سوی شکار، ای بت رعنا، چه میروی؟
شهری خراب تست، به صحرا چه میروی؟
گر میروی به شهر، که صیدی فتد به دام
اینجا مرا گذاشته، تنها چه میروی؟
بیسگ نمیروند سواران به عزم صید
چون ما سگ توایم، تو بیما چه میروی؟
صید تواند گوشهنشینان شهر و کوی
بر عزم وحش بادیهپیما چه میروی؟
همراه تست لشکر حسن و سپاه ناز
با صد هزار فتنه و غوغا چه میروی؟
آیینهای بگیر و تماشای خویش کن
سوی چمن به عزم تماشا چه میروی؟
چون یار وعده کرد، هلالی، به قتل تو
او میکشد، تو بهر تقاضا چه میروی؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به شاعرانی اشاره دارد که از معشوق خود میپرسند که چرا به مکانهای بیفایده و خطرناک میرود. شاعر به معشوق یادآوری میکند که شهر و مکانهای خطرناک خراب است و به او میگوید که در نبود او، او به تنهایی نمیتواند برود. او همچنین تأکید میکند که بیاعتباری و بیوفایی در عشق ممکن است نتیجهاش کشته شدن باشد. به نوعی، شاعر از معشوق میخواهد که به یاد خود بیفتد و در انتخابهایش دقت کند.
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، چرا به سمت شکار میروی؟ شهری که متعلق به توست و خراب شده، چرا به دشت میروید؟
هوش مصنوعی: اگر قرار است به شهر بروی، جایی که ممکن است کسی در دام بیفتد، چرا تنها مرا در اینجا رها میکنی؟
هوش مصنوعی: سواران برای شکار بدون سگ به راه نمیافتند، چون ما به تو وابستهایم، پس تو چگونه بدون ما میتوانی بروی؟
هوش مصنوعی: آیا تو که اهل زندگی در شهر و محلهای، به سراغ شکار و سفر در بیابان میروی؟
هوش مصنوعی: با تو هستم در کنار لشکر زیبایی و شیطنت، به چه دلیل در میان این همه آشوب و دردسر حرکت میکنی؟
هوش مصنوعی: یک آینه بردار و به خودت نگاهی بینداز. چرا به سمت چمن میروی در حالی که میتوانی از خودت لذت ببری؟
هوش مصنوعی: وقتی یار وعده کرده که تو را به قتل برساند، چرا برای درخواست و خواستهات به این سو و آن سو میروی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بیخبر ز خود به تماشا چه میروی؟
چون آفتاب سر زده هرجا چه میروی؟
خود را ببین در آینه و آب و گل بچین
گاهی به باغ و گاه به صحرا چه میروی؟
بالاتر از تو نیست نهالی درین چمن
[...]
از ره به خواهش دل شیدا چه میروی
گر عاشقی، به کوی تمنا چه میروی
در گل گرفتهام در و بام ترا ز اشک
دیگر به باغ، بهر تماشا چه میروی
بی بوی پیرهن مبر از گریه نور چشم
[...]
بیداغ عشق، بر در دلها چه میروی؟
اهل نظر نیی، به تماشا چه میروی؟
کام نخست سوخت نفس، برق خام را
ای نوسفر، تو بر اثر ما چه میروی؟
جز نقد جان، بها نپذیرد متاع حسن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.