ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرست
قانع بهر چه باشد و فارغ ز هر چه هست
ای رند جرعه نوش، تو و محنت خمار
ما و نشاط مستی عشق از می الست
دی آن سوار شوخ کمر بست و جلوه کرد
در صورتی که هر که بدیدش کمر ببست
هر کس که دل بدست بتی داد همچو من
سنگی گرفت و شیشه ناموس را شکست
دلها که می بری، همه پامال می کنی
کاری نمی کنی که: دلی آوری بدست
چون ابر دید اشک من از شرم آب شد
چون برق دید آه من از انفعال جست
آخر چو ره نیافت هلالی ببزم وصل
محروم از جمال تو در گوشه ای نشست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بیان حال و هوای عشق و شیدایی عاشقانه میپردازد. در آن، قهرمان شعر خود را عاشق و بیسر و سامان معرفی میکند که تنها به عشق و مستی میاندیشد و از هر آنچه که دارد قانع است. هیچ چیز او را از شوق و شور عشق دور نمیکند و او به یاد معشوق با احساساتی عمیق گریه میکند و آه میکشد. در نهایت، شاعر به حسرت و دوری از محبوبش اشاره میکند و میگوید که به خاطر کمبودن رسیدن به معشوق، در گوشهای نشسته و از جمال او محروم است.
هوش مصنوعی: ما عاشقیم و در حالتی آشفته به سر میبریم، و به نوشیدن میپردازیم و از هر چیزی که داریم راضی هستیم و بیتوجه به آنچه که در اطرافمان وجود دارد زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: ای آدم بازیگوش و شرابنوش، تو و زحمت خماری ما و شادی مستی عشق، همه از شراب هستی است.
هوش مصنوعی: روزی یک سوار خوشتیپ با کمر بسته به نمایش در آمد و هر کسی که او را دید، به خود آمد و تحت تأثیر زیباییاش قرار گرفت.
هوش مصنوعی: هر کسی که عاشق معشوقی شد و دلش را به او سپرد، مانند من در نهایت چیزی جز سنگ نصیبش نمیشود و در این راه، حرمت و اعتبار خود را از دست میدهد.
هوش مصنوعی: وقتی دلها را میدروبی، همه را نادیده میگیری و هیچ تلاشی نمیکنی که دل دیگری را به دست آوری.
هوش مصنوعی: زمانی که ابر، اشک مرا دید، از شرم به باران تبدیل شد و وقتی برق، آه مرا مشاهده کرد، به خاطر تأثیر آن، ناگهان فرار کرد.
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که هلالی راهی برای رسیدن به تو نیافت، در گوشهای از جمع، از زیبایی تو محروم ماند و به تنهایی نشسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
دعویت صعب منکر و معنیت سخت سست
ایام وَرد و موسم عید پیمبرست
گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست
گلزارها به آمدن آن مزین است
محرابها به آمدن این منوّر ست
آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است
[...]
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست
هرگز مباد در جاه تو شکست
تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست
پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست
معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی
[...]
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است
طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
[...]
هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست
بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست
آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز
کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست
ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.