عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
گوشه ابرو نمودی، ماه ما اینست و بس
هست فردا عید و هر کس ماه نو دارد هوس
عید ما روی تو و ماه نو ابروی تو بس
میروی خندان و میگویی: مبارک باد عید!
همچو عید ما مبارک نیست عید هیچ کس
در غمت، گر جان بدشواری دهم، معذور دار
زانکه دل تنگست و آسان بر نمی آید نفس
یار رفت، ای دل، چه سود از ناله شبگیر تو؟
صاحب محمل فراغت دارد از بانگ جرس
ناله میکردم، سگ کویش بفریادم رسید
من سگ کویی کز آنجا آید این فریاد رس
پیش رخسار تو دل در سینه دارد اضطراب
همچو آن مرغی، که باشد موسم گل در قفس
گر دل و جان هلالی ز آتش غم سوخت سوخت
بر سر کوی تو گو: هرگز مباش این خار و خس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای عید و شادیهای آن میپردازد، اما در عین حال، غم و اندوهی عمیق را نیز در دل خود احساس میکند. او اشاره میکند که عید واقعی او چهره معشوقش است و شادی عید دیگران برای او بیفایده است. شاعر از عشق و longing برای یارش سخن میگوید و بیان میکند که حتی در غم و سختی، یاد و خاطره معشوقش او را آرام میکند. او خود را به نوعی سگ کوی معشوقش میداند که برای رسیدن به او بیتاب است و دل تنگیاش را به تصویر میکشد. در انتها، او از درد و آتش غم یاد کرده و از وجود موانع و مشکلات در راه عشقاش شکایت میکند.
هوش مصنوعی: عید فرا رسیده و در هر گوشه، مردم به زیبایی و جذابیت دیگری فکر میکنند. اما تو با اشارهای به ابرویت نشان دادی که زیبایی واقعی متعلق به ماست و هیچ چیز دیگری مهم نیست.
هوش مصنوعی: فردا روز عید است و هر کسی به دنبال ماه نو میباشد، اما آرزوی عید من تنها زیبایی چهره تو و ابروی ماهمانند توست.
هوش مصنوعی: تو با لبخند میروی و میگویی: عیدتان مبارک! اما عید من به خوشی عید هیچ کس نیست.
هوش مصنوعی: اگر در غم تو جانم را به سختی هم بدهم، مرا عذر بپذیر، زیرا دل من تنگ است و نفس کشیدن برایم آسان نیست.
هوش مصنوعی: دوست رفت و دل من، چه فایدهای از نالههای شبانهام دارد؟ صاحب کاروان آرامش دارد و از صدای زنگ شتر بیخبر است.
هوش مصنوعی: من به شدت ناله و زاری میکردم و در این حال، دوستی از کوی او به فریادم رسید. این دوستی که از راهی دور برای کمک به من آمد، همان کسی بود که صدای نالهام را شنید و به یاریام شتافت.
هوش مصنوعی: دل من در پیش روی تو بیقراری میکند، مانند پرندهای که در فصل گل در قفس گیر افتاده است.
هوش مصنوعی: اگر دل و جان هلالی از شدت غم بسوزد، بر سر کوی تو بگو: هرگز نباش این خار و خس. این شعر به نوعی بیانگر این است که در این مسیر، مشکلات و سختیها نباید مانع عشق و محبت شوند و باید همواره به زیبایی و ارزشهای بالا توجه داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس
ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس
هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو
بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس
جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم
[...]
ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس
مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس
آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم
بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس
صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر
[...]
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس
یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری
ای که بییاد تو هرگز بر نیاوردم نفس
میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان
[...]
ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا
چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس
بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند
با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس
بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال
[...]
هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
سست میجنبد صبا ای صبح کار توست و بس
پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح
کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟
ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.