم: به جان!
گفت: راه عشق ما میرو به سر، گفتم: به چشم!
گفت: با چشمت بگو تا: در میان مردمان
سوی ما هردم نیندازد نظر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر با ما سخن داری، به چشم دل بگو
تا نگردد گوش مردم باخبر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر خواهی غبار فتنه بنشیند ز راه
برفشان آبی به خاک رهگذر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر خواهد دلت زین لعل میگون خندهای
گریهها میکن به صد خون جگر، گفتم: به چشم!
گفت: جای من کجا لایق بود؟ گفتم: به دل
گفت: میخواهم جزین جای دگر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا
تا سحرگاهان ستاره میشمر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر دارد، هلالی، چشم گریانت غبار
کحل بینایی بکش زین خاک در، گفتم: به چشم!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر گفتوگویی میان یار و عاشق را توصیف میکند. یار از عاشق میخواهد که از دیگران چشمپوشی کند و تنها به او توجه کند. عاشق با احترام میپذیرد و هر بار با عبارتی مثل "به چشم" نشان میدهد که به خواستههای یار گوش میدهد. یار همچنین میگوید که دوستی و عشق میانشان باید در دل باشد و نه در دید دیگران. در ادامه، یار از عاشق میخواهد تا به حسرتهایش اشاره کند و عاشق همچنان با "به چشم" پاسخ میدهد. این مکالمه نشاندهندهی عشق و روابط عمیق میان دو فرد است که در آن عاشق به خواستهها و احساسات یار توجه خاصی دارد.
هوش مصنوعی: دوست به من گفت که از ما دوری کن و به ما فکر نکن. من هم با احترام پذیرفتم. او ادامه داد که به هیچ وجه به دیگران نگاه نکن. من دوباره با ادب پاسخ دادم که چشم!
هوش مصنوعی: یار گفت که از غیر ما نگاهها را پنهان کن. من هم گفتم: چشم! بعد اضافه کردم که خودت به طور مخفیانه به ما نگاه میکنی، و باز هم گفتم: چشم!
هوش مصنوعی: دوست گفت: با دل از من دوستی کن، من هم گفتم: با جانم. او ادامه داد: در مسیر عشق ما پیش برو، من هم گفتم: با چشمانم!
هوش مصنوعی: او گفت: با چشمانت بگو تا دیگران به ما نگاه نکنند، من پاسخ دادم: با چشم!
هوش مصنوعی: او گفت: اگر میخواهی با ما صحبت کنی، با دلنگاه بگو تا گوش دیگران از موضوع باخبر نشود. من هم پاسخ دادم: با نگاه دل!
هوش مصنوعی: او گفت: اگر میخواهی که غبار مشکلات و فتنهها از سر راه کنار برود، باید مانند برف، آبی به زمین بریزی تا مسیر پاک شود. من هم گفتم: چشم!
هوش مصنوعی: او گفت: اگر دلت بخواهد از این لبهای زیبا و رنگین بخندی، باید به جای خوشحالی، با ناراحتی و غم دل بگویی و خون دل بخوری. من نیز پاسخ دادم: با کمال میل!
هوش مصنوعی: سؤال کرد: من در کجا شایستهام؟ پاسخ دادم: به دل. گفت: من نمیخواهم در هیچ جای دیگری جز اینجا باشم. گفتم: باید به چشم!
هوش مصنوعی: گفت: اگر یک شب از چهرهات مانند ماه دور شوم و تا صبح ستارهها را بشمارم، گفتم: به چشم!
هوش مصنوعی: گفت: اگر آنجا هستی، هلالی، اشک چشمانت را به خاطر غبار کحل بینایی پاک کن و از این خاک بیرون بیا. من هم گفتم: چشم!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفت بار از غیر ما پوشان نظر گفتم به چشم
وآنگهی دزدیده در ما مینگر گفتم به چشم
گفت اگر یابی نشان پای ما بر خاک راه
برفشان آنجا به دامنها گهر گفتم به چشم
گفت اگر بر آستانم آب خواهی زد ز اشک
[...]
گفت راهم را بروب آن سیمبر گفتم به چشم
گفت دیگر ره بزن آبش دگر گفتم به چشم
گفت اگر روزی ز زلف دور ماندی و جدا
گریه میکن ز اول شب تا سحر گفتم به چشم
گفت اگر بر یاد لعلم باده گلگون خوری
[...]
گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم بهچشم
غیر من بر دیگری منگر دگر گفتم بهچشم
گفت اگر داری سر وصلم در این محنتسرا
بایدت کرد از جهان قطع نظر گفتم بهچشم
گفت دور از ماه رخسارم نباید بازداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.