ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
راستی هم یادگیر از قامت دلجوی خویش
کعبه ما کوی تست، از کوی خود ما را مران
قبله ما روی تست، از ما مگردان روی خویش
سر ببالین فراغت هر کسی شب تا بروز
ما و غمهای تو و سر بر سر زانوی خویش
شب چو بر خاک درت پهلو نهادم گفت دل:
من ز پهلوی تو در عیشم، تو از پهلوی خویش
چون هلالی را فلک سرگشته میدارد چنین
بیجهت مینالد از ماه هلال ابروی خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که توجهی به او داشته باشد و به او نزدیکتر شود. او تأکید میکند که راستگویی و صداقت را از زیباییهای معشوق بیاموزد و از او بیاموزد که چگونه میتواند دل را به دست آورد. در ابیات، از شبهای پرغم و دلتنگی و درد دل با معشوق صحبت میشود و همچنین تشبیهی به هلال ماه زده میشود که در حال ویرانی است و دلتنگیاش را با ابروی معشوق مقایسه میکند. به طور کلی، این شعر احساسات عمیق عاشقانه و حسرت را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای انحراف، تو که از حالت ابرویت یاد گرفتهای، حالا باید از قامت زیبا و دلنشین خود نیز چیزی بیاموزی.
هوش مصنوعی: کعبه ما همان کوی توست، پس ما را از کوی خود دور نکن. قبله ما چهرهی توست، از ما روی خود را برنگردان.
هوش مصنوعی: هر کس در آرامش و بیخیالی سر بر بالین میگذارد، اما شب تا روز ما درگیر غمها و نگرانیهایمان هستیم و سر بر زانوی خود گذاشتهایم.
هوش مصنوعی: وقتی شب به جلوی در تو نشستم، دل من گفت: من از کنار تو در خوشی و لذت هستم، اما تو از کنار خودت در عذاب و تنهایی.
هوش مصنوعی: آسمان به مانند هلالی میچرخد و وی خود را بیجهت تحت تاثیر زیبایی ماه هلالی ابرویش میبیند و به همین دلیل ناله سر میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوبهار تازه پیدا کرد رنگ و بوی خویش
برگرفت از باد مشکین گل نقاب از روی خویش
بوستان چون جلوه زد گل را بطرف جوی خویش
کرد گل عاشق جهانرا بر رخ نیکوی خویش
مرغ دستانزن بلحن حلق دستانگوی خویش
[...]
ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش
نیکویی ناموزی آخر از رخ نیکوی خویش
می روم در راه بیداد و جفا از خوی بد
بد نباشد گر دمی باز ایستی از خوی خویش
چون تنم از ناتوانی موی شد بی هیچ فرق
[...]
چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش
کاشکی بارم نمی دادی ز اول سوی خویش
آب رویم تا ز خاک پای توست ای سرو ناز
کس نبینم در همه عالم به آب روی خویش
با تو وصل ما همین باشد که از تیغ جفا
[...]
روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش
آشنای ما شود مارا بخواند سوی خویش
هم رسد روزی که در کار بد آموز افکند
این گره کامروز افکندهست بر ابروی خویش
لازم ناکامی عشق است استغنای حسن
[...]
گر شوی نکهتشناس نکهت گیسوی خویش
از گریبان گل و سنبل بدزدی بوی خویش
بهر خونریز دو عالم جنبش مویی بسست
زحمت چین بی سبب مپسند بر ابروی خویش
نقد جان ناقص عیار و عشق مفلس تنگدست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.