دلم، پیش لبت، با جان شیرین در فغان آمد
خدا را، چاره دل کن، که این مسکین بجان آمد
بیا، ای سرو، گلزار جوانی را غنیمت دان
که خواهد نوبهار حسن را روزی خزان آمد
ببزم دیگران، دامن کشان، تا کی توان رفتن؟
بسوی عاشقان هم گاه گاهی میتوان آمد
حیاتی یافتم از وعده قتلش، بحمد الله!
که ما را هر چه در دل بود او را بر زبان آمد
سر زلفت ز بالا بر زمین افتاد و خوشحالم
که بهر خاکساران آیتی از آسمان آمد
ملولم از غم دوران، سبک دوشی کن، ای ساقی
ببر این کوه محنت را، که بر دلها گران آمد
کمند زلف لیلی میکشد از ذوق مجنون را
که از شهر عدم بیخود بصحرای جهان آمد
بامیدی که در پای سگانت جان برافشاند
هلالی، نقد جان در آستین، بر آستان آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از دلشکستگی و غمهای ناشی از جدایی صحبت میکند و به یاد جوانی و عشق میافتد. او به زیباییهای نوبهار اشاره میکند و از زوال آن در پاییز غمگین است. در عین حال، از امید به عشق و زندگی جدید نیز سخن میگوید و میخواهد از مشقات زندگی رهایی یابد. مجموعاً شعر حسرت، زیبایی و امید را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دل من از غم و ناراحتی در کنار لبهای تو ناله میکند. ای خدا، به فریادم برس و چارهای برای دل بیچارهام بیندیش، زیرا این وضعیت برای من طاقتفرسا شده است.
هوش مصنوعی: بیا ای سرو، از زیباییهای جوانی بهره ببر زیرا روزی فصل زیبایی به پایان میرسد و خزان خواهد آمد.
هوش مصنوعی: وقت آن رسیده که دیگران را رها کنم و به سوی عاشقان بیایم. اما آیا میتوانم همچنان به راه خود ادامه دهم؟ گاهی اوقات باید به سادگی به سوی عشق و محبت گام بردارم.
هوش مصنوعی: من از تهدید به کشته شدن او به نوعی زندگی جدیدی پیدا کردم و خدا را شکر میکنم که احساسات و رازهای دل ما بالاخره بر زبان آمد.
هوش مصنوعی: موهای زیبای تو از بالا بر زمین افتاد و من خوشحالم که برای انسانهای خاکی نشانهای از آسمان فرستاده شد.
هوش مصنوعی: از غم و اندوه ای که در زندگی دارم، خسته و دلزدهام. ای ساقی، لطفاً مرا سبکبار کن و این بار سنگین درد و رنج را از دوش من بردار، چرا که بر دلها بسیار سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: زلفهای لیلی مانند کمندی میباشند که مجنون را به سوی خود میکشاند. او از دنیای عدم و نا آگاهی به صحرا و دنیای واقعی آمده و تحت تأثیر عشق قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: با آرزوی اینکه جانم را مثل قمر در دستان تو بگذارم، با دل و جان آماده به درگاه آمدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد
نگفتم با کس این معنی که تا جان بر زفان آمد
چه سودا پخته ام شبها که روزی در میان آیی
جگرها خورده ام تا با تو حرفی در میان آمد
چه محنت ها که مجنون برد و برنا خورد از لیلی
[...]
دل من در طلبکاری وصل تو به جان آمد
ز دست جورت ای دلبر جهانی در فغان آمد
ز جورت گفتم ای دل ترک مهرش کن مکش خواری
جوابم داد و گفت آری به دل گر بر توان آمد
چو چشم مست خون خوارش خطا کرد از جفا بر من
[...]
خراسان سینهٔ روی زمین از بهر آن آمد
که جان آمد درو، یعنی عبیدالله خان آمد
زهی خان همایونفر که بر فرق همایونش
پر و بال همای دولت او سایبان آمد
شهنشاه فلک مسند، که بهر خواب امن او
[...]
چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد
دگر زحمت مکش جانا که تیرت بر نشان آمد
سحرگه تر نشد در باغ کام غنچه از شبنم
که لعلت را تصور کرد و آتش در دهان آمد
نمازم کرد تلقین شیخ و آخر زان پشیمان شد
[...]
بلب از شوق پابوس تو جان ناتوان آمد
چنان آسان که گفتی حرف از دل بر زبان آمد
تو بی پروا ندیدی تا هما بر استخوان ما
ندانستی که گاهی بر سر ما می توان آمد
بخون خوردن چنان دل عادتی دارد که جام می
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.