گنجور

 
هلالی جغتایی

سوی شکار، ای بت رعنا، چه می‌روی؟

شهری خراب تست، به صحرا چه می‌روی؟

گر می‌روی به شهر، که صیدی فتد به دام

اینجا مرا گذاشته، تنها چه می‌روی؟

بی‌سگ نمی‌روند سواران به عزم صید

چون ما سگ توایم، تو بی‌ما چه می‌روی؟

صید تواند گوشه‌نشینان شهر و کوی

بر عزم وحش بادیه‌پیما چه می‌روی؟

همراه تست لشکر حسن و سپاه ناز

با صد هزار فتنه و غوغا چه می‌روی؟

آیینه‌ای بگیر و تماشای خویش کن

سوی چمن به عزم تماشا چه می‌روی؟

چون یار وعده کرد، هلالی، به قتل تو

او می‌کشد، تو بهر تقاضا چه می‌روی؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

ای بی‌خبر ز خود به تماشا چه می‌روی؟

چون آفتاب سر زده هرجا چه می‌روی؟

خود را ببین در آینه و آب و گل بچین

گاهی به باغ و گاه به صحرا چه می‌روی؟

بالاتر از تو نیست نهالی درین چمن

[...]

قدسی مشهدی

از ره به خواهش دل شیدا چه می‌روی

گر عاشقی، به کوی تمنا چه می‌روی

در گل گرفته‌ام در و بام ترا ز اشک

دیگر به باغ، بهر تماشا چه می‌روی

بی بوی پیرهن مبر از گریه نور چشم

[...]

حزین لاهیجی

بی‌داغ عشق، بر در دل‌ها چه می‌روی؟

اهل نظر نیی، به تماشا چه می‌روی؟

کام نخست سوخت نفس، برق خام را

ای نوسفر، تو بر اثر ما چه می‌روی؟

جز نقد جان، بها نپذیرد متاع حسن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه